عوملل پیردختری و پیر پسری (چرا ازدواج نه؟)

مقدمه:

ازدواج از شاخص های مهم در افزایش جمعیت و تداوم نسل محسوب می شود، این در حالی است که طی سالهای اخیر آمار این پیوند زیبا رو به کاهش نهاده بطوریکه هم اکنون 11 میلیون نفر از جمعیت حدود 76 میلیونی در لیست هرگز ازدواج نکرده ها جا دارند.  از این جمعیت 11 میلیون نفری 55% را زنان و35% را مردان تشکیل می دهند. این درحالی است که جامعه شناسان ازدواج دختران و پسران را عامل بسیار مهمی برای برخورداری از جامعه و نسلی سالم تاکید می کنند. به گفته این جامعه شناسان ،در کشور ما هر چند روند حرکت به سمت مدرنیسم با شتاب زیادی رو به گسترش است،اما همچنان بسیاری از پدیده های اجتماعی به شکل سنتی پیگیری می شوند  ازدواج جزو مسایلی است که باوجود آمیختگی های بسیاربا جلوه های مدرن وغربی، همچنان از پایه های سنتی برخوردار است ، یکی از ویژگی های سنتی ازدواج ایرانی ، اقدام پسران یا خانواده آنها برای انتخاب زوج است.

توقع نابجای خانواده ها و توجه به معیارهای مادی ،باورهای اشتباه و افراطی نسبت به نظر اطرافیان به عنوان مهمترین دلایل ازدواج نکردن دختران و پسران محسوب می شود. که مخالف با دستورات پیامبر عظیم الاشان و  مورد نکوهش صریح دین مبین اسلام است

 از طرفی نارضایتی پسران نسبت به نحوه پوشش دختران در جامعه، افزایش سطح توقع دختران، رقابت های نابجای برخی خانواده ها در انتخاب همسر آینده فرزندانشان ، توجه افراطی به ویژگی های ظاهری، برخوردار نبودن از مهارت های اجتماعی برای انجام مناسب مراحل مختلف ازدواج و هماهنگ نبودن معیارهای پسران با خانواده به عنوان دلایل مهم دیگر است، بیکاری یا برخوردار نبودن از امنیت شغلی، شرایط نامناسب مسکن و ترس از هماهنگ نشدن با شرایط مالی همسر آینده را نیز از عوامل مهم دیگر عدم ازدواج دختران و پسران است.

امروزه هزینه سنگین ازدواج مربوط به خواستگاری، مراسم بله برون و جشن نامزدی و برگزاری مراسم عروسی،جوانان بویژه پسران را از فکر تشکیل زندگی مشترک منصرف می کند.

بر اساس آخرین پژوهش ها ۸۷ درصد پسران پوشش نامناسب دختران را از دلایل بی تمایلی به بحث ازدواج عنوان کرده اند. همچنین نتایج پژوهش ها نشان داده است ۷۱ درصد پسران نیز دلیل بی تمایلی به ازدواج را تنگناهای اقتصادی . معیشتی عنوان کرده اند. عدم باور پسران ودختران به برکت زندگی پس از ازدواج (۸۰ درصد)، مهریه های سنگین (۵۸ درصد)، توجه به زیبایی و ظواهر (۷۵ درصد)، توقعات بالای پسران و دختران در انتخاب همسر (۷۴ درصد)، ضعف خانواده پسر در یافتن دختر مناسب برای ازدواج (۵۰ درصد) از دیگر نتایج این پژوهش هاست.

یکی دیگر از عوامل اجتماعی تاخیر در بحث ازدواج ، افزایش طلاق و تاثیر آن در ترس از ازدواج، پیدا نشدن گزینه مناسب برای دختران، مشکلات خانوادگی از جمله اعتیاد پدر یا موقعیت پایین اجتماعی و والدین بیمار از جمله عوامل اجتماعی تاخیر در بحث ازدواج به شمار می رود. این پژوهشگر ، با بیان اینکه اشتغال زنان نیز یکی از دلایل عدم ازدواج آنان است. دختران با کسب درآمد در خود نوعی استقلال مالی احساس می کنند که سطح توقعات از همسر آینده را از لحاظ اقتصادی افزایش می دهد. برای حل معضل ازدواج نکردن دختران و پسران باید زمینه ها و امکانات مالی برای برخورداری آنان از یک سطح نسبتا متوسط اقتصادی فراهم شود. فكر نكنید با این خط و نشان كشیدن‌ها خودتان را بی‌ارزش كرده‌اید. اهمیتی كه شما به عزیزانتان و شرایطی كه دارید می‌دهید، می‌تواند ارزش شما را در نظر او چند برابر كند. بسیاری از دلایل این افراد برای « نه » گفتن به فرصت‌هایشان، تنها از عادت‌ها یا ترس‌هایی ناشی می‌شود كه از وجود‌شان بیرون نمی‌رود. اگر شما هم به دلیل‌های مشابه به ازدواج فكر نمی‌كنید، بهتر است یك‌بار دیگر به زندگی‌تان و انتظاری كه از آینده‌تان دارید نگاه كنید و با دلایل منطقی‌تر در این مورد تصمیم بگیرید.

5 دلیل اصلی که دختران ازدواج نمی کنند.

1ـ زیاد از حد عشق كارید؟

شاید شما آنقدر غرق مناسبات شغلی‌تان شده‌اید كه نمی‌توانید فكری اساسی برای زندگی عاطفی‌تان بكنید. ممكن است فكر كنید هیچ چیز در دنیا شما را به اندازه پیشرفت كاری راضی نمی‌كند و البته احتمالا آنقدر غرق این تفكر شده‌اید، كه حتی فكر تغییر هم در سرتان چرخ نمی‌زند. نگاهی به محیط كارتان بیندازید. افرادی كه مثل شما عشق كارند كم نیستند. كسانی كه حتی در چهارمین و پنجمین دهه زندگی‌شان، تنها با پرونده‌های روی میز‌شان زندگی می‌كنند. حالا كمی دقیق‌تر به آنها نگاه كنید. آیا واقعا این افراد خوشبخت و راضی هستند؟آیا 5% آنچه شما فکر میکنید به آرزوهایشان نزدیک شده اند؟ شاید آن افراد همانند شما در گذشته فکر کرده اند که اکنون این چنینند!؟

2ـ استانداردهای غیر قابل عبوری دارید؟

متاسفانه  معیار‌های سفت و سخت و پوچ همه زنها در مورد همسر آینده‌ دلیل این تنهایی هاست ؛ حق هم دارید. پای یك عمر زندگی در میان است و نمی‌خواهید كه بی‌گدار به آب بزنید. احتمالا شما با دیدن مردهای اطرافتان و همسر دوستانتان فورا ایرادهایشان را می‌بینید و در دلتان می‌گویید اگر من بودم، با مردی كه این ویژگی را داشته باشد ازدواج نمی‌كردم و از آنجا كه خواستگارهایتان هم یكی از مردهای همین كره خاكی هستند و از همین دسته عیب و نقص‌ها را در خود دارند، پس شما نمی‌توانید دلتان را راضی كنید و به مردی كه چنین عیب‌هایی داشته باشد « بله » بگویید. از آنجایی كه خودتان سال‌ها در مورد ازدواج‌های دیگران قضاوت كرده‌اید، احتمالا در دلتان می‌گویید، مردم در مورد انتخاب من چه می‌گویند...
3ـ بودن با دوستان‌تان برای شما كافی‌است؟

ازدواج به چشم افرادی كه یك لحظه هم بدون دوستان‌شان زندگی نمی‌كنند، یعنی محدودیت. این افراد گروه‌های متفاوتی از دوستان را در كنار خود دارند و برایشان تنهایی معنایی ندارد. آنها نمی‌توانند بپذیرند كه بعد از ازدواج، باید دور خیلی از این لحظه‌ها را خط بكشند. دوستان نزدیك و صمیمی، نمی‌گذارند كه این افراد هیچ خلأ عاطفی‌ای را در زندگی‌شان احساس كنند و به همین دلیل خود را وارد زندگی‌ای بكنند‌ كه باعث می‌شود در ظاهر تنها تر از قبل شوند.

4ـ به دنبال موقعیت‌های بهترید؟

فكر می‌كنید كه « بله » گفتن به یك گزینه، یعنی « نه » گفتن به باقی گزینه‌ها و به همین دلیل نمی‌توانید خودتان را برای تصمیم‌گرفتن راضی كنید؟ شاید گمان می‌كنید همیشه فرصت‌های بهتری در مقابل‌تان قرار خواهند داشت و لیاقت شما بیشتر از مواردی است كه تا امروز به شما پیشنهاد شده. اگر شما گرفتار چنین تفكراتی هستید، احتمالا نمی‌توانید به گزینه‌هایی كه تا چند وقت پیش به نظر‌تان ایده‌آل می‌آمدند هم « بله » بگویید و به همین دلیل فرصت‌هایی كه روزی برایتان آرزو بوده‌اند را هم رد می‌كنید.

5ـ از اینكه كسی واقعیت را بفهمد می‌ترسید؟

ممكن است شما و خانواده‌تان، تفاوت‌های زیادی داشته باشید. از عقاید شخصی‌تان گرفته تا سبك زندگی اجتماعی شما كه می‌تواند متفاوت یا حتی متضاد با خانواده‌تان باشد. شمایی كه به سن ازدواج رسیده‌اید و نسبت به این اتفاق بی‌میل هم نیستید، به‌خاطر این تفاوت‌ها به خواستگارهایتان « نه » می‌گویید.
از طرفی كسانی‌كه خانواده به شما پیشنهاد می‌كنند، مرد رۆیاهای شما نیستند و از طرف دیگر نمی‌توانید مردی كه در مقابلش خود را به شكل دیگری معرفی كرده‌اید را، با خانواده‌تان آشنا كنید. شما گمان می‌كنید كه « بله » گفتن به انتخاب خانواده‌تان؛ یعنی یك عمر زندگی سرد و «بله» گفتن به خواستگاری كه هنوز خانواده‌تان را ندیده، یعنی یك زندگی شكست خورده یا جدایی از همه عزیزان‌تان.

1ـ راه حل

شمایی كه كارتان همه زندگی‌تان بوده، قرار نیست یك شبه خانه‌نشین شوید. پس باید مردی را انتخاب كنید كه توان پذیرش محدودیت‌های شما را داشته باشد. او باید با نوع كار شما و شرایطی كه دارید آشنایی داشته باشد تا بتواند تصویر دقیقی نسبت به مشكلات احتمالی كه در این مسیر پیش می‌آید را در ذهنش شكل دهد.اگر نمی‌خواهید كه در میانه راه هم خودتان و هم او را ناامید كنید پس سعی كنید تصویری دقیق از اهداف و شرایط‌تان را برای خواستگارتان شكل دهید و قبل از هر تصمیمی، ببینید كه چقدر اهدافتان در یك راستا هستند و تا چه حد می‌توانید با محدودیت‌های یكدیگر كنار بیایید. البته این تمام ماجرا نیست.
شما نمی‌توانید بدون ‌هیچ تغییری پیش بروید و تنها انتظار داشته‌باشید كه همسر آینده‌تان شما را درك كند. ما باید بپذیرید كه بعد از ازدواج، شرایط كاریتان هم شكل دیگری به‌خود می‌گیرد و شما دیگر نمی‌توانید تمام لحظه‌های زندگی‌تان را با پرونده‌های كاریتان بگذرانید. خیلی از اوقاتی که الان فکر میکنید متعلق به خودتان است را بایستی تقسیم کنید. تغیرات را هماکنون در درون خود شرع کنید که پس از ازدواج دیگر فقط به خودتان متعلق نیستید .

2ـ راه حل

اما به نظر من این حق که در بالا از آن صحبت شد در این جا نقض خواهد شد چون 1+1 میشود 2 .
وقتی پای یك عمر زندگی در میان است، باید یک عمر را چگونه باب میل بگذرانیم و درست کنیم. قبل از اینكه با این قضاوت تنهایی را به جان بخرید، نگاهی به خودتان و معیارهایتان بیندازید.
در درجه اول بهتر است نقاط ضعف و ایراد‌های خودتان را ببینید. آیا شما یك فرد بی‌عیب و نقصید كه به دنبال یك مرد بی‌عیب و نقص هستید؟در درجه دوم، باید فهرستی از این معیارها كه عمری شما را تنها نگه‌داشته‌ است بنویسید. آنها را به ترتیب اهمیت فهرست كنید. حالا دوباره مرورشان كنید، از كدام ویژگی‌هایی كه نوشته‌اید می‌توانید بگذرید و كدامشان غیرقابل چشم‌پوشی هستند. حالا كه این فهرست را پاكسازی كردید، نگاهی به گزینه‌هایی كه برای ازدواج دارید بیندازید. شاید یكی از این افراد، چند نمونه از این ویژگی‌های منفی را داشته باشد اما این ویژگی‌ها ممكن است جزء اصلی شخصیت او نباشد. اگر این خصوصیات در او كمرنگ هستند و در مقابل خصوصیات بسیار مطلوب دیگری دارد كه می‌توانید به آنها تكیه كنید، بهتر است كمی بیشتر در مورد این گزینه فكر كنید.

3ـ راه حل

اگر شما در گروه این افراد هستید، ازدواج برایتان تصمیم سختی است. اما بهتر است به‌جای این سختگیری، چند قدم جلوتر را هم ببینید و به آینده نگاه كنید. این دوستان صمیمی تا كجا با شما پیش می‌آیند؟ تجربه دیگران می‌گوید، احتمالا آنها هم یكی یكی ازدواج می‌كنند و این گروه‌های سرشار از صمیمیت هم روز به روز كوچك‌تر می‌شوند. اگر مراقب نباشید، این ماجرا خیلی زود از شما یك فرد همیشه تنها می‌سازد.
 فردی كه در گروه متاهل‌ها احساس خوشبختی نمی‌كند و البته دیگر دوستانی ندارد كه هر لحظه برای بودن در كنار او حاضر باشند. گذشته از این، ازدواج قرار نیست به معنای از دست دادن دوستان و تنها شدنتان باشد. شما می‌توانید با كسی ازدواج كنید كه از بودن در كنار گروه دوستان‌تان هم لذت ببرد و بعد از شكل دادن زندگی‌تان، با پذیرش محدودیت‌هایی كه یك زندگی متاهلی دارد، تلاش كنید تا از این دوستان هم فاصله نگیرید.

راه‌حل
در مورد گزینه‌های بهتر، نمی‌توان حكم قطعی‌ صادر كرد. شاید حق با شما باشد و كسانی شایسته‌تر از خواستگاران فعلی‌تان هم روزی به شما پیشنهاد ازدواج دهند. اما نگاهی به خودتان بیندازید؛ احتمالا در آن زمان هم شما برای رسیدن یك پیشنهاد بهتر به آنها « نه » می‌گویید. فكر بهترین بودن را از سرتان بیرون كنید. سری به همان فهرست اولویت‌ها بزنید و خواستگارتان را با آن اولویت‌های اساسی بسنجید. اگر فكر می‌كنید مهم‌ترین ویژگی‌هایی كه برایتان مطرح بوده را در خود دارد، مته به خشخاش نگذارید. بپذیرید كه بهترینی وجود ندارد و همه افراد ضعف‌های خاص خودشان را دارند. ضعف‌هایی كه در همه وجود دارد اما نوعشان از فردی به فرد دیگر فرق می‌كند. پس به‌جای این آرمان گرایی، تلاش كنید سراغ كسی كه ویژگی‌هایش با خط قرمز‌های شما هماهنگی ندارد، نروید.

راه‌حل

اشتباه نكنید. ازدواج یك جعبه كامل است كه نمی‌توانید هیچ كدام از محتویاتش را گل‌چین كنید. خانواده و دوستان شما، خانواده و دوستان او و تمام محدودیت‌ها و شرایط‌تان در این جعبه قرار می‌گیرند و اگر بخواهید زندگی موفقی داشته باشید باید با همه آن شرایط روبه‌رو شوید. میگنا دات آی آر.برای شمایی كه در مورد ازدواج بی‌میل نیستید، چنین دلیلی نباید مانع بزرگی تلقی شود. كافی است خودتان باشید؛ همانطور كه هستید نه آنطور كه خانواده‌تان می‌خواهد. از طرف دیگر، باید پنهان كاری را كنار بگذارید.
با خواستگارتان در مورد شرایط خانوادگی‌تان صحبت كنید و تفاوت‌ها را روشن كنید. به او بگویید كه حفظ خانواده و ارتباط‌تان برای شما یك اولویت اساسی است و اگر می‌خواهد كه در كنار شما خوشبخت باشد، باید این موضوع را بپذیرد و در كمال احترام با این تفاوت‌ها كنار بیاید. فكر نكنید با این خط و نشان كشیدن‌ها خودتان را بی‌ارزش كرده‌اید. اهمیتی كه شما به عزیزان‌تان و شرایطی كه دارید می‌دهید، می‌تواند ارزش شما را در نظر او چند برابر كند. شاید روبه‌رو كردن این 2‌گروه با هم آسان نباشد اما اگر منطقی پیش بروید و از مسیری مناسب با خانواده‌تان وارد مذاكره شوید كه برایشان قابل پذیرش باشد، می‌توانید خیلی زود و با كمترین تنش، به نتیجه برسید.

با توجه به مطالب فوق بد نیست ۵ دلیل درست و غلط را نیز در مورد ازدواج بدانیم.

دلیل غلط ۱: جذابیت جنسی
افراد بسیاری جذابیت جنسی را با عشق اشتباه می‌گیرند و این می‌تواند منجر به ازدواج‌های کوتاه‌مدت شود. بودن با یک فرد جدید برای همه جذاب است. اما وقتی این جذابیت جنسی محو می‌شود، اگر اعتماد متقابل و برنامه‌های مشترک برای آینده وجود نداشته باشد، ازدواج نیز برهم خواهد خورد. جذابیت جنسی بین دو فرد بسیار خوب است و به ازدواج انرژی می‌دهد اما اگر پایه ازدواجی بر مبنای ارتباط قوی دو طرف و ارزش‌های مشترک نباشد، احتمال موفقیت آن ازدواج بسیار کم خواهد بود.

دلیل درست ۱: خیلی خوب می‌توانید با تفاوت‌های هم کنار بیایید
تحقیقات نشان می‌دهد که یک وجه اشتراک مهم در ازدواج‌های موفق، توانایی حل اختلافات بوده است. در همه روابط مشکل و اختلاف وجود دارد. اما زوج‌هایی که می‌توانند درمورد تفاوت‌های خود حرف بزنند، مشکلشان را ریشه‌یابی کرده و با هم به مصالحه برسند، موفق خواهند بود. زوج‌هایی که فقط دچار خشم و ناراحتی می‌شوند و نمی‌توانند درمورد این اختلافات با هم حرف بزنند، ازدواج بادوامی نخواهند داشت.
دلیل غلط ۲: فرار از خانواده
برای خیلی از افراد مجرد زندگی در کنار خانواده طاقت فرسا می‌شود. وقتی فردی برای ازدواج پیش می‌آید، برای فرار از پدر و مادر و رسیدن به آزادی بیشتر با او ازدواج می‌کنند. در این مواقع معمولاً این مسئله که طرف‌مقابل می‌تواند همسر خوبی برای آنها باشد یا نه مطرح نیست زیرا فقط نیاز دارند که از والدینشان جدا شوند. باید بدانید که راه‌های زیادی برای جدا شدن از والدین وجود دارد و نیازی نیست که برای آن وارد تعهدی شوید که اصلاً برای ازدواج با شما مناسب نیست.
دلیل درست ۲: شریک شدن در علایق مشترک
اگر زوج‌ها علایق مشترکی داشته باشند، موجب نزدیکی بیشتر و تجربیات مشترک بین آنها خواهد شد. متخصصین می‌گویند زوج‌هایی که علایق مشترک ندارند، اما با این وجود می‌توانند در کنار هم وقت بگذرانند، باز می‌توانند در ازدواج خود موفق باشند. علایق مشترک می‌تواند چیزهای مختلفی مثل وقت گذراندن با بچه‌ها، علاقه به سفر، ورزش و امثال‌ آن باشد.
دلیل غلط ۳: سندرم شیفتگی
خیلی‌ها شیفتگی را با عشق اشتباه می‌گیرند. شیفتگی احساسی زودگذر  نسبت به یک فرد است درحالیکه عشق طولانی مدت و بادوام است و براساس اعتماد و تعهد شکل می‌گیرد. شیفتگی ناگهانی است و خیلی از متخصصین عقیده دارند که می‌تواند هورمونی باشد. عشق همراه با صبر و تحمل است درحالیکه در شیفتگی حس اضطرار وجود دارد. وقتی ازدواجی براساس شیفتگی اتفاق بیفتد، به محض از بین رفتن این شیفتگی و شور اولیه، فرد تصور خواهد کرد که با فرد مناسبی ازدواج نکرده است و به دنبال افراد دیگری خواهد رفت.
دلیل درست ۳: طرفتان نیازهایتان را پر می‌کند نه خواسته‌هایتان را
خیلی از افراد برای چیزهایی که می‌خواهند ازدواج می‌کنند نه چیزهایی که نیاز دارند. بعنوان مثال، زنی کتاب‌های داستان زیادی می‌خواند و خیلی دوست دارد که درمورد آنها با شوهرش حرف بزند اما این ژانر مورد علاقه شوهرش نیست. بااینحال ازدواجی محکم خواهند داشت زیرا آن زن به کسی نیاز دارد که قابل اعتماد و سختکوش باشد. ازدواج با کسی که با نیازهایش همخوانی دارد باعث دوام ازدواجشان شده است.
دلیل غلط ۴: تصور می‌کنید ازدواج کردن مشکلاتتان را حل خواهد کرد
اگر شوهرتان خیلی زود از دست شما عصبانی می‌شود و کنترل خود را از دست می‌دهد، می‌تواند نشان دهنده این باشد که مشکلاتی در ازدواجتان وجود دارد خیلی از افراد این علائم را نادیده می‌گیرند. آنها نشانه‌های رفتارهای مشکل‌دار را می‌بینند اما تصور می‌کنند که اگر ازدواج کنند درست می‌شود. اگر این رفتارهای مشکل‌دار در طول دوران نامزدی اتفاق بیفتد، بعد از ازدواج مطمئناً بدتر خواهد شد مگراینکه به دنبال مشاوره و درمان بروید. بعضی‌ها تصور می‌کنند بعد از ازدواج همه چیز را درست خواهند کرد. باید بدانید که هر چیز کوچکی که کمی اذیتتان می‌کند، بعد از «بله» گفتن بسیار زیاد آزاردهنده خواهد شد.
دلیل درست ۴: اهداف و برنامه‌های آینده‌تان هماهنگی دارند
صحبت کردن درمورد انتظارات یک زوج از آینده یکی از راه‌های مطمئنی است که کمکتان می‌کند بفهمید مسیرتان یکی هست یا خیر. خیلی از زوج‌ها درمورد اینکه می‌خواهند بچه‌دار شوند، کجا دوست دارند زندگی کنند و امثال آن صحبت نمی‌کنند. خیلی‌ها فکر می‌کنند بعد از ازدواج همه چیز به طور جادویی حل خواهد شد اما این اتفاق نمی‌افتد. هرقدر بیشتر درمورد ایده‌هایتان درمورد آینده بیشتر با هم حرف بزنید، احتمال موفق بودن ازدواجتان بیشتر خواهد بود.
دلیل غلط ۵: از سر تا پا عاشق شده‌ای
بعضی افراد وقتی عاشق می‌شوند کور می‌شوند و واقعاً تلاشی برای شناختن طرف‌مقابل خود نمی‌کنند. آنچه که افراد را واقعاً کنار همدیگر نگه می‌دارد، دوستی، صمیمیت و حمایت آنهاست. اگر از خودتان بپرسید که «اگر کارم را از دست بدهم یا دچار یک بیماری شوم، برای حمایت و پشتیبانی پیش چه کسی می‌روم.» پاسخ به این سوال عشق واقعی‌ زندگی‌تان را مشخص خواهد کرد.
دلیل درست ۵: هر دو شما به همدیگر حس خاص بودن می‌دهید
یکی از عوامل ازدواج‌های موفق این است که به طرفتان حس خاص و مهم بودن بدهید، مخصوصاً برای مردها. ازآنجا که دوستی که مردها ایجاد می‌کنند معمولاً به اندازه عمق روابط خانم‌ها نیست، مردها برای دریافت حس خاص بودن، معمولاً به همسرانشان نیاز دارند. وقتی زنی می‌گوید «دوستت دارم، تو زندگی من رو هیجان‌انگیز کرده‌ای» یا برای طرف‌مقابل خود دسر محبوبش را درست می‌کند، بهترین حس دنیا را به طرف خود منتقل خواهد کرد و همین مسئله موجب دوام ازدواجشان خواهد شد.ن/نصراللهی

حقوق مالکیت ادبی و هنری

سیر تاریخی حقوق مالکیت ادبی و هنری در حقوق بين الملل و حقوق ايران

مقدمه:

حقوق مالکیت فکری، مشتمل بر دو رکن مالکیت صنعتی و مالکیت ادبی- هنری می باشد. مالکیت صنعتی از اختراع­ها، طرح­های صنعتی، علائم تجاری یا خدماتی، اسامی تجاری، حق کسب و پیشه در تجارت و... محافظت می­کند و مالکیت ادبی و هنری از آثار ادبی و هنری و آفریده­های مرتبط با آن حمایت می­نماید.

جان مایة حقوق مالکیت فکری حمایت از حقوق پدیدآورنده اثر و ایجاد زمینه­ای مطمئن در جهت تشویق هنرمندان و صنعتگران برای خلق آثار بهتر است که در صورت تحقق چنین زمینه­ای بخش­های مختلف جامعه هم با آگاهی از  اصالت آثار، از فواید آن منتفع خواهند شد.

موضوع مورد حمایت در این حقوق، آثار فکری و آفریده­های خلاقانة بشری می­باشد. ماده 2 معاهدة تأسیس سازمان جهانی مالکیت فکری فهرست نسبتاً جامعی از موضوعاتی که تحت حمایت حقوق مالکیت فکری هستند نام برده است که عبارتند از: " آثار ادبی و هنری، علمی، اجراهای هنرمندان آثار نمایشی، آوا نگاشت­ها و سازمان­های ضبط و پخش، اختراعات در تمامی زمینه­های تلاش انسانی، کشفیات علمی، طرح­های صنعتی، علائم تجاری، مبدأ جغرافیایی کالا، حمایت در برابر رقابت غیر عادلانه، و تمامی حقوق دیگری که ناشی از فعالیت فکری در زمینه­های صنعتی، علمی، ادبی و هنری هستند."

حقوق مالکیت ادبی و هنری یکی از دو بخش حقوق مالکیت فکری است که هدف آن حمایت و حفاظت از آثار ادبی، هنری و علمی می باشد. البته صاحب نظران و نویسندگان حقوقی کشور ما به جای "مالکیت ادبی و هنری" اغلب از "حق مؤلف"  استفاده می کنند؛ هرچند در نگاه اول به نظر می­رسد که حق مؤلف، ترکیب جامعی برای  مالکیت ادبی و هنری نیست و عنوان مؤلف، بیشتر برای نویسندگان به کار می­رود و ما به طور مثال عکاس مؤلف، یا مجسمه­ساز مؤلف نداریم، اما این مشکل به پیشینة تاریخی تدوین حقوق فکری بر می­گردد؛ چرا که اوایل، تنها کتاب­ها و نویسندگان مورد حمایت بودند و به تدریج، همراه با پیشرفت جوامع، دیگر مخلوقات و ابتکارات بشری هم در زمرة موضوعات مورد حمایت قرار گرفتند.در کشورهای انگلیسی زبان و آمریکا واژۀ "کپی رایت"،در آلمان واژۀ "urheberrecht " که به معنای "حق نویسندگان" است و واژۀ "droit dauteur " در فرانسه  در معنا و به جای مالکیت ادبی و هنری  استفاده می شود.

تعریف های ذیل نمونه هایی از تعاریف حقوق دانان داخلی از این نوع مالکیت است:

1-     "حق مؤلف عبارت است از سلطه و اختیارات مؤلف بر اثرش که آن را خلق کرده یا به وجود آورده است.

2-"مجموعه حقوقی است که قانون برای آفریننده (خالق اثر) نسبت به مخلوق اندیشه و هوش او می­شناسد. این حقوق عبارت است از حق انحصاری بهره­برداری از آفرینه (اثر) برای مدت محدود به سود آفرینندة آن و پس از مرگ برای ورثة او.

3-" در یک عقد معوض که موضوع آن مبادله مالکیت ادبی یا هنری یا امثال آنهاست معوض عبارت است از حق آفریننده و عوض عبارت است از مالی که به آفریننده برای استفاده از محصول اندیشه به نحوی از انحاء داده می­شود که نام آن پدیدآورانه است که اعم از حق­التأليف است چه حق­التأليف فقط در قلمرو مالکیت ادبی به کار می­رود.

4- در ماده 1 قانون حمایت از حقوق مؤلفان و مصنفان و هنرمندان مصوب 1348 نیز آمده است : "از نظر این قانون به مؤلف و مصنف و هنرمند، پدیدآورنده و به آنچه از راه دانش یا هنر و یا ابتکار آنان پدید می­آید بدون در نظر گرفتن طریقه یا روشی که در بیان و یا ظهور و یا ایجاد آن به کار رفته "اثر" اطلاق می­شود."

همان گونه که از تعاریف ارائه شده استنباط می­شود حق مؤلف شامل دو حق معنوی و مادی يا مالی و اقتصادی است. حق معنوی حقی است كه پدیدآورنده را قادر می­سازد جهت حفاظت از ارتباط شخصی بین خود و اثر منتشره اش، اقدامات خاصی را اتخاذ کند.  مثلاً تنها خود او می‌تواند به عنوان پديدآورندة اثر نام برده شود و يا اجازه انتشار آن را داده يا مانع نشر آن شود و يا جلوی تحريف آن را بگيرد، در حالی كه حق مادی، جنبه بهره‌برداری مالی و تحصيل منفعت تجاری را در نظر دارد، به اين معنا كه مشاراليه می‌تواند آن را  نزد عموم عرضه نمايد. حق اخير بر خلاف حق معنوی، قابل انتقال و معامله است.

در اعلامیه جهانی حقوق بشر و میثاق بین المللی حقوق اقتصادی – اجتماعی و فرهنگی و مدنی و سیاسی نیز بهره­مندی از منافع مادی و معنوی و لزوم اتخاذ تدابیر مناسب توسط دولتها جهت تامین حفظ، توسعه و ترویج آثار ادبی و هنری مورد تأكيد قرار گرفته است. و برگزاری چندین کنوانسیون جهانی و منطقه­ای  در این رابطه،گویای توجه جهانی نسبت به این مسأله است.

در حقوق آمریکا نیز کپی رایت "نوعی حمایت قانونی از آثار ادبی و هنری اصیل" تعریف شده و بر این فرض استوار است که" هیچ یک از دارایی­های فرد به اندازه محصولات فکری­اش مختص او نیست" در این سیستم، کپی رایت زمانی موجودیت می­یابد که مؤلف بتواند کلمات و واژه­های خود را به طور محسوس مرتب کرده و به شکل مکتوب درآورد؛ مثل زمانی که یک کتاب یا مقاله با ماشین تحریر یا دست نوشته یا دیکته شود.

با توجه به تعاریف قانونی و حقوقی می­توان گفت که حق پدیدآورنده (حق مؤلف) عبارت است از حق مشروع و قانونی و دارای ضمانت اجرایی که برای حفظ حقوق مادی و معنوی پدیدآورنده و بهره­برداری از این حقوق به پدیدآورنده آثار اصیل و ابتکاری تعلق می­گیرد.

مالکیت ادبی و هنری، گذشته­ای به قدمت پیشینة فرهنگ و تمدن بشری دارد. گذشته­ای مبهم که تنها حکایات آمده در کتاب­های گذشتگان، ما را متمایل به اندیشه وجود حقوق مالکیت ادبی و هنری در ادوار گذشته می­نماید. به تعبیری " این حقوق از زمانی که انسان توانسته قلم و یا قلم­مویی در دست بگیرد وجود داشته است " ، یا به تعبیر دیگر از زمانی که نخستین شعر، داستان، طرح و یا هر اثری که به سرقت رفت، بو جود آمده است. در عین حال، قوم نگاران نیز این نظریه را مطرح کرده­اند که : " در دوران های اولیه تاریخ بشر نیز مفهوم مالکیت ادبی به نوعی وجود داشته است".

در ذيل به تفضيل سير وجودي اين نوع مالكيت را دنبال مي كنيم:

الف: در حقوق بین الملل

سير مالکیت ادبی و هنری در حقوق بین الملل داستان پیچیده­ای دارد که تکامل مرحله­ای و دراز مدت بشر به سوی حاکمیت قانونی بر موضوعات عمومی و خصوصی را نمایان می­کند. در مورد جزئیات آن اتفاق نظر کاملی وجود ندارد چرا که اختلاف نظری که در مورد ماهیت حقوقی مالکیت ادبی و هنری یا حق مؤلف وجود داشت در نوع نگاه به تاریخچه و گذشته این حقوق هم تأثيرگذار بوده و باعث شده حقوق دانان چشم­اندازهای متفاوت و مختلفی به این گذشتة مبهم داشته باشند. برای نمونه کسانی که منشاء حقوق فکری را حقوق طبیعی قلمداد می­کنند، پیشینه و وجود آن را در همة جوامع و در همه ادوار تایید می­نمایند؛ در حالی که عده­ای دیگر تنها زمانی که این حقوق داخل در حقوق موضوعه  شده است را مبنای گذشته آن بر می­شمارند.با این توضیح در سطور بعدی فارغ­ از اندیشه­های مطرح شده، ما به نشانه­هایی هر چند کوچک که دال بر توجه و اهمیت گذشتگان به حقوق پدیدآورندگان آثار ادبی و هنری باشد، و به نوعی می­توان آن­ها را منشاء و سرچشمه این حقوق به حساب آورد، می پردازیم؛ سپس از چگونگی شکل گیری حمایت از این حقوق در قوانین ملی و نهایتاً در حقوق بین الملل بحث خواهیم کرد.

1- دوران باستان

درباره وجود حق مؤلف در عهد باستان، مستند به مطالعات محققی به نام خانم " داک" موردی نقل شده که مربوط "سیسرون" خطیب توانای رومی است. او در نامه­ای به دوست ناشر خود، " آیتکوس"، از اینکه بدون رضایت او به شخصی به نام " بالبوس" اجازه داده تا یکی از آثار او را که هنوز درباره انتشارش تصمیمی نگرفته بود رونویسی نموده و سپس منتشر سازد، او را ملامت کرده است. خانم" داک" بر این باور است که حق نشر اثر به عنوان یکی از مصادیق حقوق معنوی در عهد باستان، در روم قدیم وجود داشته است اما دلیل فقدان متن قانونی در این زمینه را منزلت مطلوب اجتماعی نویسندگان در آن زمان و دریافت پاداش­های نقدی و در نتیجه، بی­نیازی آنان از رسمیت بخشیدن به امتیازات مکتسبه دانسته است.

در تاریخ یونان باستان هم آمده است هرمودرو که از شاگردان افلاطون بوده و از محضر او استفاده
می­کرده، یادداشت­های درسی نگاشته شده در محضر استاد را بدون اجازه او در سیسیل به فروش می­رسانده، و این عمل شماتت اهل علم و ادب آن دوره و خشم مردم را نیز برانگیخته است.

استناد دیگری نیز که خانم "داک" به آن اشاره کرده است مکاتبات " پلین­لوژن" نویسنده رومی قرن دوم میلادی است که در آن نویسنده امکان انتشار نامه­ها و همچنین برخی دیگر از نوشته­های خود را مورد بحث قرار داده، و نتیجه گرفته است که بدون هیچ­گونه شک اجازه نشر اولین چاپ اثر به نویسنده اثر تعلق داشته است.

مفهوم اجازه گرفتن از مؤلف یا وارثان او برای تکثیر اثری که قبلاً توسط مؤلف منتشر گردیده، یا مفهوم پرداخت مبلغی جهت به دست آوردن امتیاز تکثیر اثر یک مؤلف از جمله مفاهیمی هستند که می­توان در قوانین تالمودیک (یهودی) مشاهده کرد. همچنین در تورات کتاب ارمیا نبی باب بیست و سوم، فراز سی آمده است،: "لهذا خداوند می­گوید اینک من به ضد این انبیایی که کلام مرا از یکدیگر می­دزدند هستم" و بدین ترتیب آنهایی که کلمات را به سرقت می­برند مورد سرزنش قرار می­گیرند.

به نظر می­سد این نشانه­ها، دلایلی برای وجود این حقوق در عهد باستان باشد، هر چند آنگونه که باید و شاید این نشانه ها را نمی­توان آینة تمام نمای حقوق پدیدآورندگان در آن دوره پنداشت و به نتیجه­گیری قطعی­ای در این مورد دست پیدا کرد اما برای جوامع ابتدایی تا همین اندازه هم که آفریننده اثر، از این که آفریده ذهنی­اش، بدون اجازه او و توسط شخص دیگری به مردم عرضه می­شود، ابراز ناراحتی می­کند و یا برای اثر خود حقی مثل مالکیت قائل شده، ما را به این سمت سوق می­دهد که همین مستندات کوچک را به­عنوان سر منشاء و ریشه­های حقوق فکری تصور نماییم.

2- قرون وسطی

قرون وسطی از اواخر قرن پنجم تا پایان قرن پانزدهم ادامه داشت. دورانی است که قدرت امپراطوری را اصحاب کلیسا به دست گرفتند و نقش امپراطور را در صحنه سیاسی و فرهنگی این دوره بر عهده داشتند. مورخین این دوره را به دو بخش تقسیم کرده­اند؛ قرون ابتدایی تا قرن دوازدهم عصر تاریکی و از قرن دوازدهم به بعد که دانشگاه­های مختلفی در اروپا پا به عرصه وجود گذاشته­اند، عصر روشنگری و یا مقدمه­ای بر عصر روشنگری نام نهاده­اند.

" اغلب متخصصین تاریخ حقوق که حقوق مؤلف را طی قرون وسطی مورد تحقیق قرارداده­اند معتقدند که این عصر از لحاظ مظاهر فرهنگی و مالاً وجود و شناسایی پدیدآورندگان اثر عصر تهی و فقیری بوده است. این داوری به طور کلی صحیح است ولی برای اینکه دقیق­تر بیان گردد می­بایست اولاً داده­های چندی را که تکوین حقوق مؤلف در گرو وجود آنهاست، در نظر گرفت و ثانیاً بین قرون مختلف این عصر تفکیک قائل شد زیرا یازده و یا دوازده قرن ( قرن پنجم تا شانزدهم) که عموماً به عنوان قرون وسطی شناخته شده­اند همگی از لحاظ سطح فرهنگ و پیشرفت علوم و ادبیات یکسان نبوده­اند. اگر راست است که از قرن پنجم تا قرن دوازدهم در همه جا و همه رشته­ها نوعی انحطاط مشهود است، از قرن دوازدهم در همه­جا و در دانشگاه­های اروپایی آثار ترقی و تعالی از نو به چشم می­خورد. علل اصلی اینکه در زمینه اثار فکری مدت هفت قرن تقریباً در همه جا رکورد حکمفرما بوده است؛ این است که نه تنها شیوه نشر و تکثیر آثار نسبت به عهد باستان هیچ تغییری نکرده بلکه به علت از هم پاشیدگی اصل تمرکز قوا و تمدن در امپراتوری رم و از بین رفتن بازار آزاد برای آثار فکری که کلیسا آنرا تحت حکومت و سلطه خود قرار داده کمتر اثری به ثمر و بخصوص به مرحله نشر رسیده است تا آنجا که رشته مهمی از فعالیت ادبی همچون تأتر تا عهد تجدد بکلی ناپدید شده است. از طرف دیگر، برای اینکه اثری از لحاظ حقوق معنوی پدیدآورندگان قابل حمایت اعلام شود می­بایست اعتقاد به فکر و نبوغ مؤلف در جامعه ریشه گرفته باشد در حالیکه در اوایل قرون وسطی اعتقاد مردم بخصوص اهل کلیسا بر آنست که اثر مظهری از الهام الهی است و بنابراین پدیدآورنده آن حق اختصاصی بر آن نمی­تواند داشته باشد به همین جهت اکثر آثار به طور گمنام منتشر شده­اند چرا که نویسنده وظیفه و عنوانی جز اینکه وسیله­ای برای ابلاغ الهام الهی باشد ندارد.

در قرون وسطی، کلیسا  علاوه بر نقش سیاسی، نقش آموزشی گسترده ای نیز بر عهده داشت به این صورت که تقریباً تمام مراکز آموزشی آن دوره زیر نظر کلیسا و توسط دانش آموختگان کلیسا اداره می شد از همین رو آثاری که به رشته تأليف در می آمد معمولاً حاصل کار جمعی مذهبی و روحانی بود که از سوی کلیسا معرفی می شدند در نتیجه واگذاری اثر و نوشته به دیگری، حقی فردی نبوده بلکه به عنوان امتیازی در اختیار کلیسا در مقام  شخصیتی حقوقی قرار داشته است.

با وجود عدم وضوح منشاء حقوق فکری در قرون وسطی این مسأله را نمی توان باور کرد که وضع حقوق فکری در این دوره بدتر از عهد باستان بوده باشد. به هر حال وجود تفکر مذهبی  هم می تواند اتفاق مثبتی برای احترام به حقوق مؤلفان باشد چرا که تعالیم مذهبی در همه ادوار، احترام به حقوق دیگران را در صدر آموخته های خود مورد توجه ویژه قرار داده اند و می­توان عدم دستیابی به سند و مدرکی در رابطه با حقوق  مؤلفان را هم در کم کاری محققین حقوقی و التفات اندک آنها به این دوره فرض کرد. از طرف دیگر به تأیید اکثر مورخین و فیلسوفان غربی منشاء و ریشة رنسانس هم از  دل اندیشه­های قرون وسطی سر برآورده است. بنابراین نباید تنگ نظرانه به این دوره نگریست.

3- عصر جدید(رنسانس ، قرن هجدهم و نوزدهم)

از قرن شانزدهم به بعد، تحولات مهمی در جوامع اروپایی به وقوع پیوست که حقوق مالکیت ادبی و هنری را نیز دست خوش دگرگونی­های زیادی کرد. این تحولات عبارت بودند از اختراع صنعت چاپ، جنبش اصلاح مذهب و دوره رنسانس. تاریخ نویسانِ حقوق معتقدند رنسانس از طرفی شناسایی، احترام به شخصیت انسانی و بخصوص شخصیت آفریننده را باعث شد و از طرف دیگر هنر را از قید بی حرمتی و بی اعتباری رهایی داد. بعلاوه جنبش اصلاح مذهب و ظهور پروتستانتیسم که ندایی برای غیر کلیسایی­ها یعنی توده مردم بود اصل بررسی آزاد مسائل مذهبی را موجب شد و هر فردی اجازه یافت تا بتواند از قید انضباط سخت مذهبی که ریشه در اندیشه­های خرافی قرون وسطی داشت، خلاص شود.شرایط نظری (جنبش اصلاح مذهب و رنسانس) و عینی که برقراری نظام های پارلمانی به جای حکومت های مطلقه سلطنتی و اختراع صنعت چاپ بود آزادی فردی و شکوفایی تراوشات فکری را به همراه آورد و پدید -آورندگان آثار ادبی و هنری را نیز به ارزش و اعتبار خود واقف ساخت.

صنعت چاپ اگرچه قبل­ها در چین اختراع شده بود و برای اولین بار در سال 1436 میلادی در آلمان مورد استفاده قرار گرفت؛ اما از قرن شانزدهم به بعد است که با استقبال دیگر جوامع اروپایی از این صنعت روبرو هستیم. این اتفاق به زودی آشکار کرد که کتاب­ها را می­توان آسان، ارزان و در تعداد زیاد منتشر ساخت و نکته مهمتر اینکه از آن انتفاع مادی برد.در این برهه نوشت­افزار فروشان که خطر را احساس کرده بودند، با خرید تجهیزات فنی چاپ، به این صنعت روی آوردند اما کتاب­های چاپ شده که معمولاً با قیمت ارزان عرضه می­شد، گاه ماه ها بر روی دست ناشران می­ماند و مدت­ها وقت صرف می­شد تا ناشران بتوانند هزینه­هایی را که برای چاپ متقبل شده­اند، جبران کنند. مشکلاتی از این دست، باعث بوجود آمدن رقابت شدید در بین اصحاب چاپ شده بود. در این بین عده­ای از سودجویان با انتشار مجدد کتاب­هایی که قبلاً توسط ناشران دیگر چاپ شده بود، برای اولین بار عمل بهره­برداری غیرمجاز در معنای امروزی را موجب شدند. و این باعث شد زمینة توجه جدید به حقوق مؤلفان  ایجاد گردد.

رهبران غیر مذهبی و روحانیون مذهبی که از تأثير مهم آثار با توزیع گسترده بر افکار عمومی بیم داشتند، به سرعت زمینة کنترل صنعت چاپ را فراهم کردند، آنان به  چاپخانه داران مورد نظرشان امتیازات خاصی را واگذار کردند تا آثار مورد نظر آنها را منتشر کنند. مقامات حکومتی از امتیازهای چاپ به عنوان اهرمی جهت کنترل و سانسور تولیدات چاپخانه­داران و سلب آزادی بیان از مطبوعات استفاده می­کردند. برای مثال در انگلستان، شرکت " استیشنرز" در سال 1557، امتیازی سلطنتی را دریافت داشت که براساس آن حق انحصاری چاپ و نشر آثار داخلی را در اختیار قرار گرفت و آن را تا 150 سال بعد نیز حفظ کرد. پلومن و همیلتون این گونه توضیح می­دهند:

کپی رایت اول بار توسط شرکت استیشنرز و برای نظم بخشیدن به صنعت کتاب از طریق محافظت از آثار منتشر شده توسط یکی از اعضا در برابر بهره­برداری غیرمجاز دیگر اعضا بکار گرفته شد. "حق چاپ " دقیقاٌ همان "حق تکثیر" بود. این امتیاز توسط شرکت، معمولاً برای همیشه به یکی از اعضای آن واگذار می­شد و در دفتر شرکت نیز ثبت می­شد. کپی­رایت مانند یک کالای تجاری بود و اعضا یا ناشران غالباً آنرا به اعضای دیگر واگذار کرده یا می­فروختند. در سال­های بعد، این شرکت با چاپ کتابهایی که از نظر سیاسی قابل قبول بودند قوانین مختلف دولت در مورد سانسور را نیز اعمال  می­کرد.

همانطور که قبلاً بیان شد در طول قرن هفدهم به واسطه جنبش اصلاح مذهب و رنسانس و ظهور
اندیشه­های فرد گرایی، محدودیتهای تحمیلی بر چاپخانه ها رفته­رفته کاهش یافت و در نتیجه نظام انحصاری  حاکم بر صنعت چاپ به چالش کشیده شد. در موقعیت آشفته­ای که به دنبال این تغییرات بروز  نمود نظام انحصارات سلطنتی  و مذهبی فرو ریخت و کتاب فروشان و چاپ خانه­دارن با توسل به نظریه مالکیت فکری شروع به دفاع از خویش کردند.

در یازدهم ژانویه 1709 پیش­نویس لایحه­ای در مجلس عوام انگلستان مطرح شد که هدف آن تشویق فراگیری علم و دانش از طریق اعطای امتیاز استفاده قانونی از نسخ کتب چاپی به نویسندگان یا خریداران این کتب در زمان­های معین بود، بعدها این پیش­نویس به قانون دهم آوریل 1710 موسوم به " قانون کوین­آن" تبدیل شد. " قانون آن­"  نخستین قانون مالکیت ادبی و هنری در مفهوم نوین خود بود که برای اولین بار، حق مؤلف در حمایت از اثر منتشره­اش را وجه قانونی بخشید.

" قانون آن" به مؤلفان آثاری که قبلاً منتشر شده بود، حق انحصاری تجدید چاپ برای یک دوره بیست و یک ساله را اعطا می کرد و در مورد آثار  منتشر نشده نیز مدت زمان چهارده سال در نظر گرفته شده بود؛ با این شرط که پس از انقضای این مدت، در صورت زنده بودن، نویسنده می­توانست دوره مذکور را به مدت چهارده سال دیگر تمدید نماید. برخورداری از حمایت­های " قانون آن " مستلزم انجام برخی تشریفات، از جمله: ثبت آثار توسط نویسنده به نام خودش، و به ودیعه گذاشتن 9 نسخه از اثر نزد دانشگاه­ها و کتابخانه­ها  بود. " قانون آن" محدود به کتاب بود و در آن از دیگر آثار چاپی، گراورها و دیگر مصنوعات هنری نامی به میان نیامده بود. بعلاوه هنوز مسائل مربوط به نمایش­های عمومی، نمایشنامه­ها و ترجمه­ها بی پاسخ مانده بود. این کاستیها بزودی مشخص کرد که این قانون برای نویسندگان کتاب امتیازات کافی به همراه ندارد. هنرمند طنز پرداز انگلیسی، هوگارث­، که قربانی تکثیر غیرمجاز نقاشی­هایش بود، حرکتی موفقیت­آمیز را در حمایت از هنرمندان، طراحان و نقاشان رهبری نمود که سرانجام به تصویب " قانون کلیشه سازان" در سال 1735 انجامید. البته " قانون آن­" با دخالت مجلس لرد­­ها در همان اندازه محدودی هم که بود اجرا نشد و منجر به تصویب قانون بعدی در سال 1842 گردید.در قانون جدید مدت حمایت در مورد کتابهای انتشار یافته ، تمام عمر نویسنده و هفت سال پس از مرگ او و در مورد کتاب های که پس از مرگ نویسنده منتشر می شد 42 سال بود.

در فرانسه نیز به تدریج مالکیت ادبی و هنری جای سیستم موجود را که عبارت بود از اعطای امتیاز به برخی ناشران خاص، گرفت.در سال 1720، تذکره­ای با عنوان : " تذکره مربوط به تعدیات ناشران پاریسی" انتشار یافت که بیانگر دیدگاههای مؤلفان نسبت به ناشران آن زمان است. پنج سال بعد در تذکره دیگری،

" لویی دو هری کور" وکیل دادگستری و متخصص حقوق کلیسا،  مسأله حقوق مؤلف را به صورت نظریه­ای مستقل پیشنهاد کرد. اساس پیشنهاد  هری­کور براین پایه استوار بود که : "نویسنده مطلقاً مالک اثری است که به وجود آورده است، چرا که حق پدیدآورنده نه از بابت قبض یک شیء ملموس بلکه از عمل آفرینش فکری ناشی می­شود." این طرز فکر که اثر، مظهری از شخصیت پدیدآورنده است آرام آرام در قرن هیجدهم و پس از آن، جای خود را در کشورهای اروپایی باز کرد و بسیاری از فیلسوفان و نویسندگان را با خود همگام و همراه نمود. حتی بر مبنای این نظریه، ورثه " لافونتن" افسانه نویس شهیر فرانسوی در سال 1761و ورثه  " فنه لون­" در سال 1777 موفق شدند آرای پارلمان، عالیترین مرجع قضایی فرانسه قبل از انقلاب، را در جهت حفظ منافع خود به عنوان وارث مؤلف به دست آورند. امپراتور فرانسه، لویی شانزدهم، در سال 1777 میلادی  فرمانی صادر کرد و امتیازاتی را برای مؤلفان به رسمیت شناخت.پس از چندی در 19 ژانویه 1791، قانون معروف Le Chapelier و در 19 ژوئیه 1793 قانون  Lacanal به تصویب رسید که یکی مربوط به حق نمایش و دیگری مربوط به حق نشر و تکثیر اثار بوده و نخستین قوانین مالکیت ادبی و هنری فرانسه به شمار می­آید.

استفاده از عباراتی چون " مقدس­ترین دارایی­ها" در قوانین کپی­رایت ایالات متحده، دلیلی بر­حمایت ویژه از آثار فکری بود. در قانون کپی­رایت ایالت ماساچوست تصریح شده بود که " هیچ یک از دارایی­های انسان به اندازه آن دارایی هایی که ماحصل تلاش فکری اوست، مختص او نمی­باشد."

در ایالات متحده ابتدا در سال 1783در " کانکتیکات "و بعد در "­ ماساچوست­­" قانونی تصویب شد که حمایت از حق انحصاری برای مؤلفان را برقرار می کرد. تا اوایل سال1786 ،10 ایالت دیگر نیز این قوانین را پذیرفتند. مطابق با قانون اساسی ایالات متحده، کنگره این اختیار را داشت تا از طریق اعطای امتیاز انحصاری آثار و اختراعات نویسندگان و مخترعان به آنان ، زمینه را برای پیشرفت علوم و هنرهای مفید آماده سازد. نخستین قانون کپی­رایت فدرال که تجسم این بند از قانون اساسی بود، قانون کپی­رایت سال 1790بود که کتابها، نقشه­ها و نمودارها را نیز شامل می شد.

 در آلمان، از سال 1690 به بعد، اشاراتی به قانون طبیعی و طرح این خواسته که بهره­برداری غیرمجاز از آثاری که متعلق به دیگری است انجام نگیرد ، دیده می شود. همچنین فرمان ساکسونی 27 فوریه سال 1686 که صراحتاً حق نویسنده را به رسمیت شناخته و در عین حال کتاب ها­­یی که ناشران از نویسندگان خریداری کرده­اند ­را نیز در برابر بهره­برداری غیرمجاز دیگران، مورد حمایت قرار می­دهد. در" قانون مدنی پروسیا" مصوب سال 1794 آلمان نیز تصریح شده است که: " آنگاه که یکی از تابعین پادشاه این امتیاز را به دست آورد که یک ناشر باشد، هیچکس نباید کتب منتشره توسط او را مورد بهره­برداری غیرمجاز قراردهد. " نخستین قانون فدرال پروسیا در سال 1837 به تصویب رسید.

 از اواخر قرن هجدهم تا اوایل سده نوزدهم، بسیاری از کشورها قوانین مالکیت ادبی و هنری را به تصویب رساندند و هر چند وقت یک بار در واکنش به ظهور فن آوری­های جدید، اصلاحاتی را در این قوانین اعمال می­کردند.اما تغییرات عمیق اجتماعی و سیاسی و ظهور مسایلی مثل گسترش آموزش و سواد عمومی ، آزادی بیان، توسعه روابط بین­المللی، مبادلات فرهنگی ، ترجمه آثار به دیگر زبان­ها و مسایلی از این قبیل تا حد زیادی تقاضا برای آثار هنری و ادبی را افزایش می داد.به موازات این انفاقات، استفاده غیرمجاز از آثار مؤلفان در کشورهای دیگر نیز به­سرعت گسترش پیدا ­کرده بود درحالی­که حمایت های قوانین ملی اساساً در قلمرو ملی­کارآیی داشتند. با ظهور این مشکلات برخی از کشورها اقدام به بستن قراردادهای دوجانبه مبتنی بر رفتار متقابل نمودند. اما این اقدام هم مشکل حمایت بین­المللی را مرتفع نکرد. کماکان نیاز به پیمان­های بین­المللی چند جانبه که کشورهای امضا کننده را ملزم نماید تا از آثار خارجی در مقیاس وسیع حمایت کنند،به شدت احساس می شد.

 

ب : کنوانسیون ها و قراردادهای های بین المللی

 

كنوانسيون ها و قراردادهاي بين المللي در اين زمينه با توجه به نگرش و هدف آنها به دو دسته تقسيم مي شوند،  كنوانسيون هاي  بین المللی در زمینة حقوق مؤلف و حقوق مرتبط با حق مؤلف ؛ كه ذيلاً به آنها مي پردازيم.

1-    معاهدات بین المللی در زمینة حقوق مؤلف

1-1.کنوانسیون برن

پس از گفتگوهای دو جانبه و چند جانبه، یک سازمان غیردولتی موسوم به " انجمن بین­المللی هنر و ادبیات  کارهای مقدماتی مورد نیاز برای تدوین کنوانسیونی که این شرایط را برآورده سازد، آغاز کرد. به دنبال آن و در حد فاصل سال 1884 تا 1886 سه همایش پیاپی دیپلماتیک میان نمایندگان دولت­ها در برن سوئیس انجام گرفت و در سومین همایش بود که قرارداد بین­المللی حمایت از آثار ادبی – هنری در تاریخ 9 سپتامبر 1886 که از آن تحت عنوان کنوانسیون برن یاد می­شود تصویب شد. کشورهایی که این کنوانسیون را تصویب نموده بودند " اتحادیه برن" را تشکیل دادند این اتحادیه با 14 عضو که بیشتر نیز اروپایی بودند کار خود را آغاز نمود و در طول سالیان بعد گسترش یافت و در حال حاضر اعضای آن به 151 کشور رسیده است.این کنوانسیون در سال 1896 در پاریس، 1908 در برلین، 1914 در برن، 1928 در رم، 1948 در بروکسل، 1967 در استکهلم، 1971 در پاریس بازنگری شده است. علت این بازنگری ها هماهنگی با تحولات تکنولوژیکی و تغییرات بنیادین در شیوه­های نوین تولید ، استفاده و توزیع آثار ادبی و هنری بود.

این کنوانسیون بدون توجه به ایجاد محدودیتی، از گونه­های متعدد و متنوع آثار ادبی و هنری از جمله: کتاب، رساله، سایر نوشته­ها مانند مقالات و نامه­ها، آثار شفاهی مانند سخنرانی ها و خطابه­ها ، آثار نمایشی، پانتومیم، آثار موسیقی، آثار سینمایی، نقاشی، پیکر نگاری، گچ­بری، مجسمه­سازی، کنده­کاری، عکاسی، نقشه­های جغرافیایی، طرحها و آثار نقشه­برداری، معماری، آثار مربوط به ترجمه، شرح، تنظیم ،گردآوری و سایر آثار تبدیلی، دایره­المعارف ها، گل چینهای ادبی و … حمایت می کند. همچنین در ماده 6 مکرر این قرارداد از حقوق معنوی مؤلف مثل حق انتساب و حق احترام اشاره شده است.

از مهمترین ویژگی های این کنوانسیون می توان به موارد زیر اشاره کرد:

الف: این کنوانسیون بر مبنای اصل "رفتار ملی استوار است؛ بر اساس اصل رفتار ملی هر يك از کشورهای عضو متعهد هستند كه رفتار مساوی و یکسانی با تبعه خود و تبعه خارجی اعمال نمایند.

ب: قرارداد، براساس " اصل حمایت بدون تشریفات"، انجام برخی اقدامات از قبیل ثبت اثر را شرط بهره­مندی از حمایت قانونی نمی­داند.

ج: مدت عادی حمایت از حقوق مادی اثر بر اساس ماده 7 قرارداد، دوران زندگانی خالق اثر و نیز 50 سال پس از مرگ او است. در مورد آثار مشترک، همین مدت از تاریخ مرگ پدیدآورنده با عمر طولانی تر و در مورد آثاری که مؤلفانشان ناشناخته یا با نام مستعار دارند همین زمان از تاریخ انتشار اثر، ملاک محاسبه می­باشد. آثاری هم که پس از مرگ صاحب اثر انتشار می­یابد تا 50 سال پس از مرگ، از حمایت قانونی برخوردار   است.کنوانسیون برن هم اکنون توسط " سازمان جهانی مالکیت فکری که مقر آن در ژنو سوئیس است، اداره می­شود.

 

2-1.کنوانسیون جهانی حق تأليف

این کنوانسیون در سال 1952 تحت نظر سازمان آموزشی، علمی و فرهنگی ملل متحد  یونسکو در ژنو برگزار شد و در سال 1955 به اجرا در آمد. در این اقدام، کارشناسان 50 کشور یونسکو را همراهی نمودند. دو دلیل عمده باعث بو جود آمدن این کنوانسیون بود؛ اول اینکه آمریکا به جهت ویژگی های خاص قوانینش مثل طی مراحل تشریفاتی اجباری به عنوان شرط حمایت و پیچیدگی در خصوص دوره حمایت که نمی­توانست منطبق با کنوانسیون برن باشد و به همین دلیل قادر به پیوستن آن نبود. و دیگر اینکه کنوانسیون برن خواسته­های کشورهای در حال توسعه را تامین نمی­کرد. چرا که آنان در شرایطی که چند سال از پایان جنگ دوم جهانی می­گذشت، از یک سو نیازمند به ترجمه آثار فکری و پخش برنامه­های رادیویی و تلویزیونی کشورهای پیشرفته بودند و از طرف دیگر پرداخت مبالغ سنگین حقوق مادی آن آثار نیز برای آنان مقدور نبود.

به هر صورت بعد از جنگ جهانی دوم  ایالات متحده  به صورت یک ناشر بزرگ و به عنوان کشوری که محصولات منتشر شدة خود را به دیگر کشورها تحمیل می کرد ظهور کرد و به دلیل اینکه قوانینش اجازه نمی داد به کنوانسیون برن بپیوندد شرایط بین المللی حمایت از ناشرینش را نمی توانست فراهم کند به همین خاطر علاقمند به تصویب معاهده بین­المللی دیگری بود که برای این کشور، کشورهای آمریکای لاتین و دیگر کشورهایی که تمایل به پذیرش کنوانسیون برن نداشتند قابل قبول باشد. لذا در سال 1951 یونسکو کنفرانسی را در ژنو برگزار کرد تا چهارچوب کلی این توافقنامه را تدوین نماید. نتیجه این کنفرانس، کنوانسیون جهانی حق مؤلف (یو سی سی) شد که از سال1955 به اجرا درآمد.یو سی سی که در سال 1952 توسط چهل کشور به امضا رسیده بود در حال حاضر 94 عضو دارد.

نکات برجسته معاهده جهانی حق مؤلف از این قرار است :

1.   برخلاف کنوانسیون برن که در ذکر  آثار مورد حمایت مصادیق جزئی هر پدیده هنری را نام برده بود در این معاهده از فرآیندهای فکری به صورتی کلی با ذکر آثار نوشته، موسیقی، نمایش، سینمایی، نقاشی، گراور و پیکر تراشی نام برده شده است.

2.   مدت عادی حمایت در این قرارداد، زمان حیات خالق اثر و 25 سال پس از مرگ اوست که این مدت کمتر از معاهده برن است.

3.   قرارداد جهانی حق مؤلف برخلاف قرارداد برن که به اصل حمایت بدون تشریفات پای بند است در یک مورد، تشریفات را پذیرفته و شرط برخورداری اثر از حمایت را درج علامت C ( کوتاه شده  Copyright)، نام صاحب اثر و نخستین سال انتشار بر روی اثر قرارداده است.

معاهده یو سی سی ، سال 1971 در پاریس مورد تجدید نظر قرار گرفت . و برای کشورهای در حال توسعه، امتیازات و تسهیلات ویژه­ای منظور گردید از جمله این که مدت حمایت درمورد ترجمه و انتشار آثار برای این کشورها از 25 سال به 3 سال تقلیل یافت و نیز چاپ و تکثیر اثر برای نیازهای آموزشی، تحقیقاتی و دانشگاهی در صورت کمیاب شدن اثر یا گران شدن آن و همچنین استفاده از برنامه­های علمی و آموزشی رادیو و تلویزیون دیگر کشورها، با کسب اجازه از مرجع صلاحیت­دار داخلی، مجاز دانسته شده است.

 لازم به ذکر است آمریکا در سال 1989 عضویت کنوانسیون برن را پذیرفت. پس از آنکه ایالات متحده به کنوانسیون برن پیوست کشورهای متعدد دیگری از آمریکای لاتین و حوزة دریای کارائیب و نیز کشورهایی از آفریقا، نیز به آن پیوستند.کشور پهناور چین هم در سال 1992 هر دو معاهده یوسی­سی و برن را پذیرفت.

3-1. قرارداد مونته ویدئو

همانطور که قبلا گفته شد.کشورهای زیادی به دلایل متفاوت به کنوانسیون برن نپیوستند ازجمله بیشتر کشورهای قار آمریکا ، به طوری که در بین کشورهای آمریکایی شمالی و جنوبی تنها دو کشور برزیل در سال 1922 و کانادا در سال 1928،به کنوانسیون برن پیوستند ولی در طول این مدت تعدادی قرارداد منطقه­ای کپی­رایت در مجموعه کشورهای آمریکایی تصویب رسید که مهمترین آن قرارداد مونته ویدئو بود که به ترتیب در سالهای 1902، 1906، 1910، 1928 و 1948در مکزیکو، ریودوژانیرو، بوئنوس آیرس، هاوانا و واشنگتن مورد تجدید نظر قرار گرفت.

از ویژگی های مهم این قرارداد تثبیت اصل رفتار ملی و تأكيد بر تشریفات خاص مثل ثبت،و اخذ گواهینامه های رسمی می باشد.

4-1.  معاهدة حق مؤلف سازمان جهانی مالکیت فکری

معاهدة حق مؤلف وایپو در 20 دسامبر 1996 و در یک کنفرانس سیاسی در شهر ژنو منعقد شد. این معاهده در جهت هماهنگی با تحولات صنعت رایانه ، حمایت از حق انحصاری اثر را به دو موضوع اضافی و جدید تسری داد:

1- برنامه­های کامپیوتری 2- گردآوری داده­ها (بانک های اطلاعاتی)

     معاهده مذکور در 6 مارس 2002 به اجرا درآمده است، تا تاریخ 31 دسامبر 2002، 39 کشور را به عضویت خود درآورد و زیر نظر سازمان جهانی مالکیت فکری (وایپو) اداره می­شود.

2- معاهدات بین المللی در زمینة حقوق مرتبط با حق مؤلف

در کنار پدیدآورندگان آثار ادبی و هنری برای کسانی که از طریق اجرا ،تولید آثار صوتی و پخش کنند گان رادیویی و تلویزیونی آثاری را به دیگران عرضه می کنند حقوقی متصور است که در کنوانسیون های مربوطه یا نادیده گرفته شده بود و یا بسیار ناچیز بود.تلاش دست اندرکاران این وادی منجر قراردادهائی موسوم به حقوق مرتبط و یا مجاور با مالکیت ادبی و هنری گردید.تعاریف متفاوتی از این حقوق شده است؛ استرلینگ حقوقدان انگلیسی این حقوق را اینگونه تعریف کرده است: "حقوق مرتبط یا حقوق مجاور ،به طور کلی  حقوق اشخاصی است که آثار خلاقانه ای را به عموم عرضه می کنند، بی آنکه خود پدیدآورندة آن محسوب شوند. برخی از حقوق دانان فرانسوی در تعریف این مفهوم گفته اند "این حقوق ناظر به امتیازاتی است که برای وا بستگان آفرینش های ادبی و هنری در نظر گرفته می شود.

اولین حق جانبی كه در سطح ملی و بين‌المللي جهت جلب حمایت بیشتر مورد توجه قرار گرفت ، حق توليد‌كنندگان صفحات موسیقی بود. در همان ابتدا حمایت از این حق در راستای حمایت از حق تکثیر مورد ملاحظه بود و بنابر این در سال 1928 در کنفرانس ديپلماتيك کنوانسیون برن این حمایت مورد بحث قرار گرفت. آنچه مورد توجه مذاکره كنندگان قرار گرفت  این بود كه هنگامی كه يك قطعه موسیقی توسط اجرا كننده‌اي نواخته مي‌شود و بر روی صفحات گرامافون ضبط مي‌شود، به عنوان يک خلق جدید باید مورد شناسايي قرار بگیرد و در همین راستا قطعنامه‌اي صادر گردید و از کشورهای عضو خواسته شد تا از حقوق اجرا كنندگان  حمایت  نمایند.

این حقوق موارد ذیل را در بر می گیرد:

الف : اجرا کنند گان  (مثل؛ آهنگسازان، خوانندگان و بازیگران)که حق بر کار اجرایی خود دارند.

ب : تولیدکنندگان آثار صوتی ( برای مثال؛ ضبط آثار صوتی در کاست و دیسک­های فشرده)، حق بر عمل ضبط کار خود دارند.

ج : سازمان های پخش رادیویی و تلویزیونی که مستحق برخورداری از اصل رفتار ملی هستند.

1-2. کنوانسیون رم

در سال 1938 اتحادیه بين‌المللي انجمنهای مؤلفان و آهنگ‌سازان، موافقتنامه‌اي را  با فدراسیون بين‌المللي صنعت گرامافون و در راستای اصلاحيه‌هاي به عمل آمده توسط کنوانسیون برن در خصوص حمایت از توليد‌كنندگان صفحات موسیقی در مقابل استفاده‌هاي غیر مجاز و پرداخت غرامت به آنها منعقد کرد تا اینکه این گونه ملاحظات در ضميمهء کنوانسیون برن مورد شناسایی و حمایت قرار بگیرند.

از طرف دیگر سازمان بين‌المللي کار به جهت منافعی که از سال 1926 در خصوص حمایت از حقوق اجرا کنند گان داشت، در سال 1939 در کشور سوئیس این موضوع را در جلسه­ای مورد توجه و بررسی قرار داد. در این راستا طرح ­هایی با همکاری اعضای کنوانسیون برن تهیه گردید ولی پس از چند سال به علت جنگ جهانی دوم متوقف گردید . سرانجام پس از جنگ جهانی دوم به دنبال طرحهايي كه در سالهاي 1951 و 1957 آماده شده بود ، كميته‌اي متشکل از کارشناسان سازمان جهانی مالكيت فكري ، سازمان فرهنگی علمی آموزشی ملل متحد (UNESCO) و سازمان بين‌المللي كار در لاهه در سال 1960 موضوع را مورد بررسی مجدد قرار داد و پس از آن در رم در 26 اکتبر 1961 در کنفرانس ديپلماتيك ، به تصویب نهايي رسید.این کنوانسیون مشتمل بر 34 ماده بوده و تحت نظارت سازمان جهانی مالكيت فكري مي‌باشد.مهمترین ویژگی های کنوانسیون رم اصل رفتار ملی و تعهدات حداقل است .

2-2. کنوانسیون فونوگرام ( آوا نگاشت)

 این کنوانسیون در جهت حمایت از آثار صوتی و صفحات موسیقی و در واکنش به پدیده ضبط غیرمجاز آثار صوتی در سال 1971 منعقد شد. تنها وظیفة کشورهای امضا کننده در این معاهده این است که " تولیدکنندگان آوا نگاشت تبعة دیگر کشورهای امضاکنندة کنوانسیون را در برابر تکثیر غیر مجاز آوا نگاشت­هایشان و یا واردات نسخه های تکثیر شدة غیر مجاز ،مشروط بر هدف عرضه عمومی  و نیز در برابر توزیع عمومی نسخه های یاد شده حمایت کنند.

این کنوانسیون در حال حاضر 72 عضو دارد.

3-2. کنوانسیون بروکسل

 کنوانسیون بروکسل که به کنوانسیون ماهواره­ها نیز معروف است، در واکنش به ازدیاد استفاده از ماهواره­ها در ارتباطات بین­المللی و از جمله پخش رادیویی و تلویزیونی در سال 1974به وجود آمد.هدف از تصویب آن حمایت از سیگنال های حاوی برنامه که توسط ماهواره های ارتباطی پخش می شد ، بود. پذیرش این کنوانسیون رو به افزایش است و در حال حاضر 74 عضو دارد.

4-2. کنوانسیون آثار اجرایی نمایشی و ضبط آثار صوتی و تصویری سازمان جهانی مالکیت فکری

این معاهده در سال 1996 و تحت حمایت سازمان جهانی مالکیت فکری به تصویب رسید هدف از تصویب این معاهده ، به­روز سازی و تکمیل معاهدات مربوط به حقوق جانبی حق مؤلف از جمله کنوانسیون رم و به منظور پاسخ­گویی به تحولات پدید آمده در عرصه فناوری است. این معاهده همزمان با معاهده حق مؤلف وایپو منعقد گردید و در 20 مارس 2002 وارد مرحله اجرایی شد.

اعضای معاهده  مذکور تا 31 دسامبر 2002، 39 کشور بوده است.

5-2. موافقتنامه تریپس

موافقت نامه تریپس ضمیمة انفکاک ناپذیر سازمان جهانی تجارت ( w t o ) است . هم چنين يكي از اركان موافقت نامه هاي این سازمان در كنار موافقت نامه عمومي مربوط به تجارت كالا و موافقتنامة عمومي مربوط به تجارت خدمات به حساب مي‌آيد.

 این ضمیمه که برای اولین بار در گات مطرح شد ، شامل جنبه­هایی از حقوق مالکیت فکری بود که با تجارت بین­المللی در ارتباط بود.تریپس بخش­های 1 تا 8، یعنی مواد 9 تا 40 خود را، به موضوعات مالکیت فکری اختصاص داده است که این موضوعات عبارتند از : حق مؤلف و حقوق مرتبط با آن ( مواد 9 تا 15)، علائم تجاری ( مواد 15 تا 22)، نشان­های جغرافیایی ( مواد 22 تا 25)، طرح­های صنعتی ( مواد 25 تا 27)، حق اختراع ( مواد 27 تا 35)، بانک های اطلاعاتی ( مواد 35 تا 39)، اطلاعات افشاء نشده ( مواد 39 تا 40).    

مهمترین ویژگی های این موافقت نامه عبارتند از:

الف ـ اين موافقت نامه از نظر پوشش انواع پدیده های فکری و حقوق مالكيت فكري از جامعترين موافقت نامه هاي موجود مي باشد.

ب - تعيين « استانداردهاي حداقل » حمايتي است.

ج- تأكيد بر مسأله اجرا

دـ  سازوكار حل اختلاف ۱. طبق مفاد اين موافقت نامه در صورتيكه يكي از اعضاي سازمان جهاني تجارت ادعا نمايد كه عضو ديگري تعهدات خود را در خصوص حمايت از حقوق مالكيت فكري نقض كرده است، موضوع به ركن‌حل و فصل اختلاف سازمان جهاني تجارت ارجاع داده مي‌شود و در آنجا رأي نهايي صادر و عضو محكوم عليه ملزم به اجراي رأي مي‌باشد. گفتني است بند يك مادة 64 موافقتنامة  جنبه هاي تجاري حقوق مالكيت فكري تحت عنوان « حل اختلافات » به اين موضوع پرداخته است و مقرر كرده است كه تفاهم‌نامة حل اختلاف در مورد مشورتها و حل اختلافات ناشي از موافقت نامه حاضر جز در مواردي كه در اين سند به گونه ديگري مقرر شده است قابل اجرا خواهد بود.

و: اصل رفتار ملی و اصل دولت کامله الو داد نیز  اصول حاکم بر موافقت نامه می باشند..

مطابق تریپس کشورهای عضو موظف هستند مقررات موافقتنامه سازمان تجارت جهانی را در مورد اتباع کشورهای عضو به اجرا درآوردند. منظور از تبعه، تمام اشخاص حقیقی یا حقوقی هستند که تحت کنوانسیون پاریس، برن، و معاهده رم باید مورد حمایت قرار بگیرند. لازم به ذکر است که جمهوری اسلامی ایران به جز کنوانسیون تاسیس سازمان جهانی مالکیت فکری که در سال 1380 عضویت آن را پذیرفت در هیچکدام از قراردادهای مذکور عضویت نیافته است هرچند موضوع پیوستن به کنوانسیون برن چندین بار است که در مجلس شورای اسلامی مطرح می شود.

 

3- چگونگی ارتباط  بین معاهدات بین المللي

سازمان مالکیت فکری در واقع برای تأمین همکاری اداری میان کنوانسیون های مختلفی که برای حمایت از مالکیت فکری  منعقد شده بودند، بو جود آمد به این ترتیب که کنوانسیون برن و پاریس (مهمترین معاهده بین المللی در رابطه با مالکیت صنعتی) در سال 1893 مقدمه تاسیس یک دفتر بین­المللی شدند.و تحت نام­های گوناگون به کار پرداختند که آخرین آنها " دفتر متحد بین­المللی حمایت از مالکیت فکری" بود. (Birpj) سپس در سال 1967 پس مذاکرات طولانی  به عنوان یکی از سازمان های وابسته به سازمان ملل متحد تاسیس شد و در سال 1970 به مرحله اجرا درآمد. این سازمان دارای سه رکن مجمع عمومی( متشکل از دولتهای عضو که با اعضاء اتحادیه پاریس و برن هر دو سال یکبار تشکیل جلسه می­دهد)، کنفرانس( با حضور کلیه کشورهای عضو سازمان که هر دو سال یکبار اجلاس دارد) و کمیته هماهنگی (با 68 کشور عضو که دارای اجلاس سالانه) می­باشد. وایپو با هدف حمایت بین­المللی از حقوق مالکیت فکری در کشورها، تشویق کشورها به انعقاد قراردادهای بین­المللی در این زمینه و پیوستن به معاهدات بین المللی و ارتقای قوانین ملی کشورها در خصوص مالکیت فکری تاسیس گردید و به جز موافقت نامه تریپس که زیر نظر سازمان جهانی تجارت اداره می شود وظیفه حفاظت از دیگر معاهدات بین المللی را سازمان مالکیت فکری بر عهده دارد.

دکتر میهالی فیچر  مدیر مرکز فناوری و اطلاع رسانی و مالکیت فکری بوداپست  در  همایش ملی بررسی حقوق مالکیت ادبی و هنری که با همکاری سازمان جهانی مالکیت  فکری در تهران برگزار شد گزارش دقیقی از کیفیت رابطه معاهدات بین المللی با یکدیگر ارائه کرد که ذیل رابطهء اجرایی و بنیادین  بررسی شده است:

1) رابطه اجرایی

     کنوانسیون برن نه تنها قدیمی ترین سند بین­المللی کپی­رایت است، بلکه حتی در زمان حاضر، بنیادی­ترین عنصر ساختار پیچیدة کنوانسیون­ها و سایر معاهدات حوزة کپی­رایت حقوق مرتبط به شمار می­رود.

    نخست آن که، کنوانسیون جهانی کپی­رایت (UCC) بدان منظور تصویب شد که "پلی" باشد برای آن دسته از کشورهایی که هنوز به کنوانسیون برن نپیوسته بودند؛ تا آن کشورها دیر یا زود به این امر مبادرت ورزند. کنوانسیون برن به عنوان سندی تلقی می­شد که استانداردهای بین­المللی واقعاً مناسب را در این حوزه ارائه می­کند. بدین ترتیب بسیار مهم بود که این کنوانسیون در برابر مهاجرت احتمالی اعضای اتحادیه برن به UCC که سطح حمایتی بسیار پایین­تری داشت مورد حمایت قرار گیرد و در این راستا بود که مفادی تصویب شد که تضمین نماید این "پل" تنها در یک جهت، که همانا به سمت کنوانسیون برن است، فعالیت کند.

یک " اعلامیه ضمیمه" به عنوان بخش لاینفک و جدایی ناپذیر به UCC اضافه شده بود که در آن قید شده بود:1- آثاری که به استناد کنوانسیون برن کشور مبدأ آنها کشوری است که پس از تصویب UCC از اتحادیه برن خارج شده، در کشورهای اتحادیه برن مشمول حمایت UCC نخواهد بود؛ و 2 -  تا بدانجا که به حمایت از آثاری که بنا به مفاد کنوانسیون برن کشور مبدأ آنها یک کشور عضو اتحادیه برن است مربوط می­شود، UCC در مورد روابط میان کشورهای اتحادیه برن قابل اجرا نخواهد بود. بدین ترتیب:

1) خروج از کنوانسیون برن و پیوستن به UCC امکان­پذیر نبود؛ و 2) با پیوستن کشورهای عضو UCC به کنوانسیون برن، UCC دیگر در مورد رابطه آن کشورها با دیگر کشورهای اتحادیه برن قابل اجرا نبود، این مسأله با پیوستن رو به تزاید کشورها به کنوانسیون برن، به کاهش چشمگیر اهمیت UCC انجامیده است.

     رابطه نزدیکی نیز بین کنوانسیون برن ( و UCC) از یک سو و کنوانسیون رم از دیگر سوی برقرار شده است. به استناد ماده 24 کنوانسیون رم تنها کشورهایی واجد شرایط پیوستن به این کنوانسیون اند که عضو اتحادیه برن و یا UCC باشند. به دلایلی که در فوق گفته شد، این شرایط نیز به معنای افزایش اعضای اتحادیه برن است. کنوانسیون آوا نگاشت­ها و کنوانسیون ماهواره­ها به صورتی نهادینه شده است که به هیچ یک از کنوانسیون­های برن یا رم( و یا به یکدیگر) مربوط نشده­اند. این امر از هدف و ماهیت این کنوانسیون ها نشأت گرفته است. کاربرد این دو کنوانسیون مبارزه با بهره­برداری غیرمجاز از آوا نگاشت­ها و سیگنال­های رادیویی – تلویزیونی است. بدین سان ورود به این دو کنوانسیون برای همه اعضای سازمان ملل متحد آزاد است و هیچ­گونه شرطی مبنی بر عضویت در سندی دیگر وجود ندارد. افزون بر این کشورهای عضو این دو کنوانسیون درباره نحوه اجرای الزامات آنها آزادی عمل گسترده­ای دارند.همچنین هیچ­گونه رابطه اجرایی بین کنوانسیون­های فوق که توسط وایپو اجرا می­شوند از یک سو و توافقنامه تریپس از سوی دیگر وجود ندارد .در عین حال، رابطه بنیادین ویژه­ای بین این توافقنامه و کنوانسیون برن و در برخی جهات کنوانسیون رم قابل شناسایی است.

2) رابطه بنیادین

   در مورد کنوانسیون برن، مهمترین عضو رابطه  بنیادین با دیگر اسناد ( چنانچه رابطه آن با wct ملحوظ نشود) آن است که ماده 1/9 توافقنامه تریپس تصریح می­کند که اعضای WTO  - که همگی مکلف به پیروی از مفاد موافقتنامه تریپس­اند – " باید به مواد 1 تا 21 کنوانسیون برن { به جز موارد مربوط به حقوق معنوی} و نیز ضمیمه آن کنوانسیون گردن نهند. " از دیگر عناصر این رابطه آن است که ماده 3/1 توافقنامه در مورد شروط برخورداری از حمایت قید کرده است که همان شروط تعیین شده در کنوانسیون برن، پس از جرح و تعدیل­های لازم، اعمال گردد. و نیز در ماده 3 توافقنامه درباره اصل رفتار ملی به استثنائات پیش­بینی شده در کنوانسیون برن اشاره شده و همان استثنائات در چارچوب توافقنامه تریپس نیز مجاز شمرده شده است. به موجب ماده (b) 4 توافقنامه، همان استثنائات مربوط به الزام رفتار ملی را می­توان به عنوان استثنائات الزام " رفتار مطلوب ترین کشور" نیز به کار بست.

جالب آن که توافقنامه تریپس در ماده 14 خود درباره حقوق مرتبط از پس زمینه برن بهره می­گیرد. بند 6 ماده مزبور اعمال ماده 18 کنوانسیون برن در مورد حقوق اجرا کنند گان و تولیدکنندگان آوا نگاشت را تصریح می­کند، در حالی که بند 3نیز شق دیگری برای اعطای حقوق مرتبط برای سازمان­های رادیویی و تلویزیونی، که در آن بند اشاره گردید، پیش­بینی می­کند که عبارت است از حمایت کپی­رایت مناسب برای موضوع برنامه­های رادیویی و تلویزیونی " بر مبنای مفاد کنوانسیون برن".

ماد ه 1/ 2 توافقنامه تریپس نیز حاوی یک بند حفاظتی به نفع کنوانسیون برن ( و سایر کنوانسیون­های اعمالی از سوی وایپو) است. این ماده درباره کنوانسیون برن می­گوید : " هیچ چیز در بخش­های I یا I V   این توافقنامه از تعهدات موجود اعضا در چارچوب کنوانسیون برن نخواهد کاست". بدین ترتیب به نوعی اذعان می­شود که توافقنامه تریپس نوعی " توافقنامه خاص" در چارچوب ماده 20 کنوانسیون برن است و بنابراین به هیچ روی نمی­تواند موجبات کاهش سطح حمایت در روابط بین اعضای اتحادیه برن را فراهم آورد.در مورد رابطه کنوانسیون برن و توافقنامه تریپس، ماده 1/10 توافقنامه تریپس در خور توجه خاص است. در این ماده آمده است:  " برنامه­های کامپیوتری، چه در قالب کد منبعی و چه در قالب کد موضوعی، باید همچون آثار ادبی تحت حمایت کنوانسیون برن ( 1971) مورد حمایت قرار گیرند." این تفسیر نوعی تفسیر کنوانسیون برن در خارج از اتحادیه برن است. ممکن است ارائه تحلیلی درباره اعتبار این ماده تفسیری در چارچوب کنوانسیون برن، وظیفه­ای چالش­انگیز باشد. لیکن می­توان از این بررسی چشم­ پوشید، زیرا در جریان دوران " تحول هدایت شده"، اعضای اتحادیه برن همان تفسیر را پذیرفته بودند.

رابطه بنیادین بین توافقنامه تریپس و کنوانسیون رم چندان نزدیک نیست. با این حال، موارد 3/1 و 3 نیز (b) 4 به ترتیب به معیارهای برخورداری از حمایت و استثنائات اصل رفتار ملی، که در کنوانسیون رم پیش­بینی شده­اند، اشاره می­کنند و با جرح و تعدیل­های لازم در این مورد اعمال می­شوند. نخستین جمله ماده 6/14 نیز یک پیوند بنیادین عمده بین توافقنامه  و کنوانسیون رم برقرار می­کند. این جمله از این قرار است : " هر عضو می­تواند در مورد حق در نظر گرفته شده در بندهای 1 و 2 و 3، تا حدی که در کنوانسیون رم مجاز شمرده  شده، شروط ، محدودیت­ها، استثنائات و قیودی را لحاظ کند." سرانجام آن که ماده 1/2 توافقنامه همان نوع بند حفاظتی را به نفع کنوانسیون رم دارد که به نفع کنوانسیون برن ( که بدین سان تلویحاً بدین نکته اذعان می­کند که این توافقنامه، توافقنامه­ای است خاص در چارچوب ماده 22 کنوانسیون رم).

ج : پیشینة حقوق پدیدآورندگان در ایران

پیشینة حقوق پدیدآورندگان در ایران را مي­توان به دو مرحله زير تقسيم كرد:

1-مرحلة فقدان قوانین

از آنجایی که فرهنگ و تمدن ایرانی ، آمیخته با تمدن اسلامی است و در واقع  اسلام در تمام شئون جامعه ایرانی ریشه دارد؛ بررسی پیشینة حقوق مؤلف در ایران ، بستگی تام به پیشینة تمدن اسلامی دارد.در مکتب اسلام تأليف و تدوین علوم اسلامی یک رسالت و مسؤولیت دینی بوده که از سوی بزرگان اسلام بسیار مورد تأكيد قرار می­گرفته است.ریشه های باروری تمدن اسلامی را بسیاری از تاریخ نویسان نهضت ترجمه می دانند.نهضتی که در اواخر سده دوم هجری آغاز شد و دستاوردهای فرهنگی و علمی بسیاری را  به بار آورد ؛ ترجمه متون گوناگون یونانی، ایرانی و هندی ، عقاید و آراء عامیانه ملل مغلوب و دانشی که از این طریق به مجموعة تمدن اسلامی تزریق می شد، رستاخیز فرهنگی نوینی در سرحدات اسلامی پدید آورد.یکی از نتایج مهم این نهضت این بود که  صنعت صحافی، تذهیب ، جلد سازی و در نهایت کاغذ سازی بسیار پیشرفته گردید و وجود کتابخانه های بزرگ در این دوره موید این مطلب است.اگر بخواهیم  یک نمای کلی از صنعت نشر در این دوره ارایه کنیم این گونه بوده است که  مؤلف نوشته­اش را به ناشر می­فروخته و یا می­سپرده که آن را تکثیر و تجلید کرده و به فروش برساند. و ناشر نیز وظیفه نظارت بر کتاب و جلوگیری از تحریف آن را بر عهده داشته است. اما با توجه به درگیری­های سیاسی و اختلافات مذهبی نهضت شعوبیه ، جعل و تحریف در آن روزگار رایج بود و تنها کاری که از مؤلفان ساخته بود، موعظه اخلاقی و یادآوری مسؤولیت شرعی بود.

علی بن الحسین المسعودی ، عالم و مورخ مشهور سده سوم و چهارم هجری که در اوج این تمدن درخشان می­زیسته، در یکی از آثار به جا مانده­اش چنین می­گوید: "... هر کس حرفی از کتابم را تحریف کند یا بخشی از آن را بردارد یا نکته­­ای روشن و معلوم را تباه سازد یا شرح حال کسی را عوض یا دگرگون سازد یا از خود بنویسد یا خلاصه کند یا اثر را به غیر من نسبت داده یا دیگری را در نوشتن آن شریک جلوه دهد، خداوند او را به غضب خود گرفتار کند... من این بیم دادن را در آغاز و انجام این کتاب آوردم تا باز دارنده کسی باشد که از روی هوی و هوس یا از سر دشمنی چنین کند باید او خدا را شاهد و ناظر اعمالش بداند و به آخرتش بیندیشد و بداند که بقای او در این دنیا اندک است.

علی بن عثمان هجویری نیز در ابتدای کشف المحجوب نوشته است  " آنچه به ابتدای کتاب نام خود اثبات کردم، مراد اندر آن دو چیز بود : یکی نصیب خاص، دیگر نصیب عام، آنچه نصیب عام بود آن است که چون جهلة این علم کتابی نو بینند که نام مصنف آن به چند جای برآن مثبت نباشد، نسبت آن کتاب به خود کنند، و مقصود مصنف از آن بر نیاید؛ که مراد از جمع و تأليف و تصنیف بجز آن نباشد که نام مصنف بدان کتاب زنده باشد، و خوانندگان و متعلمان وی را دعای خیر گویند و مرا این حادثه افتاد به دو بار: یکی آن که دیوان شعرم کسی بخواست و بازگرفت و حاصل کار جز آن نبود که جمله را بگردانید و نام من از سر آن بیفکند و رنج من ضایع کرد تاب الله علیه ؛ و دیگر کتابی کردم اندر تصوف، نام آن منهاج الدین، یکی از مدعیان رکیک – که کرای گفتار او نکند – نام من از سر   آن پاک کرد، و به نزدیک عوام چنان نمود که آن وی کرده است، هر چند خواص بر آن قول بر وی خندیدی تا خداوند – تعالی – بی برکتی آن بدو در رسانید و نامش از دیوان طلاب درگاه خود پاک گردانید.

اما آنچه نصیب خاص بود آن است که چون کتابی بینند و دانند که مؤلف آن بدین فن علم، عالم بوده است و محقق، رعایت حقوق آن بهتر کنند و بر خواندن آن و یاد گرفتن آن بجدتر باشند و مواد خواننده و صاحب کتاب از آن بهتر برآید. والله اعلم بالصّواب.

بنابراین مشاهده می­شود که مؤلفان به روشنی جنبه های مختلف حقوق خود را می­شناخته اند، چه بسا شکایاتی هم به محاکم شده باشد .(مراجعه شود به مقامات حریری)

پس در اسلام نیز حق تأليف و تصنیف وجود داشته  و حتی در مواردی توسط خلفاء مستلزم تشویق و انتفاع مادی بوده است اما جنبه حمایتی و ضمانت اجرای درستی نداشته است و در مورد جاعلان و سارقان ادبی فقط به  پند و اندرز اخلاقی و ترس از خدا  اکتفا شده است.

" حق معنوی، د ر متون ادبیات کهن ایران نیز از سوی نویسندگان و شاعران مورد توجه قرار داشته است، از جمله حکیم ابوالقاسم فردوسی بارها در اثر بی مانند شاهنامه، به بهره­گیری از دهقان دانشوری که دست کم چهارصد سال پیش از او، داستان­های کهن را در مجموعه­ای به نام خدای نامه یا خداینامک به نثر گردآورنده، اشاره نموده و بدین سان حق اخلاقی وی را پاس داشته است."

 در طول قرون گذشته و تا قبل از دوران پهلوی  آنچه که بتوان آن را نوعی وجود حق مؤلف  فرض کرد بر می گردد به داستان سرقت های ادبی و حکایاتی که در متون نظم و نثر ما به ثبت رسیده است.آنچه مسلم است ما در طول این قرون هم مؤلف داشته ایم  که حقوق خود را بدرستی می شناخته و هم سوء استفاده کنندگانی که به این حقوق تجاوز می کرده اند . آنچه هم که در متون ادبی ما ثبت شده حکایت از آن دارد که محاکم  گاه و به ضرورت به شکایاتی پیرامون سرقت های ادبی رسیدگی می کرده اند. البته محققان تا به حال چیزی نیافته اند که بتوان آن را چیزی مثل حقوق نوشته پیرامون حقوق مؤلفان تصور کرد.

2- مرحله تدوین قوانین

پیشینه تاریخی حمایت از مالکیت ادبی – هنری در حقوق موضوعه ایران زیاد نیست  و تا قبل از پیدایش سلسله پهلوی ، مقرراتی در خصوص حقوق پدیدآورندگان وجود ندارد.  اولین قانون در این زمینه فصل یازدهم از قانون مجازات عمومی ( مصوب 1310) است .که چهار ماده(245،246،247و248) به حقوق پدیدآورندگان اختصاص دارد هرچند که در آن تعریفی از حقوق پدیدآورندگان ارائه نشده است.مطابق با مفاد این ماده ها اعمال ذیل جرم تلقی شده و برای آن مجازات در نظر گرفته شده است؛

1-  چاپ، تأليف یا تصنیف اثر دیگری بدون اجازه

ماده 245 قانون مجازات عمومی مقرر نموده: " هر کس تصنیف یا تأليف دیگری را اعم از کتاب و رساله و نقشه و تصویر و غیره بدون اجازه مصنف یا مؤلف یا کسی که حق تأليف را از مصنف یا مؤلف تحصیل نموده است کلّاً یا بعضاً یا شخصاً یا به توسط دیگری به طبع برساند به تادیه غرامت از 50 الی 500 تومان محکوم خواهد شد. مجازات فوق مقرر است ولو اینکه مرتکب تصرف جزییه هم در تصنیف یا تأليف که بدون اجازه به طبع رسانده است نموده باشد و معلوم شود که تصرفات مزبور فقط برای حفظ ظاهر و فرار از تعقیب است."

2-  آوردن جمل تأليف و تصنیف دیگری بدون ذکر اسم مؤلف

    ماده 246 مقرر نموده:" کسی که در تأليف یا تصنیف یا تحریرات مطبوعه خود در غیر موردی که اقتباس محسوب می­شود عین جمل تأليف و تصنیف یا تحریر دیگری را بدون ذکر اسم مؤلف یا مصنف ذکر کند به حداقل مجازات مذکور در ماده فوق محکوم خواهد شد."

ج ) فروش غیرقانونی تأليفات

    ماده 247 مقرر نموده:" هر کس کتاب یا سایر اشیاء مذکور در ماده 245را با علم و اطلاع بفروشد یا به معرض فروش درآورد یا به خاک ایران وارد کند به تادیه غرامت از 25 الی 200 تومان محکوم خواهد شد.

د) چاپ غیرقانونی تأليف

ماده 248 مقرر نموده : " هرکس تصنیف یا تأليف دیگری را اعم از کتاب و رساله و نقشه و تصویر و غیر به اسم خود یا شخص دیگری غیر از مؤلف طبع نماید به تادیه غرامت از 100 الی 1000 تومان محکوم خواهد شد." این مواد که از مواد 425 تا429  قانون جزای فرانسه ترجمه شده بود تنها چهار نوع جرم را که ناشی از نقض حقوق پدیدآورندگان است را شامل می شود. در حالیکه گستره تجاوز به حقوق مؤلفان هم بیشتر از اینهاست و هم بیشتر از اینها بوده است .این امر باعث می­شد که حقوق پدیدآورندگان و مالکان آثار ادبی و هنری به راحتی مورد تجاوز قرار بگیرد و به دلیل کامل نبودن مستندات قانونی، در دادرسی­ها به قوانین دیگر مراجعه می­نمودند و دعوی به صورت حق مؤلف مطرح نمی­شد و در نتیجه پدیدآورنده به حقوق خود دست نمی­یافت.

از جمله مواردی که منجر شد که حقوق مؤلفان مورد تعرض واقع شود و  دادگاه هم رای مناسبی در جهت حمایت از شاکی  صادر نماید پرونده­ای بود که در سال 1335 در دادسرای تهران مطرح شد: (25)

در سال 1335 وکیل موسسه شهرزاد و عصمت باقر پور به دادسرای تهران شکایتی مبنی بر رقابت مکارانه تسلیم کرده بودند به این مضمون که مدیر موسسه موزیکال کمپانی به منظور رقابت با موسسه شهرزاد آهنگ­هایی را که عصمت باقر پور به موجب قراردادی جهت موسسه شهرزاد خوانده بود، مستقیماً از رادیو ضبط و به صورت صفحه منتشر ساخته بود و موجبات عدم فروش صفحات اصلی را که با پرداخت هزینه و با اجازه  باقرپور (خواننده) منتشر شده بود فراهم ساخته بود و صفحاتی که منتشر شده بود( صفحات شمع و گل و پروانه، می­سوزم و می­سازم و کرشمه...) به موجب قرارداد بین باقرپور و موسسه شهرزاد پخش انحصاری آن در اختیار موسسه مزبور بوده و متهم مکارانه با انتشار آنها به رقابت پرداخته بود. در نهایت شعبه 21 دادگاه جنحه در سال 1336 رای خود را اعلام می­دارد اما شکایت عصمت باقرزاده دایر بر اینکه حق تصنیف او را موزیکال کمپانی پایمال نموده و از طرف موسسه مزبور به حق او تجاوز شده است را به علت نبودن قانونی جهت حمایت از حقوق خواننده وارد ندانسته و نظر به منع تعقیب متهمم می­دهد ولی در سایر موارد موضوع را مشتمل ماده 244 قانون مجازات عمومی می­داند و برای مشتکی عنه مجازات سبکی را در نظر می­گیرد.

در سال 1334 بیست و دو تن از نمایندگان مجلس شورای ملی  طرحی در 9 ماده و 2 تبصره  برای حمایت از حقوق مؤلفان  به مجلس ارایه کردند. این طرح مشکلات عدیده ای داشت مثلا در خصوص مقررات جزایی، مقررات تهیه شده به جهت تعقیب  جزایی کافی به نظر نمی­رسید، همچنین در مورد جلوگیری از ادامه عملیات زیان­آور به منظور دادرسی فوری و صدور دستور موقت و تامین، مقرراتی پیش­بینی نشده بود.بین حداکثر و حداقل مجازات فاصلة زیادی بود و باعث می­شد که همه کسانی که برای بار اول مرتکب جرم شده و جوان و عائله دار باشند مشمول شرایط تخفیف قرار گرفته و به حداقل مجازات محکوم شوند.

در سال 1336 و 1338 نیز لوایحی تحت نام های "لایحة تأليف و ترجمه" ، " لایحة قانونی حفظ حقوق مؤلف" ، تقدیم مجلس شد که این لوایح نیز تصویب نشدند. در سال 1342 طرحی با عنوان مالکیت ادبی و هنری هم توسط وزارت اطلاعات تهیه شد که آن هم راه به جایی نبرد تا اینکه در سال 1346 وزارت فرهنگ و هنر لایحه حمایت از مؤلفان، مصنفان و هنرمندان را تهیه و حزب ایران نوین آن را مورد بررسی قرار داد ونهایتاً در دی ماه 1348 به تصویب رسید. . این قانون مشتمل بر 33 ماده است و به موجب ماده 32 این قانون ، مواد 245 تا 248 قانون جزا نسخ شد .در نتیجه برای اولین بار قانونی در رابطه با مالکیت ادبی و هنری و حقوق مؤلفان به تصویب رسید که با توجه به زمان خود قانون پیشرفته­ای بود و در تهیه آن از قانون نمونه حق مؤلف که یونسکو برای کشورهای در حال توسعه تهیه کرده بود استفاده شده بود.

 بر طبق ماده 22 قانون مذکور: "حقوق مادی پدیدآورنده موقعی از حمایت این قانون برخوردار خواهد بود که اثر برای نخستین بار در ایران چاپ یا پخش یا نشر یا اجرا شده باشد و قبلاً در هیچ کشوری چاپ یا نشر یا پخش و یا اجرا نشده باشد."

از آن جا که در قانون حمایت حقوق مؤلفان و مصنفان و هنرمندان، حقوق پدیدآورندگان سایر کشورها در نظر گرفته نشده بود، مراجعات و مکاتبات متعددی از سوی کشورها و مراجع بین المللي صورت گرفت و شماری از دعاوی نیز از سوی مؤلفان خارجی در دادگاههای ایران اقامه گردید. همچنین دعوت های پیاپی مجامع ذی­ربط بین­ المللي مبنی بر پیوستن ایران به کنوانسیون های مربوط به مالکیت های ادبی و هنری تا همین لحظه بی پاسخ ماند. دولت ایران تنها در سال 1958 میلادی (1337 هجری شمسی) به معاهده پاریس که در ارتباط با مالکیت های صنعتی، تجاری و کشاورزی ملحق شده بود.

در نتیجه اجرای قانون 48، بویژه مفاد ماده 22 آن، عده­ای از ناشران و صفحه سازان موسیقی با سوء استفاده از تفسیر این ماده، کتابها و صفحات موسیقی را که برای نخستین بار در خارج از ایران ساخته و منتشر شده بود عیناً نسخه­برداری کرده و در بازارهای داخل و خارج کشور در مقابل جنس اصلی قرار دادند و بدین ترتیب مرتکب عمل " رقابت مکارانه" گردیدند.چون این کار با شکایتهای بسیاری مواجه شد در تاریخ 6 دی ماه 1352، قانون دیگری با عنوان "قانون ترجمه و تکثیر کتب و نشریات و آثار صوتی " به تصویب رسید.که ضبط یا تکثیر آثار صوتی را به قصد بهره برداری مادی ممنوع اعلام کرد.و ضمن پایبندی به تمامی مواد قانون حمایت حقوق مؤلفان و مصنفان و هنرمندان، در مورد تکثیر کتب و نشریات و آثار صوتی بیگانگان، مطابق ماده 6 حمایت های خود را منوط به شرط وجود عهدنامه یا معامله متقابل دانست.

پس از انقلاب اسلامی برای حمایت از آثار ادبی – هنری مشکلاتی به وجود آمد و با توجه به فتو ای امام خمینی در کتاب " تحریر الوسیله"رعایت حق مؤلف و حق چاپ الزام­آور نبود. از طرف دیگر حضرت امام در سال 60 در پیامی به شورای عالی قضایی خواسته بودند جلوی قوانین مخالف شرع گرفته شود. مجموع این اوضاع و احوال موجب شد تا برخی از دادرسان دچار نوعی سرگردانی و بلاتکلیفی گردیده و به جای آن که براساس اصل یکصد و شصت و هفتم قانون اساسی ابتدائاً حکم هر دعوا را در قوانین مدونه بیابند ( که در موضوع مورد بحث مخالفتی هم با شرع ندارد)، مستقیماً به فتو ای معظم­له استناد می­کردند. از جمله در تاریخ 7/4/62 در جریان یک پرونده، خواهان دادخواستی به طرفیت خوانده به خواسته مبلغ .... ریال به دادگاه عمومی تهران تسلیم نموده و اعلام داشت که خوانده بدون مجوز قانونی مبادرت به نشر کتاب .... نموده است. دادگاه پس از استماع توضیحات طرفین به شرح زیر مبادرت به صدور رأی نمود:

«نظر به متن فتو ای امام مدظله در کتاب شریف تحریرالوسیله، ... هر چند این نظر معارض با قانون حقوق مؤلفان و مصنفان و هنرمندان می­باشد ولی در مقام تعارض، رجحان داشته و بنا به مراتب، دادگاه دعوی مدعی را مردود اعلام می­نماید.»

البته در رسیدگی فرجامی، شعبه 19 دیوان عالی کشور، با توجه به مسأله دیگری از تحریر الوسیله دایر بر اختیار والی مسلمین در عمل به صلاح نظام و جامعه و نیز با استناد به قانون  حمایت حقوق مؤلفان و مصنفان و هنرمندان، اعتراض فرجام خواه (خواهان) را وارد و موجه دانست و به حقانیت او رأی داد.

این روند ادامه داشت تا در سال 1371 آقای لاریجانی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی خواستار تعیین تکلیف در این زمینه، از رئیس قوه قضاییه ( آیت الله یزدی ) شد و ایشان در پاسخ بیان کردند: " حق مؤلف.... شرعی و با توجه به قانون حمایت مؤلفان... و قانون ترجمه و تکثیر کتب و نشریات و آثار صوتی دارای مبنای قانونی است که مؤلف می­تواند برای خود محفوظ نگه دارد و یا براساس قرارداد قانونی به هر کس که مایل باشد واگذار کند و در این قرارداد شرایط موردنظر خود را منظور دارد که تخلف از آن تصرف در حق غیر شناخته شده و قابل تعقیب کیفری است. و همچنین بیان می­کنند که در زمان اختلاف آراء باید به نظر ولی امر مسلمین توجه کرد که نظر آیت الله خامنه­ای نیز بر مشروع بودن این حق است.

و بدینسان قانون حمایت از حقوق مؤلفان ... ( مصوب1348) و نیز قانون ترجمه و تکثیر کتب و نشریات و آثار صوتی ( مصوب 1352) بار دیگر معتبر و لازم الرعایه اعلام گردید.

در سال 1379 قانون حمایت از نرم­افزارهای رایانه­ای به تصویب مجلس شورای اسلامی رسید که مشتمل بر 17 ماده است و اصول حمایتی حقوق مالکیت ادبی – هنری را به نرم­افزارهای رایانه­ای تعمیم می دهد و ضمانت اجرای مدنی و کیفری برای نقض حقوق پدیدآورندگان این آثار تعیین نموده است. و نهایتا پیوستن ایران به کنوانسیون تاسیس  سازمان جهانی مالکیت فکری در سال 1380 مهمترین رخداد حقوقی در این زمینه است.ن/نصراللهی

اسلام و جهانی شدن(2)

هدف اصلی این نوشتار بررسی نسبت فرایند جهانی شدن با جهانی شدن اسلام و یافتن پاسخ این پرسش است که آیا اسلام با جهانی شدن، تقابل دارد و یا تعامل؟ و بر فرض تقابلِ این پدیده با فرهنگ اسلام، مسلمانان در مواجهه با فرایند جهانی شدن، چه راهبردها و راه‏کارهایی می‏توانند اتخاذ نمایند؟
نویسنده با رویکرد نظری و بررسی اسنادی و تحلیل داده‏ها و نقد و بررسی یافته‏های پژوهشی، به پرسش‏های فوق پاسخ داده و چنین معلوم داشته است که ماهیت جهانی شدن با جهانی‏سازی مترادف نیست. برای شناخت دقیق این پدیده، باید به همه ابعاد، عوامل و پیامدهای آن توجه داشت. جهانی شدن به لحاظ ماهیت، اهداف و مشخصه‏ها، و پیامدهایی که دارد با آموزه‏های اسلام در تعارض است. در پایان نیز راه‏کارهایی برای برون‏رفت جهان اسلام از چالش‏های این فرایند ارائه شده است.

«جهانی شدن» فرایندی است که در پی برخی تحوّلات جهانی و پیشرفت‏های علمی و فنی در حوزه ارتباطات و رسانه‏ها و تسهیل و تشدید روابط و تعاملات بین ملت‏ها در زمینه‏های گوناگون، ظهور و بروز پیدا کرده است. این جریان به صورت فراگیر در ابعاد اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی جوامع بشری را درگیر مسائل مشترک و فراگیر و چالش‏های گوناگون نموده و انسان‏ها را با دنیای دگرگون‏شونده، سیّال، گیج‏کننده، نفوذپذیر و غیرمتعیّن و ناآشنا و فاقد حد و مرز و غیرقابل کنترل، و پیچیده مواجه ساخته است.
یکی از مهم‏ترین تأثیرات آن، تأثیر بر وضعیت فرهنگ‏ها و ادیان است. از این‏رو، جهانی شدن برای جوامع اسلامی به عنوان یکی از دغدغه‏های مهم و چالش‏برانگیز به شمار می‏رود. این مسئله، که در عصر جهانی شدن، اسلام به منزله یک دین و فرهنگ جهانی، چه نوع مواجهه و رابطه‏ای می‏تواند با جهانی شدن کنونی داشته باشد، مسئله‏ای مهم و درخور توجه است که این مقاله می‏کوشد تا بدان بپردازد.
در سال‏های اخیر، درباره جهانی شدن و تأثیرات و پیامدهای آن، از سوی پژوهشگران تحلیل‏ها و مباحث گسترده‏ای مطرح شده است. هر یک از اندیشمندان و نظریه‏پردازان کوشیده است تا ابعاد گوناگون این پدیده نوظهور را مورد بررسی و تحلیل قرار داده و تبیینی علمی از این موضوع مهم ارائه دهد.
برخی از اندیشمندان معاصر، همچون گیدنز، که از مدافعان سرسخت مدرنیته و از منتقدان پست مدرنیته به شمار می‏رود، در تحلیل گفتمانی خود، جهانی شدن را به عنوان «جهانی شدن مدرنیته» تفسیر نموده و جهانی شدن را ذاتی مدرنیته به شمار آورده است.
ملک لوهان و برخی دیگر از نویسندگان، که در زمینه جهانی شدن نظر دارند، به دو چشم‏انداز جهانی شدن توجه کرده‏اند:
1. فرایند جهانی شدن از منظر روابط بین‏الملل و ارتباطات؛
2. جهانی شدن از منظر نظریه نظام واحد جهانی.
آلوین تافلر (Alvin Toffler) نیز در کتاب موج سوم، جهانی را ترسیم کرده است که در آن ضرورت همراهی و سازگاری با فرایندهای ناشی از برخورد امواج تاریخ آشکار می‏شود.
آلدوس هاکسلی نیز در کتاب دنیای شگفت‏انگیز نو، فرایند جهانی شدن را به گونه‏ای ترسیم می‏کند که در آن انسان‏ها، در یک حکومت واحد جهانی، که با نظمی آهنین همه چیز را تحت کنترل و نظارت دارد، محصور می‏شوند و خودآگاهی و جهان‏آگاهی آنها با این تصویر تخیّل‏گونه از جهان پیوند می‏خورد و انسان و جهان اندیشه و فرهنگ او دچار استحاله می‏شوند.
یکی دیگر از کسانی که در زمینه جهانی شدن تحقیقات گسترده‏ای انجام داده امانوئل والرشتاین، جامعه‏شناس آلمانی، است. وی معتقد است: «جهانی شدن فرایند شکل‏گیری شبکه‏هایی است که طی آن، اجتماعاتی که پیش از این در کره خاکی دور افتاده و منزوی بودند، در وابستگی متقابل و وحدت جهانی ادغام می‏شوند.»

وی با طرح نظریه «نظام جهانی» روابط بین‏المللی را به شکل نوعی همگرایی ویکپارچگی‏میان‏دولت‏ها ترسیم می‏کند. بر اساس تحلیل والرشتاین، وجود نظام جهانی به معنای پذیرش یک راهبرد مشترک و همگرایی از روی الزام و ضرورت‏است، نه‏از باب تعامل و تفاهم مشترک.

رابرتسون، از برجسته‏ترین اندیشمندان در حوزه جهانی شدن، نیز یکپارچه شدن جهان را ناشی از یک عامل ـ مثلاً، تمدن غرب یا امپریالیسم ـ نمی‏داند، بلکه وی عوامل اصلی تغییرات در جهان حاضر را مجموعه‏ای از عوامل می‏داند، نه یک عامل. از نظر او، عواملی همچون جامعه جهانی، بشریت، اندیشه ترقّی، علم و فناوری همه از عوامل جهانی شدن محسوب می‏شوند ایزابل مونال، که با گرایش‏های مارکسیستی به تحلیل تحوّلات جهانی می‏پردازد، می‏گوید: «واقعیت این است که جامعه‏ای واحد در مقیاس بشریت، به معنای ایجاد نابرابری در سطح جهان و سیطره یک حکومت بر همه جهان است.»

یکی دیگر از کسانی که با رویکردی متفاوت و چالش‏برانگیز به تحلیل جهانی شدن و جهانی‏سازی پرداخته، فرانسیس فوکویاما است. وی با طرح نظریه «پایان تاریخ»، پیروزی فرهنگ سرمایه‏داری غرب را پیش‏بینی نموده است. وی جهانی شدن را به معنای «گسترش فرهنگ غربی و سیطره تمدن آمریکا بر جهان» می‏داند و از آن به عنوان «پایان تاریخ» تعبیر می‏کند.
اسکات لَش و جان یوری نیز بر مبنای گرایش‏های پست‏مدرنیستی، جهانی شدن را از شاخصه‏های بارز دوران پسامدرنیته تلقّی نموده‏اند.پیش از ورود به بحث اصلی، لازم است به تبیین دقیق مفهوم «جهانی شدن»، «جهانی‏سازی»، و تفاوت‏های این مفاهیم کلیدی بپردازیم.

تعریف و ماهیت «جهانی شدن»
«جهانی شدن» معادل کلمه انگلیسی globalization به معنای شمول‏گرایی و فراگیر شدن امری در سطح جهان و به معنای بین‏المللی شدن، جهان‏گستری، فرا قلمروگرایی و تعابیری از این دست تعریف شده است. «جهانی شدن» پدیده‏ای نوظهور و پیچیده است که به دلیل ابعاد نامکشوف و گسترده آن و ماهیت ساختارشکنانه‏ای که دارد، هنوز ماهیت و کارکردهای همه‏جانبه‏اش آشکار نگشته و از این‏رو، تعاریف و برداشت‏های گوناگون و حتی متضادی از آن ارائه شده است.
در ذیل، به برخی تعاریف ارائه شده از این پدیده اشاره می‏شود:
مارتین آلبرو جهانی شدن را فرایندهایی تعریف می‏کند که موجب می‏شوند تمام مردم جهان در یک جامعه واحد و فراگیر جهانی به هم بپیوندند.9
دیوید هلد چهار ویژگی اصلی این جریان را مورد تأکید قرار می‏دهد:
1. افزایش جریان‏ها و شبکه‏های ارتباطی؛
2. نفوذپذیری متقابل؛
3. گسترش روابط اجتماعی ملت‏ها؛
4. رشد ابزارهای نوین اطلاعاتی و ارتباطی.
مک گرو از دیگر اندیشمندان صاحب‏نظر در موضوع جهانی شدن، در تعریف و توصیف این پدیده می‏گوید: «جهانی شدن به معنای افزایش شمار پیوندها و ارتباطات متقابلی است که فراتر از دولت‏ها شکل می‏گیرد و در نتیجه آن، قدرت دولت‏ها کاهش می‏یابد و هویت‏های مبتنی بر سرزمین و تاریخ و قومیت، ماهیتی متفاوت می‏یابند.»

امانوئل والراشتاین در کتاب سیاست و فرهنگ در نظام متحول جهانی، شکل‏گیری‏جهانی واحد را پیش‏بینی نموده، در تعریف «جهانی شدن» می‏نویسد: «جهانی شدن فرایند شکل‏گیری شبکه‏هایی است که طی آن اجتماعاتی که پیش از این در کره خاکی دور افتاده و منزوی بودند، در وابستگی متقابل و وحدت جهانی، ادغام می‏شوند.»

مالکوم واترز نیز جهانی شدن را این‏گونه تعریف می‏کند: «فرایندی که در نتیجه آن محدودیت‏های جغرافیایی و نظام‏های اجتماعی و فرهنگی متحول و برچیده‏می‏شوندوبه‏تشدیدآگاهی‏عمومی‏منجرمی‏شود.»

دیوید هاروی جهانی شدن را مرحله‏ای شدید از فشردگی زمان و مکان می‏داند که دارای تأثیر گیج‏کننده و مخرّبی بر رویه‏های سیاسی ـ اقتصادی، توازن قدرت طبقات و نیز بر زندگی فرهنگی و اجتماعی است.

امانوئل کاستلز، نویسنده کتاب جامعه اطلاعاتی، با اشاره به عصر اطلاعات، جهان‏گرایی را ظهور نوعی جامعه شبکه‏ای می‏داند که در ادامه حرکت سرمایه‏داری، پهنه اقتصاد، جامعه و فرهنگ را دربر می‏گیرد.

در تعریفی دیگر، «جهانی شدن» به معنای (universalization) «جهان‏گستری» آمده است؛ یعنی اشخاص و پدیده‏های فرهنگی در مقایسه با دوران‏های دیگر، بیشتر در تمام مناطق قابل سکونت کره زمین پخش شده‏اند.16
رابرتسون نیز در تعریف دقیق‏تری جهانی شدن را این‏گونه توصیف نموده است: «جهانی شدن یا سیاره‏ای شدن جهان مفهومی است که هم به تراکم جهان و هم به تشدید آگاهی درباره جهان و هم به وابستگی متقابل و هم تشدیدآگاهی‏ازیکپارچگی‏جهان‏درقرن‏بیستم‏اشاره‏دارد.»
برخی دیگر «جهانی شدن» را معادل «غربی‏سازی» گرفته و در تعریف آن گفته‏اند: «جهانی شدن» به معنای یکسان‏سازی همه فرهنگ‏ها و بسط الگوی تمدن غربی، به ویژه آمریکا و در واقع، نوعی دیگر از «امپریالیسم» است. فوکویاما، از نظریه‏پردازان معاصر آمریکا، «جهانی شدن» را به معنای گسترش فرهنگ غربی و سیطره تمدن آمریکا بر جهان می‏داند و از آن به عنوان پایان تاریخ تعبیر می‏کند و آن را معادل جهانی‏سازی غرب و غربی‏سازی و گسترش تمدن غرب می‏داند:18 «جهانی‏گرایی»، بسط و گسترش و انتقال تمدن و فرهنگ ایالات متحده آمریکا به سایر کشورهای جهان است.پیروز مجتهدزاده، واژه «جهانی شدن» را معادل «آمریکایی شدن» و همان «جهانی‏سازی» می‏داند. از نظر وی، در پرتو جهانی شدن، جهانیان به فرهنگ، مفاهیم، زبان و اخلاق یا بی‏اخلاقی آمریکایی تن می‏دهند.

در تعریفی دیگر، «جهانی شدن» به معنای «قلمروزدایی» توصیف شده است.بر اساس تعاریف مزبور، می‏توان گفت: تعریف دقیق «جهانی شدن» باید در بردارنده سه مفهوم اساسی و ویژگی مهم باشد:
1. فشرده شدن زمان و مکان و افزایش حجم و سرعت اطلاعات؛
2. جریان آزاد و غیرقابل کنترل مبادله اطلاعات و تغییر ساختارهای ملّی و بومی، در بعد فرهنگی، اقتصادی و سیاسی؛
3. تشدید روابط و وابستگی متقابل و کنش‏پذیری جوامع و تغییر هویت.

دیدگاه‏های متفاوت و متضاد درباره جهانی شدن
درباره ماهیت و پیامدهای جهانی شدن، سه دیدگاه عمده وجود دارد:
دیدگاه اول: برخی از مخالفان جهانی شدن اصل وقوع پدیده‏ای به نام «جهانی شدن» را به طور کلی رد می‏کنند و آن را یک جنجال تبلیغاتی از سوی برخی روزنامه‏نگاران، سیاست‏مداران و صاحبان شرکت‏های چند ملّیتی می‏دانند.
دسته دیگری از مخالفان جهانی شدن را به معنای «غربی‏سازی» یا «جهانی‏سازی غرب» توصیف می‏کند و آن را یک طرح سیاسی ـ اقتصادی می‏دانند که کشورهای پیشرفته و امپریالیستی در جهت بسط فرهنگ مادی و لیبرال سرمایه‏داری غرب طرّاحی کرده‏اند. بیشتر اندیشمندان و متفکران مسلمان و برخی از مخالفان جهانی شدن، که گرایش مارکسیستی و سوسیالیستی دارند، «جهانی شدن» را معادل «جهانی‏سازی» و همان استعمار در شکل نوین آن تلقّی نموده، به نفی آن می‏پردازند.
دیدگاه دوم: دیدگاه موافقان جهانی شدن است که خود طیف‏های گوناگونی از دیدگاه‏ها و رویکردها را دربر می‏گیرد. یک دسته از موافقان جهانی شدن معتقدند: جهانی شدن یکی از مراحل طبیعی نظام سرمایه‏داری و جهانی شدن و برون‏گستری نظام سرمایه‏داری در جهان است و «شاخصه‏های اصلی آن را اومانیسم، فردگرایی، لیبرالیسم، قانون‏گرایی، حقوق بشر، برابری زن و مرد، سیاست دموکراتیک و اندیشه سکولار، بازار آزاد و اقتصاد سود محور بازار تشکیل می‏دهد.»
برخی دیگر جهانی شدن را یکی از مراحل ساختاری مدرنیته می‏دانند و معتقدند: مدرنیته ذاتا جهانی است و حدّ و مرز نمی‏شناسد.
دیدگاه سوم: دیدگاهی است که جهانی شدن را فرایندی می‏داند که ناشی از تحوّل تدریجی و طبیعی جامعه بشری و یکی از مراحل پیشرفت تاریخی و معلول رشد دانش بشر و دست‏یابی به فناوری ارتباطات است. به نظر طرف‏داران این نظریه، جهانی شدن روندی است که فضای باز و رقابت‏پذیری را فراروی همه فرهنگ‏ها و ملت‏ها می‏گشاید و هر فرهنگ و ملتی می‏تواند متاع خویش را در این فضای باز به جهانیان عرضه نماید و مخاطب خود را بیابد. بر اساس این تصویر، جهانی شدن متضمّن تسهیل روابط و آزادی و توسعه بیشتر علمی و رقابت فرهنگ‏هاست.
به طور کلی، نظریات موافقان و مخالفان را می‏توان در چهار دیدگاه ذیل خلاصه کرد:
1. کسانی که آن را به عنوان «جهانی شدن نظام سرمایه‏داری» و یا غربی‏سازی توصیف می‏کنند.
2. کسانی که جهانی شدن را به مثابه «جهانی شدن مدرنیته» تفسیر می‏نمایند.
3. کسانی که جهانی شدن را به منزله «گذر از مدرنیته» و بیانگر ورود به عصر فرامدرنیته (پست مدرنیته) می‏دانند.
4. نظریه کسانی که جهانی شدن را معلول پیشرفت علم و فناوری نوین می‏دانند.
نقد و نظر: در این‏باره که آیا «جهانی شدن» معادل «جهانی‏سازی» و «غربی‏سازی جهان» است و یا اینکه این دو با هم تفاوت دارند، اختلاف نظر جدّی وجود دارد. بیشتر اندیشمندانی که درباره جهانی‏سازی و جهانی شدن به تحقیق پرداخته‏اند، مفهوم این دو را یکی دانسته و معتقدند: «جهانی شدن» و «جهانی‏سازی»، هم از نظر مفهوم و هم از نظر مصداق مشترکند و هر دو روایتگر یک پدیده و فرایند هستند. به نظر می‏رسد درباره مفهوم جهانی شدن و جهانی‏سازی و واقعیت عینی این دو، یک خلط و اشتباه اساسی صورت گرفته است. واقعیت این است که نمی‏توان این دو اصطلاح را از نظر مفهوم و مصداق، با هم یکسان فرض کرد و جهانی شدن را با جهانی‏سازی یکی دانست، بلکه این دو جریان از یکدیگر متفاوت و متمایزند و در واقع، ما شاهد تحقق دو پدیده و دو فرایند هستیم که از نظر مفهوم‏شناختی، باید «جهانی شدن» را به عنوان یک فرایند تحوّل طبیعی و فناورانه بشری دانست، و «جهانی‏سازی» را به عنوان طرحی برای تحمیل الگوی فرهنگی یا سیاسی و اقتصادی غرب و معادل غربی‏سازی توصیف کرد.
نقطه خطا و مغالطه کسانی که «جهانی شدن» را همانند «جهانی‏سازی» یک طرح می‏دانند این است که آنان همه احکام و لوازم و نتایج جهانی‏سازی را به جهانی شدن سرایت می‏دهند و آن را عامل سلطه امپریالیسم غرب و گسترش فرهنگ غرب در جهان تلقّی می‏کنند. درست است که جهانی‏سازی یک طرح و سیاست استعماری است و هدف اصلی آن غارت منابع تمامی کره زمین و بسترسازی فرهنگی و سیاسی برای گسترش بازارهای مصرف و تأمین منابع مالی و مواد اولیه شرکت‏های بزرگ اقتصادی و سیطره نظام سرمایه‏داری غرب بر جهان است و باید از آن بیمناک بود و در برابر عواقب شوم و نامطلوب آن به مقابله برخاست، اما این مطلب دلیل بر آن نیست که «جهانی شدن» نیز عینا همان «جهانی‏سازی» است و لوازم و پیامدهای جهانی‏سازی را به همراه دارد، بلکه جهانی شدن با «جهانی‏سازی»، و «غربی‏سازی جهان»23تفاوت اساسی دارد.
همچنان‏که اشاره شد، ما به دلایل پیش گفته، که مورد قبول بیشتر اندیشمندان است، با «جهانی‏سازی» به معنای «غربی‏سازی» مخالفیم و همه آثار و پیامدهای آن را منفی و مخرّب می‏دانیم و آن را یک طرح استعماری تلقّی می‏کنیم، ولی جهانی شدن را یک فرایند علمی، که در نتیجه تحوّلات علمی و تاریخی و پیشرفت طبیعی حاصل شده است، می‏دانیم و بر این باوریم که جهانی شدن ذاتا لااقتضا است و لزوما حامل فرهنگ غرب نیست، بلکه می‏تواند حامل پیام هر فرهنگی باشد و این بستگی به آن دارد که هر ملت و فرهنگی به چه میزان قدرت استفاده از این فضا و فرصت را از نظر نرم‏افزاری و سخت‏افزاری در دست دارد. از این‏رو، نحوه و میزان به کارگیری ابزار (سخت‏افزار)های جهانی شدن برای انتقال و تبادل پیام‏های فرهنگی (نرم‏افزاری) در رقابت جهانی، نقش تعیین‏کننده دارد و شکی نیست که این جریان، هم می‏تواند مطلوب و دارای ثمرات مثبت و جهانی باشد و هم می‏تواند دارای عوارض و پیامدهای منفی باشد. چنانچه در جهت بسط و گسترش بهترین و ارزشمندترین فرهنگ‏ها و آرمان‏ها به کار گرفته شود، امری مطلوب و مفید است، ولی اگر از این فضا و امکانات و ابزار در جهت تحمیل و ترویج فرهنگ‏های منحط و غیرانسانی و سلطه فکری و سیاسی و اقتصادی یک فرهنگ استفاده شود، نامطلوب و مخرّب خواهد بود.
بنابراین، در مواجهه با این جریان، نباید دچار نگاه افراطی و تفریطی و تخمین‏زدگی شویم و یا در حالت انفعالی و یا موضع‏گیری «نفی و اثبات» قرار بگیریم.

ویژگی‏ها و مشخصه ‏های مهم جهانی شدن
1. ارتباطات متقابل؛ جهانی شدن موجب وابستگی شدید در حوزه ارتباطات وافزایش پیوندها و تعاملات اجتماعی در دل شبکه‏های جهانی می‏گردد که حاصل این فرایند کوچک شدن‏جهان‏وتحقق‏نظر «دهکده جهانی»است.24
2. تشدید و تقویت آگاهی؛ پیشرفت فناوری موجب تشدید و تسریع روزافزون انواع ارتباطات و مبادله اطلاعات فرهنگی و علمی شده و نتیجه آن تشدید آگاهی و انباشت اطلاعات است.
3. سرعت فزاینده و گسترده ارتباطات و مبادله اطلاعات؛ که از بارزترین و آشکارترین ویژگی جهانی شدن است.
4. کلّیت و گستره تأثیرات؛ حوادث در یک بخش از جهان، در سراسر دنیا تأثیر و انعکاس دارد. تحوّلات جدید در زمینه فناوری ارتباطات و گسترش انواع رسانه‏ها و وسایل ارتباط جمعی، مانند رایانه‏ها، شبکه پیچیده اینترنت، و ماهواره‏ها موجب شده‏اند تا انسان‏ها در هر نقطه جهان، در معرض هجوم انواع آسیب‏ها و اطلاعات سازمان‏دهی شده و غیر سازمان‏دهی شده قرار بگیرند.
5. چند بعدی و پیچیدگی؛ جهانی شدن دارای ابعاد گوناگون فرهنگی و اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، تربیتی، علمی و فنی است و نظیر هر پدیده نوظهور دیگری، ترکیبی از «تهدید» و «فرصت» است.
یکی از پیامدهای این جریان، همگرایی در عرصه جهانی و مواجه شدن همه ملت‏ها با ریسک‏های مشترک و شبکه تقدیر مشترک است. شتاب و تراکم ارتباطات و تسهیل انواع مبادلات این امکان را به وجود آورده است که پیامدهای بسیاری از اقدامات خود را به خارج از مرزها منتقل کنیم.25
6. جهانی شدن؛ این فرایند در شرایطی اتفاق می‏افتد که پیشرفت‏های مادی در کنترل یک تمدن الحادی است و تمدن غرب به دلیل برخورداری از ابزارهای فناورانه، بیشتر می‏تواند به گسترش فرهنگ مادی و الحادی خود بپردازد.

جهانی بودن و جهانی شدن اسلام
پیش از بررسی رابطه اسلام با جهانی شدن کنونی، ابتدا لازم است ماهیت جهانی بودن و دلایل جهانی شدن اسلام، و ویژگی‏های آن را با نگاهی گذرا به منابع اصیل اسلامی، مورد اشاره قرار دهیم و تصویری کلی از جهانی بودن اسلام ارائه نماییم و سپس به بررسی رابطه آن با روند جهانی شدن کنونی بپردازیم.
جهانی بودن دین اسلام را می‏توان هم از طریق مطالعه محتوای آموزه‏ها و متن پیام‏های آسمانی این دین و تصریحاتی که در منابع اصیل اسلامی نسبت به جهانی بودن این دین، و جهانی بودن نبوّت و خاتمیت رسالت پیامبر شده است، مورد توجه قرار داد، و هم با توجه به مبانی عقلانی و علمی و هماهنگی این دین با فطرت نوع بشر اثبات کرد.
جهان‏شمول بودن اسلام یک حقیقت قطعی و بدیهی است که در بین مسلمانان هیچ شک و تردید و ابهام و اختلافی درباره آن وجود ندارد. اسلام ـ فی‏ذاته ـ یک دین جهانی و همگانی است و آیینی است که رسالت آن هدایت و نجات تمام انسان‏ها در همه عصرها و نسل‏هاست. جهانی بودن اسلام را می‏توان با استناد به برخی از آیات قرآن کریم اثبات نمود:
1. رسالت جهانی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله : «قُلْ یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنِّی رَسُولُ اللّهِ إِلَیْکُمْ جَمِیعا.»
2. قرآن برای همه انسان‏ها نازل شده است: «وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِلْعَالَمِینَ.»
3. دارا بودن قوانینی هماهنگ و منطبق با فطرت آدمی: «فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ.»
4. ارزش نهادن به علم و دعوت به آن: «هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَالَّذِینَ لَا یَعْلَمُونَ.»
5. نگاه جامع و کامل به همه جنبه‏های جهان هستی و نیازهای بشری: «مَا فَرَّطْنَا فِی الکِتَابِ مِن شَیْءٍ.»و اینکه خداوند قرآن را «تِبْیَانا لِکُلِّ شَیْءٍ» توصیف کرده است.
6. توجه به نیازهای معنوی بشر و ترسیم خطوط حیات معقول (معنویت، عقلانیت و اعتدال): نظیر این آیات کریمه «وَ یَعْلَمُونَ ظَاهِرا مِنَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَهُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غَافِلُونَ.» عقلانیت، مثل «تِلْکَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ وَمَا یَعْقِلُهَا إِلَّا الْعَالِمُونَ.» و اعتدال نظیر، آیه شریفه 8 سوره مائده که می‏فرماید: «اعْدِلُواْ هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَی.» و یا «إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإِحْسَانِ.»
7. تأکید بر برابری همه انسان‏ها و نفی تبعیض و برتری‏های نژادی ـ مادّی و قومی و زبانی: «قُلْ یَا أَهْلَ الْکِتَابِ تَعَالَوْاْ إِلَی کَلَمَةٍ سَوَاءٌ بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّهَ.»

8. نفی سلطه‏پذیری و عبودیت غیر خدا: «وَلاَ یَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضا أَرْبَابا مِن دُونِ اللّهِ»؛36 «وَلَن یَجْعَلَ اللّهُ لِلْکَافِرِینَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلاً»؛ و نفی ظلم و فساد در هر شکل و با هر انگیزه‏ای: «وَلاَ تُفْسِدُواْ فِی الأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاَحِهَا.»

9. دعوت به عدالت و قسط: «کُونُواْ قَوَّامِینَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاء لِلّهِ.»39
10. قرآن کریم در آیات دیگری بر جامعیت و کامل بودن و اینکه تنها دین مقبول اسلام است، تأکید و تصریح نموده که به برخی از این آیات اشاره می‏شود:
الف. «إِنَّ الدِّینَ عِندَ اللّهِ الإِسْلاَمُ.»
ب. «وَمَن یَبْتَغِ غَیْرَ الإِسْلاَمِ دِینا فَلَن یُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِی الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِینَ.»

در تفسیر آیات مزبور، حدیثی از امام صادق علیه‏السلام نقل شده است، به این مضمون که ای مفضّل، به خداوند سوگند، همه اختلاف‏ها از میان ادیان برداشته می‏شود و همه به صورت‏یک‏دین‏واحد درمی‏آیند؛ همان‏گونه خدای ـ عزّوجلّ ـ فرموده: «تنها دین حق، نزد خدا اسلام است.»
در آیه 33 توبه به صراحت تمام، دین اسلام را دین حق و هدایت می‏داند که سرانجام، بر همه ادیان غلبه خواهد کرد. این آیه علاوه بر دلالت بر حقّانیت دین اسلام، از جهانی بودن دین اسلام و حتمی بودن اراده خدا نسبت به جهانی شدن این دین خبر می‏دهد.
خداوند به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله خطاب می‏کند که جهانی بودن دعوت و رسالت خود را به مردم ابلاغ کند: «قُلْ یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنِّی رَسُولُ اللّهِ إِلَیْکُمْ جَمِیعا.»

همه مفسّران قرآن کریم اتفاق نظر دارند که لفظ «جمیعا» در این‏آیه شریفه، برای تأکید بر عمومیت رسالت و شمول و همگانی بودن رسالت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است.
آیات دیگری نیز وجود دارند که بر جهانی بودن دین اسلام وتعالیم قرآن تأکید دارند؛ از جمله آیه 90 سوره انعام که می‏فرماید: «قُل لاَّ أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرا إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِکْرَی لِلْعَالَمِینَ.»
آیه 107 سوره انبیا نیز این مطلب را به صراحت بیان می‏کند: «وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعَالَمِینِ.»

در آیه اول سوره فرقان هم می‏فرماید: «تَبَارَکَ الَّذِی نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَی عَبْدِهِ لِیَکُونَ لِلْعَالَمِینَ نَذِیرا.»
این آیه نیز هدف نهایی فرقان (قرآن) را انذار جهانیان و آگاهی و بیداری همه مردم جهان در همه زمان‏ها و مکان‏ها می‏داند. شیخ طبرسی در ذیل این آیه شریفه آورده است: منظور از «لِلْعَالَمِینَ»، «جمیع المکلّفین من الانس و الجنّ» است.

آیه دیگر می‏فرماید: «وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا کَافَّةً لِلنَّاسِ بَشِیرا وَنَذِیرا وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ.»

صاحب تفسیر البرهان فی تفسیر القرآن در ذیل این آیه شریفه، حدیثی نقل می‏کند که بر جهانی بودن رسالت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و نیز بر جهانی بودن امامت دلالت دارد.
عبداللّه بن بکر از امام صادق علیه‏السلام سؤال کرد: جانم به فدایت! آیا امام آنچه را بین مشرق و مغرب است، می‏بیند؟ امام صادق علیه‏السلام ضمن تأکید بر جهانی بودن امامت اهل‏بیت عصمت علیهم‏السلام و اینکه هر امامی گواه بر خلق است و همه مردم را می‏بیند و بر همه جهانیان حجّت و امام است، فرمودند: «و اللّه یقول: «وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا کَافَّةً لِلنَّاسِ» یعنی: برای هر که روی زمین است و حجت پس از پیامبر جانشین پیامبر و راهنمای مشاجرات امت و ستاننده حقوق مردم است.
علاوه برآیات متعددی که بر جهانی بودن دین اسلام و وعده الهی بر تحقق این امر دلالت دارند، در احادیث فراوانی نیز بر این مطلب تأکید و تصریح شده است. برای نمونه، به برخی از این احادیث استناد می‏شود:
1. عبداللّه بن عباس نقل می‏کند که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: «اَشْهَدُ اَنْ لا اله الاّ الله وحده لاشریک له و اَنّی محمّدا عبدُهُ و رسولُه، اَرْسَلَنِی برسالَتِهِ الی جمیعِ خلقِه، «لِیَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَن بَیِّنَةٍ وَیَحْیَی مَنْ حَی عَن بَیِّنَةٍ» و اصطفانی علی جمیع العالمین من‏الاوّلین و الآخرین.»

2. امام رضا علیه‏السلام در توصیف معجزه بودن قرآن و جاویدان بودن آن فرمودند: «انّ اللّه ـ تبارک و تعالی ـ ... لم یجعله لزمان دونَ زمان ولا لناس دون ناس؛ فهو فی کل زمان جدید و عند کلّ قوم غصّ، الی یوم القیامة.»

و باز فرمودند: «لم یجعل لزمان دون زمان، بل جعل دلیل البرهان و الحجة علی کل انسان.» معنای حدیث این است که خداوند قرآن را برای یک زمان خاص و برای مردمی خاص حجّت و برهان قرار نداده، بلکه بر همه عالمیان و همه انسان‏ها حجت است.

3. جهانی شدن اسلام با قیام جهانی امام مهدی علیه‏السلامروی خواهد داد، و این وعده بزرگ الهی وعده قطعی و تخلّف‏ناپذیر خداوند است. شیخ طبرسی در ذیل آیه شریفه «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُم فِی الْأَرْضِ»

آورده است که پیامبر صلی الله علیه و آله در تفسیر این آیه شریفه فرمودند: «لایَبْقی عَلی الأرضِ بیتُ مَدَرٍ و لاوَبَرٍ اِلاّ اَدخَلَهُ اللّهُ تعالی کلمةَ الاسلامِ.»

 یعنی: هیچ خانه آباد و هیچ چادری در روی زمین نخواهد بود، مگر اینکه خداوند به وسیله حضرت مهدی علیه‏السلاماسلام را در آن وارد می‏نماید.
با نگاهی ژرف و جامع‏نگرانه به تعالیم اسلام، می‏توان گفت: اسلام زمینه‏های لازم و کافی را برای جهانی شدن و جهانی‏شمولی دارد.
برخی از این زمینه‏ها و قابلیت‏ها عبارتند از:
1. برتری فکری و غنای فرهنگی و سابقه تمدن درخشان اسلامی و داشتن نهادهای قدرتمند و اهداف متعالی و استراتژیک؛
2. نوع تعالیم و دعوت‏ها و آرمان‏های این دین، جهانی و معقول و فطری است؛
3. نفی مظاهر جهل‏و خرافه و عوامل شرک و انحطاط؛
4. نفی تمایزات قومی و قبیله‏ای و نژادی و مادی که عامل تبعیض و تفرّق و رکود و مانع وحدت و یکپارچگی و دوستی و برابری انسان‏ها به شمار می‏روند.
5. کارکردهای این دین جهانی است و در سرنوشت کل بشر تأثیر دارد و در فرایند علم، اخلاق، فرهنگ و سیاست، تعدیل و نگرش معقول به ارمغان می‏آورد.
6. روند رو به رشد پیروان این دین در سطح جهان نشانه مقبولیت بشری به این دین است.
7. تأمین نیازهای روحی و روانی و نجات بشر از حیرت و سرگشتگی و یأس؛ این عوامل از زمینه‏ها و قابلیت‏های جهانی دین اسلام حکایت می‏کنند.
8. گذر از فردگرایی به نهادهای اجتماعی و امّت واحد جهانی؛
9. دعوت تمامی ادیان آسمانی به کلمه مشترک (توحید و یکتاپرستی)؛
10. کنترل درونی عوامل انحراف و فساد و طغیان و استبداد بشر علیه بشر.

ویژگی‏های جهانی شدن اسلام
اسلام دارای ویژگی‏ها و مختصاتی است که با هیچ‏یک از نظام‏های موجود قابل مقایسه نیست. جهانی شدن اسلام نیز در واقع، به معنای جهانی شدن این اصول و ویژگی‏هاست.
برخی از مهم‏ترین ویژگی‏های جهانی شدن اسلام را می‏توان این‏گونه برشمرد:
1. جامعیت و کامل بودن: اسلام به مثابه یک دین جامع و کامل، ناظر به همه ابعاد حیات بشری است و دارای عمیق‏ترین و عالی‏ترین معارف عقلی و تعالیم معنوی، عرفانی و اخلاقی و دارای قوانین متقن و دستورات عملی برای حیات فردی و اجتماعی است.
2. ذاتی بودن جهان‏شمولی اسلام: یکی از ویژگی‏های دین اسلام، جهانی بودن آن است. جهانی بودن دین اسلام ویژگی ذاتی آن و هدف و نوع رسالت و ماهیت آموزه‏های این دین است. جهانی شدن اسلام اولاً، جنبه اعتقادی دارد و ثانیا، مبتنی بر عقل و فطرت انسانی است. اسلام خود را به مثابه دین حق، متعلّق به کل بشریت و همه انسان‏ها می‏داند و طبق وعده الهی، سرانجام بر همه فرهنگ‏ها و ادیان پیروز و جهانی خواهد شد.
3. الهی و فطری بودن اسلام: دین اسلام چون موافق با عقل و فطرت انسان است، هر انسان طالب حق و کمال در هر جا و هر زمان که باشد، چاره‏ای جز پذیرش حقایق فطری و عقلانی اسلام ندارد؛ چون اسلام همان طریق حق و صراط مستقیم است.
4. ارادی و درونی بودن تحوّل فردی و اجتماعی در اسلام: فرایند جهانی شدن اسلام بر اساس اراده و انتخاب آگاهانه و گرایش قلبی افراد شکل می‏گیرد و از درون به بیرون است، ولی «جهانی شدن» کنونی به نوعی، تغییر از بیرون به درون و به صورت جبری و تحمیلی است؛ یعنی انسان‏ها باید از روی آگاهی و باور درونی، تصمیم به تغییر و اصلاح بگیرند، نه با اجبار شرایط بیرونی، یا به وسیله تلقین و القای رسانه‏ها، وادار به تغییر سبک زندگی و نوع ارتباطات شوند. بر این اساس، از این نظر نیز «جهانی بودن اسلام» با پدیده «جهانی شدن» کنونی، هم در اهداف و هم در روش‏ها، کاملاً از یکدیگر متمایزند.
5. دعوت به علم و عقلانیت: یکی از مهم‏ترین زمینه‏های جهانی شدن و مقبولیت عام یک فرهنگ، عقلانی بودن آن و توانایی پاسخ گفتن به نیازهای اساسی بشر است. از جمله دیگر ویژگی‏ها و قابلیت‏های ذاتی اسلام برای جهانی شدن و بسط در بین سایر ملت‏ها و فرهنگ‏ها، اصل «عقلانی بودن آموزه‏های آن» است و جهانی شدن اسلام به معنای جهانی شدن علم و عقلانیت و معنویت و عدالت و امنیت و رشد و تعالی انسان‏ها در سراسر جهان است.

وجوه تفاوت و تمایز جهانی بودن اسلام و جهانی شدن کنونی
جهانی شدن اسلام با پدیده جهانی شدن کنونی، هم در تعریف و هم در اهداف و روش‏ها، تفاوت‏های بنیادی دارد. جهانی شدن اسلامی با الگوی جهانی‏سازی غربی، که بر پایه امپریالیسم و نئولیبرالیسم است، از چند جهت تفاوت دارد:
1) جهانی‏سازی غرب بر مبانی و زیرساخت‏ها و اصول فکری و فلسفی تمدن غرب شکل گرفته است. این مبانی عبارتند از:
الف. تکیه بر عقلانیت بشری و علم اثبات‏گرایانه؛
ب. اومانیسم (انسان‏محوری)؛
ج. لیبرالیسم (تأکید بر آزادی مطلق انسان)؛
د. سکولاریسم (تأکید بر استغنای بشر از دین).
در مقابل، مبانی جهانی‏سازی اسلامی (مهدوی) عبارتند از:
الف ـ فطرت ‏گرایی؛
ب ـ ارج نهادن به عقل و علم؛
ج ـ اعتقاد به وجود رابطه جهان هستی با مبدأ؛
د ـ غایتمندی نظام آفرینش و به ویژه انسان؛
ه. ـ اصل قانونمندی نظام تکوین و تشریع (اصالت تشریع و اصالت دین)؛
و ـ استمرار و تداوم نظام هدایت و رهبری الهی؛
ز ـ اصل کرامت الهی انسان؛
ح ـ اصل حاکمیت ارزش‏های الهی؛
ط ـ اصل آزادی و حق حیات و بهره‏مندی همه انسان‏ها از مواهب طبیعی؛
ی ـ اصل عزّتمندی و شرافت و نفی سلطه دیگران؛
ک ـ اصل حق انتخاب راه و حق رشد و تعالی که از لوازم اصل کمال‏طلبی فطری است.
2) الگوی جهانی شدن اسلام مبتنی بر ارزش‏های الهی و اخلاقی و معیارهای عقلانی است. اسلام به عنوان یک دین کامل و یک نظام جامع، تعالیم خود را مبتنی بر فطرت، اعتقاد به حاکمیت خداوند، خداباوری، حاکمیت ارزش‏های معنوی، امامت و رهبری صالحان، عقلانیت و علم، کرامت انسانی، عدالت‏گستری، تحقق صلح و امنیت و حقوق فطری بشری بنا نهاده است. هدف بنیادین جهانی شدن اسلام و جهانی‏سازی مهدوی تکامل همه‏جانبه انسان‏ها و بسط معارف توحیدی و از بین بردن تمامی موانع رشد و کمال بشری و تحقق ارزش‏های والای انسانی و تأمین امنیت و عدالت و صلح و برابری و محبت و نفی تمامی مظاهر فساد و کفر و شرک و ظلم است. این آموزه‏ها جزو عناصر جوهری جهانی شدن اسلام است که زمینه مقبولیت جهانی اسلام و پویایی و تداوم این مذهب را تضمین می‏کند. علاوه بر این، طبق وعده الهی، سرانجام این تعالیم و ارزش‏ها در سراسر جهان بسط و گسترش خواهند یافت و بر ارزش‏های باطل و منحط فرهنگ‏های شیطانی پیروز خواهند شد.
فرهنگ غرب که بر مبنای ارزش‏های غیردینی و سکولاریستی و مادی‏گرایانه شکل گرفته است، به دلیل مبانی خاص فکری و فلسفی خود، هرگز نمی‏تواند تأمین‏کننده نیازهای واقعی انسان‏ها به حقیقت، عدالت و معنویت و امنیت و صلح باشد و از این نظر، جهانی شدن غرب لزوما به بهتر شدن وضعیت زیست جهان و تأمین امنیت و تحقق عدالت و صلح نمی‏انجامد.
به تعبیر یکی از اسلام‏شناسان غربی، «تنها بر اساس الگوهای دینی و اخلاقی و معنوی است که آرامش و ثبات برای انسان‏ها به وجود خواهد آمد و جهان امروز ما برای بسیاری از معضلات خود، تنها و تنها باید به سراغ دین برودوبه‏سوی‏برابری‏وبرادری‏همه‏انسان‏هاحرکت‏کند.»

3) جهانی شدن بر اساس الگوی اسلامی، هرگونه سلطه‏گرایی و استعمارگری و استثمارشدگی و بی‏عدالتی و نابرابری و تبعیض را نفی می‏کند، در حالی که جهانی شدن غربی با تحمیل و اجبار الگوهای خود بر سایر فرهنگ‏ها و جوامع، درصدد سلطه بر همه جهان است. جهانی شدن اسلامی مبتنی بر گرایش‏های فطری، و منطبق با عقلانیت و ارزش‏های انسانی بوده و با آزادی و انتخاب آگاهانه صورت می‏گیرد.

4) نماد بارز جهانی شدن غرب تحمیل الگوی معیّنی از حیات است که بر مبنای تفکر سکولاریستی غرب شکل می‏گیرد. چنین الگویی از جهانی شدن، به معنای تحمیل سلطه همه‏جانبه غرب است که نتیجه و دستاورد نهایی آن استضعاف بیشتر مردم و الحاد و رواج فساد اخلاقی و اجتماعی و بی‏عدالتی و فقر و تبعیض و استثمار است.
5) موج کنونی جهانی شدن، بی‏هدف و کنترل نشده و غیرنظام‏مند و سریع و کلی و غیرمذهبی است و از این‏رو، مخاطرات و پیامدهای آن تا حدّ زیادی غیرقابل پیش‏بینی است و همه فرهنگ‏ها و ملت‏ها، از جمله مسلمانان را در معرض چالشی بزرگ و تهدیدکننده قرار می‏دهد، در حالی که جهانی شدن اسلامی منجر به نابودی زبان‏ها و نقاط مثبت و عقلانی فرهنگ‏های بومی نمی‏شود.
6) رویکرد «جهانی شدن کنونی» در جهت تخریب محیط زیست، ترویج فرهنگ مصرف و نابودی فرهنگ‏های محلّی و بومی است و در جهت منافع بیشتر و گسترش شرکت‏های چندملّیتی و در دست گرفتن کل سرمایه‏های جهان است. اما در مقابل، تمدن اسلامی علم و فناوری و صنعت و اقتصاد را در خدمت بشریت قرار می‏دهد و زمینه استثمار و استعمار و ظلم و تبعیض و بی‏عدالتی را از بین می‏برد. اسلام در این جهت نیز با جهانی شدن همسویی ندارد.

اسلام و جهانی شدن؛ چالش یا تعامل؟
با توجه به دلایل و شواهد پیش گفته، می‏توان چنین نتیجه گرفت که جهانی شدن کنونی، چه به معنای «جهانی‏سازی غربی» و چه به معنای علمی و تاریخی آن، با فرهنگ اسلامی و اندیشه دینی تعارض دارد. علاوه بر وجوه تمایزی که پیش‏تر مورد اشاره قرار گرفت، شواهد ذیل نیز مؤیّد این واقعیت است:
1. از جمله دلایل تعارض اسلام با جهانی شدن کنونی این است که اولاً، همه فرهنگ‏ها و جوامع، دست‏رسی برابر به فناوری‏های جدید ندارند. و همچنین در فرایند شکل‏دهی و تحقّق آن، سهم و نقش مؤثری ندارند و از این‏رو، از جنبه سخت‏افزاری، نظام‏های سکولار بر مسلمانان برتری فنی دارند.
ثانیا، جهانی شدن به دلیل مشخص نبودن مبانی و عوامل پیش‏برنده آن و همچنین به دلیل نامشخص بودن اهداف و ماهیت ساختارشکنانه آن، نمی‏تواند مورد تأیید فرهنگ اسلام باشد، بلکه فقط از جنبه ابزاری آن، سایر فرهنگ‏ها و از جمله اسلام، می‏توانند از این فرصت و زمینه برای انتقال پیام‏های فرهنگی و و ارزش‏های خود بهره ببرند و از این نظر، می‏توان گفت: اسلام با بعد فنی و سخت‏افزاری جهانی شدن تضاد و مخالفتی ندارد، مگر اینکه ما معتقد به تفکیک‏ناپذیری فناوری از فرهنگ و ایدئولوژی حاکم بر غرب باشیم، که اثبات چنین ادعایی آسان به نظر نمی‏رسد. اما در هر صورت، در این نکته تردیدی نیست که اسلام با جنبه‏های نرم‏افزاری و محتویات فرهنگی و پیامدهای سیاسی و اقتصادی غرب (جهانی شدن بر مبنای مبانی و الگوهای غرب) به صورت اجتناب‏ناپذیر، دچار چالش و رویارویی خواهد شد.
ثالثا، واکنش‏های منفی فرهنگ‏ها و ادیان گوناگون، بخصوص جوامع اسلامی، در برابر جهانی شدن و رشد و شکل‏گیری هویّت‏های دینی و اسلامی، حکایت از ناسازگاری و تعارض با فرایند جهانی شدن دارد؛ به این معنا که بیشتر فرهنگ‏های بومی و دینی در برابر گسترش فرهنگ مادی‏گرایانه و سکولاریستی و ارزش‏های منحط غربی واکنش منفی نشان می‏دهند. یکی از علل تقویت و انسجام بنیادگرایی اسلامی در عصر کنونی، همین مسئله است که مسلمانان در پی احساس خطر حذف، بر حفظ هویّت اسلامی خود پافشاری می‏کنند و به باز تولید خود می‏پردازند.

2. یکی دیگر از وجوهی که منجر به چالش اسلام با جهانی شدن می‏شود این است که آموزه‏های اعتقادی و ارزش‏های دینی و معیارهای اخلاقی اسلام مطلق و ثابت و تعطیل‏ناپذیرند، در حالی فرایند جهانی شدن کنونی مبتنی بر هیچ‏یک از این ارزش‏های قدسی و الهی نیست و اگر نفی‏کننده این ارزش‏ها نباشد، دست‏کم پذیرای آنها هم نیست. از این‏رو، ارزش‏های اصیل دینی با نسبیت‏گرایی و تکثّرگرایی و تأثیرپذیری فرهنگ‏های بیگانه و الحادی تعارض قطعی دارد. ارنست گلنر می‏گوید:
میان این ادعا که آموزه‏های غرب در فرایند جهانی شدن، عالمگیر و جهانی می‏شود، با آموزه‏های اسلامی و ناسازگاری وجود دارد و این ناسازگاری موجب می‏شود که هر دو به نفی یکدیگر بپردازند و بنیادگرایی اسلامی در پی احساس خطر حذف هویّت اسلامی، به بازتولید خود می‏پردازد.

همچنان‏که اشاره شد، تعارض فرهنگ اسلام در مقابل جهانی شدن فرهنگ‏های موجود، به ویژه فرهنگ غرب، قطعی و اجتناب‏ناپذیر است. مسئله مهم و قابل توجه در این زمینه، آن است که در چنین رقابتی، اگر محور این رقابت و چالش را بنیان‏های فرهنگی ـ نه فناورانه و ابزاری ـ بدانیم، قطعا فرهنگ اسلام فرهنگ غالب خواهد بود؛ زیرا اسلام یک دین جامع و کامل و عقلانی و منطبق فطرت انسانی است و تعالیم آن صبغه جهانی دارد و مخاطب آن همه انسان‏هاست. هدف این دین توحیدی، هدایت انسان‏ها به سوی بندگی خدا؛ نجات از بندگی طاغوت‏ها و رهایی از استبداد و جهل؛ و بسط عدالت و تأمین کرامت انسانی؛ دعوت به عقلانیت، عدالت، صلح و تفاهم، برابری و برادری؛ عقل‏گرایی و علم‏گرایی؛ و ارزش‏های متعالی اخلاقی است و علم و فناوری و صنعت و اقتصاد را در خدمت همه بشریت قرار می‏دهد و همین آموزه‏ها زمینه‏های مقبولیت جهانی برای اسلام ایجاد کرده، پویایی و تداوم این مذهب را تضمین خواهند کرد. از سوی دیگر نیز باید به این واقعیت توجه داشت که تمدن غرب از جنبه‏های معرفتی و مبانی هستی‏شناختی و انسان‏شناختی و معنوی و اجتماعی در درون خود، با بحران‏ها و مشکلات گوناگونی روبه‏روست، تا برسد به غلبه بر همه فرهنگ‏ها و اداره همه جهان. از این نظر نیز قدرت مقابله و رویارویی با مبانی قوی و قویم دین اسلام را نخواهد داشت.
بنابراین، با توجه به ویژگی‏های ذاتی اسلام و آموزه‏ها و فلسفه و رسالت این دین، می‏توان گفت: جهانی شدن اسلام ماهیتا متفاوت با جهانی شدن کنونی است. اما این تغایر و تمایز دلیل بر تضاد لاینحل ونفی متقابل این دو فرایند نیست؛ زیرا به نظر می‏رسد جهانی شدن یک امکان و فرصت و زمینه است و خود ذاتا حامل ایدئولوژی و پیام ضدعقلانی و ضددینی نیست و نمی‏توان آن را مانند «جهانی‏سازی» حامل فرهنگ غرب و معطوف به اراده قدرت سیاسی، که هدف آن نفی سایر فرهنگ‏هاست، دانست. همچنان‏که اشاره شد، جهانی شدن حاصل پیشرفت‏های علمی و فنی تاریخی و طبیعی همه بشریت است و اساسا در ذات خود، به گونه‏ای است که در صید و کنترل هیچ فرهنگ و قدرتی درنمی‏آید و صرفا امکان و ابزاری است که می‏تواند حامل همه پیام‏ها و فرهنگ‏ها باشد و ـ به اصطلاح ـ «ظرف بی‏مظروف» است. بدین‏روی، عاملی مهم برای تبادل و رقابت و انتقال همه فرهنگ‏هاست و هر فرهنگی بنا بر قابلیت و ظرفیت ذاتی و نرم‏افزاری و سخت‏افزاری خود، می‏تواند از آن بهره بگیرد.
برخی از اندیشمندان اسلامی، همچون محمّد قطب معتقدند: «جهانی شدن نه تنها موجب تضعیف و طرد دین نخواهد بود، بلکه موجب تقویت و انتشار دین و بیداری اسلامی در تمام نقاط زمین خواهد بود.»
چالش‏های فراروی جهان اسلام
در عصر حاضر، اسلام در مواجهه با امواج گوناگون فرهنگ‏ها و تحوّلات جهانی، با مسائل و چالش‏های گوناگونی مواجه شده است. اندیشمندان جهان اسلام باید برای این مسائل چاره‏ای بیندیشند و آمادگی رویارویی با تحوّلات آینده، به ویژه پیامدهای جهانی شدن را کسب کنند. بسیاری از اندیشمندان و پژوهشگران مسلمان بر این باورند که مدرنیته با ورود اجتناب‏ناپذیر خود به دنیای اسلام، بسیاری از اندیشمندان مسلمان و دین‏ورزان را دچار دغدغه و موضع‏گیری‏های متفاوت کرد و اکنون با رخ نمودن پدیده جهانی شدن، به نظر می‏رسد گستره این‏گونه چالش‏ها افزایش یافته است. مسلمانان در چند دهه گذشته، احساس به چالش کشیده شدن توسط نوگرایی جدید را داشته و نسبت به علوم و فناوری‏های جدید نگرانند. از سوی دیگر، دلایل فراوانی نیز وجود دارند که نشان‏دهنده تأیید و پذیرش علوم و فناوری‏های جدید به طور فزاینده توسط نخبگان مسلمان هستند. امروز مسلمانان بیش از هر زمان دیگری نیاز دارند که از پیشرفت‏های علمی دنیا و فرهنگ و تمدن جهانی آگاه باشند و نکته‏های مثبت آن را کسب کنند. ولی در این زمینه، نباید مرعوب غرب شوند و از توانایی‏ها و قابلیت‏های دین اسلام غفلت ورزند.

یکی از مسائل مهم در زمینه چگونگی مواجهه مسلمانان با غرب، مسئله اخذ فناوری از غرب است. در این خصوص، کشمکش‏ها و دیدگاه‏های گوناگونی بین اندیشمندان اسلامی وجود دارد. برخی با طرح این مسئله، که بین فناوری و ایدئولوژی غرب پیوندی ماهوی و ناگسستنی برقرار است، نگاهی افراطی به موضوع دارند که نتیجه‏اش عقب‏ماندگی بیشتر جهان اسلام خواهد بود. چنین ادعایی نه معقول است و نه به نفع امّت اسلامی و نه راهی اساسی برای برون‏رفت جهان اسلام از عقب‏ماندگی علمی و فنی. علاوه بر این، این انسان است که فرهنگ‏ساز است نه ابزار و فناوری. ثانیا، علم و فناوری نمی‏تواند در انحصار هیچ فرد و قدرتی باشد، و اگر امروزه غرب به دلایل خاص خود، در دست‏یابی به علوم جدید و فناوری نوین، از جمله سخت‏افزارهای جهانی‏سازی، از دیگر ملت‏ها پیش‏قدم‏تر است، این مسئله دلیل نمی‏شود که ابزار جهانی شدن توسط سایر افراد بشری در فرایند تحوّل و پیشرفت علمی قابل دست‏یابی نبوده، بلکه بشریت از دیرزمان و در ادوار گوناگون، در پی تحقق این آرمان دیرینه خود بوده است و این امکان در عصر جدید، محقّق شده است.
چند معضل و چالش فرهنگی دیگر نیز در عصرکنونی فراروی جهان اسلام وجود دارند که نیازمند چاره‏اندیشی اساسی و راهبردی از سوی اندیشمندان مسلمان هستند. این چالش‏ها عبارتند از:

1. ابهام و اختلاف در مواجهه با فرایند جهانی شدن
ماهیت و تبعات و پیامدهای مثبت و منفی پدیده جهانی شدن هنوز به درستی آشکار نگشته است و از این‏رو، با وجود تحقیقات و نظریه‏پردازی‏های گوناگونی که درباره آن وجود دارد، این پدیده همچنان ماهیت خود را در هاله‏ای از ابهام‏ها و ایده‏پردازی‏ها پنهان کرده است. اما به هر حال، به باور بسیاری از اندیشمندان، جهانی شدن یک امکان و فرصت عام برای‏همه فرهنگ‏هاست، و جهان اسلام نیز می‏تواند از این فرصت به نفع خود، برای جهانی کردن آموزه‏ها و ارزش‏های انسانی خود استفاده کند.

2. مسئله جامعه مصنوعی (جهان مجازی)
یکی از واقعیت‏های جهان نوین، گسترش پدیده مجازی‏سازی است. یکی از ویژگی‏ها و وجوه دنیایجدید، شکل‏گیری فضاهای مجازی و واقعیت‏های مجازی است. در این فضا، تصورات خیالی جایگزین واقعیت‏های طبیعی می‏گردند و در فضای ذهن و روان آدمیان، بین واقعیت اصیل و مجازی نوعی ابهام و سردرگمی ایجاد می‏شود. رسانه‏های گروهی جدید با قدرت و سیطره فناوری‏های پیشرفته ارتباطی، افکار عمومی را به خود مشغول ساخته، با تولید مصنوعات فکری و ارزش‏های مبتذل و ایجاد انعطاف و انحطاط در افکار و آرمان‏ها، به صورت لجام‏گسیخته، فضای فرهنگی را در مسیر دلخواه سوق می‏دهند. در دنیای جدید، انسان هر قدر بیشتر در هجوم انواع اطلاعات قرار گرفته و دلهره و اضطراب، دنیای مجازی او را از واقعیت‏ها دور کرده است. پیدایش رسانه‏های الکترونیکی ما را با رویدادها و کنش‏ها و قیافه‏های مصنوعی و ارتباطات مصنوعی درگیر ساخته است. قرار گرفتن انسان‏ها در محیط‏های فرهنگی و اطلاعاتی جهانی شده، که مرزهای پنهان و آشکار آنها دگرگون شده، وابستگی‏های مکانی و اجتماعی و تاریخی و فرهنگی را از انسان‏ها سلب نموده است. در فضای مجازی‏سازی، بسیاری از کنترل‏ها و حصارها از بین می‏روند و قدرت کنترل و نظارت مراجع فرهنگی و دینی تضعیف می‏شود. این‏گونه تحوّلات به صورت اجتناب‏ناپذیر، فرهنگ دینی را با چالش‏های گوناگونی مواجه خواهند ساخت.

3. ارتباطات و اطلاعات
مسلمانان می‏توانند از فناوری‏های ارتباطی موجود برای ارتقای ارتباطات و افزایش اطلاعات استفاده کنند. این نوع فناوری‏ها می‏توانند مرزهای جغرافیایی و فرهنگی بین مسلمانان را از بین ببرند؛ اما باید توجه داشت که این مسئله همانند شمشیری دولبه است که هم می‏تواند چالش‏هایی برای فرهنگ اسلامی ایجاد کند و آن را به رویارویی ورقابت با فرهنگ‏های دیگر بکشاند و هم فرصتی بی‏نظیر برای نشر تعالیم و آموزه‏های غنی اسلام در سطح جهان فراهم می‏آورد.

4. چالش بر سر هویّت دینی امّت اسلامی
مسلمانان در عصر جهانی شدن، با مسئله حفظ هویت اصیل فرهنگی و تمدنی خود مواجهند؛ از یک‏سو، وظیفه دارند به حفظ و احیای سنّت‏های اصیل اسلامی و تأسیس نهادها و نظام‏های حقوقی، آموزشی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی خود بپردازند و از سوی دیگر، با ضرورت انطباق با شرایطِ به سرعت متحوّل و متجدّد عصر مدرنیزاسیون و استفاده از ابزارها و نهادهای نوین فناورانه جهانی روبه‏رو خواهند بود و از این‏رو، در چنین شرایطی همواره باید آمادگی مقابله با امواج فرهنگ‏های مختلف را داشته باشند.

5. برخورد یا گفت‏وگوی تمدن‏ها و فرهنگ‏ها
یکی از مهم‏ترین زمینه‏های جهانی شدن یک فرهنگ، «عقلانی بودن» آن و توانایی پاسخ گفتن به نیازهای اساسی بشر است. از جمله پیش‏شرط‏ها و قابلیت‏های ذاتی یک فرهنگ برای جهانی شدن و بسط در بین سایر ملت‏ها و فرهنگ‏ها بهره‏مندبودن از آموزه‏ها و ایده‏های جهانی و فرازمانی و فرامکانی و فرانژادی است. آموزه‏هایی نظیر عقلانیت و عدالت‏گرایی و اصل برابری، اعتقاد به کرامت انسان، الغای تبعیض نژادی و اجتماعی، توجه به ارزش‏های اخلاقی، داشتن الگوی‏های کامل تربیتی و جامع‏نگری به ابعاد و شئون انسان از قابلیت‏ها و آموزه جهانی اسلام به شمار می‏روند که در سایر ادیان و فرهنگ‏ها نظیر و بدیلی ندارند. از سوی دیگر، اسلام تنها فرهنگی است که برای همه شئون حیات بشر، راهبردها و راه‏حل‏های اساسی برای حلّ معضلات جهانی دارد.
استراتژی جهانی شدن اسلام
در پاسخ به این پرسش که موضع مسلمانان در قبال «جهانی شدن» چگونه باید باشد، چند راهبرد وجود دارد:
1. راهبردهای فرهنگی
الف. بازگشت به اسلام اصیل: شکی نیست که چالش‏های پیش‏روی مسلمانان، هم داخلی است و هم خارجی. به لحاظ داخلی، کشورهای اسلامی از نظر سیاسی، دچار بی‏ثباتی و عدم الگوی سیاسی مناسب با فرهنگ اسلامی بوده و تحت سلطه حاکمان وابسته و غیرمسئول قرار دارند. از نظر اجتماعی و فرهنگی نیز دچار بی‏عدالتی، فقدان آزادی، فقر و نابرابری و ظلم و محدویت در انتخاب سرنوشت خود و تحقق بخشیدن به قوانین شریعت اسلام‏اند.
خیزش‏ها و تلاش‏هایی جدّی برای احیای میراث اسلامی در بیشتر جوامع اسلامی در حال شکل‏گیری است. جنبش مسلمانان و خیزش‏های اسلامی در سال‏های اخیر، با انگیزه احیای مجدّد اسلام و دل‏بستگی و عشق به قرآن و خاطره عظمت گذشته اسلام موجب شده است تا امّت اسلامی در پی بازیابی هویّت اصیل خود، در جهان پرآشوب امروز، در برابر هجوم انواع مکاتب به مبارزه برخیزد.
امروزه مسلمانان برای حفظ هویّت فرهنگی خود، راهی جز پای‏بندی به ایمان و آموزه‏های عقلانی اسلام و بازسازی ساختارهای درونی خود و بهره‏گیری از دستاوردهای علمی و فنی برای تقویت فرهنگ و انسجام درونی خود ندارند.
مسلمانان باید به این واقعیت باور داشته باشند که اسلام درس‏ها و راه‏حل‏های بسیاری برای بحران‏های فکری جهان دارد.
ایدئولوژی اسلام این شایستگی و توانایی را دارد که بر روی ویرانه‏های جوامع از هم‏پاشیده، جامعه‏ای نو، بنیاد نهد. اسلام قادر است در قلوب پیروان خود آنچنان هیجانی برپا کند که قاطعانه با موانع و مشکلات، به نیروی ایمان و اتحاد، پیکار جویند. نقش ایمان تنها به خودسازی فرد مسلمان خاتمه نمی‏یابد و از نظرگاه اجتماعی، در جهان امروز، می‏توان دیانت اسلام را در هیأت ایدئولوژی فراگیر با دو ویژگی تساهل و بلندپروازی به جهانیان معرفی کرد. ایدئولوژی اسلام قادر است نظام تازه‏ای در روابط بین ملت‏ها بر اساس انسان‏گرایی و معنویت ایجاد کند.

برنارد شاو، نویسنده و محقق ایرلندی، می‏گوید:
من همیشه نسبت به دین محمّد، به واسطه خاصیت زنده بودن شگفت‏آورش، نهایت احترام را داشته‏ام، نظر من، اسلام تنها مذهبی است که استعداد توافق و تسلط بر حالات گوناگون و صور متغیّر زندگی و مواجهه با قرون مختلف را دارد. من چنین پیش‏بینی می‏کنم و از هم اکنون آثار آن پدیدار شده است که ایمان محمّد مورد قبول اروپای فردا خواهد بود.

روژه گارودی، فیلسوف تازه مسلمان فرانسوی، معتقد است:

«قدرت برهان و روشنی حقایق اسلام و همسویی آن با فطرت، این آیین را به عنوان آیین جهانی بشر مطرح خواهد ساخت، به ویژه پس از شکست و ناکامی ایدئولوژی‏های سوسیالیستی و کاپیتالیستی و امثال آنها که مدعی ضمانت و سعادت بشر بودند.»

ب. شناخت مسلمانان نسبت به وظیفه خود: وظیفه مسلمانان در قبال روند جهانی شدن، اولاً، کسب شناخت و آگاهی لازم از قابلیت‏های اسلام و محتوای تعالیم اصیل و ارزش‏های اصیل فرهنگ غنی اسلام و ظرفیت‏های جهانی این دین است.
ثانیا، گرایش به سمت وحدت و تشکیل امّت واحده اسلامی است. قرآن کریم به صراحت، مسلمانان را به وحدت فراخوانده و از تفرقه‏افکنی منع می‏نماید. امروز یکی از مهم‏ترین ضعف‏های مسلمانان نداشتن وحدت در زمینه‏های فکری فرهنگی، سیاسی و اقتصادی و نظامی است. وحدت اسلامی و خوداتّکایی مسلمانان و کاهش وابستگی به قدرت‏های بیگانه در ابعاد سیاسی، فرهنگی و اقتصادی و حمایت از حقوق ملت‏های مسلمان در صحنه‏های بین‏المللی یکی از وظایف مهم ملت‏ها و دولت‏های اسلامی است. جهان اسلام ضمن مرزبندی هویّت خود با فرهنگ و تمدن بیگانه، باید درصدد ساختن هویّتی یکدست و منسجم برای پیروان این مکتب در قالب «امّت» واحد باشد؛ زیرا یکی از عوامل مهم عزّت و اقتدار مسلمانان توجه به همین اصل استراتژیک است. استعمارگران با تقسیم کشورهای اسلامی به دولت‏های کوچک، پاره پاره کردن مرزهای جغرافیایی جوامع اسلامی و ایجاد انواع مرزبندی‏های سیاسی و فرهنگی، امّت اسلامی را دچار تشتّت و تفرقه‏های داخلی نموده‏اند.
ج. شناخت تمدن غرب: خطیرترین وظیفه مسلمانان در قبال روند جهانی شدن، مقابله با مفروضات و مبانی فرهنگ غرب است، نه نفی دستاوردهای علمی غرب. هر روز که می‏گذرد، مظاهر فرهنگ غرب در برابر فرهنگ اسلامی، که مبتنی بر تکامل معنوی و تعالی روحی است، نفوذ خود را از دست می‏دهد. اگرچه غرب با پیشرفت‏های صنعتی و پژوهش‏های علمی خود، همچنان جاذبه خود را در بین همه ملت‏ها دارد، ولی با این همه، این جاذبه از دل‏بستگی مسلمانان به معنویت اسلام و ایمان به خدا، نکاسته و امّت اسلامی را به تقویت بنیان‏های تمدن اسلامی و الهام از تجربه‏های تاریخی صدر اسلام دل‏گرم ساخته است. مسلمانان این واقعیت را پذیرفته‏اند که در شرایط جهان‏امروز، اسلام در صورتی می‏تواند نقش راستین خود را ایفا کند که ملت‏های مسلمان به موازات ایمان مذهبی و ارزش‏های اخلاقی، به‏ابزارهای‏صنعتی‏وعلمی‏مجهّزباشند.
مسلمانان و اندیشمندان و متفکران جهان اسلام باید از جنبه نظری، به بازتعریف و تحلیل خاستگاه و زمینه‏های تاریخی پیدایش تمدن غرب و جهانی شدن و عواقب و پیامدهای آن بپردازند و از جنبه عملی و کاربردی نیز با استفاده از ابزارهای فناورانه رسانه‏ای، مانند ماهواره و اینترنت و انواع وسایل جدید ارتباطی، این امکانات را به عنوان یک فرصت و فضایی مناسب برای نشر عقاید و ارزش‏های اسلامی خود تلقّی کنند و در فرایند تحوّلات فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی در هر نقطه‏ای از جهان نقش خود را ایفا نمایند.
رسالت دیگر اندیشمندان مسلمان در شرایط کنونی، یافتن راه‏حلّی برای بحران‏های فکری و معنوی جهان حاضر و کوشش در جهت تسخیر روح معنویت و فکر تمدن غرب است و از این نظر، توجه به بنیادها و مبانی فلسفی و سیاسی و اقتصادی تمدن غرب و بحران‏های اجتماعی و فرهنگی و دینی عمیق عصر حاضر، که منجر به بروز و ظهور مکاتب الحادی و لاادری‏گری و صدها مکتب پوچ و سرگرم‏کننده و خلأهای فکری و اعتقادی در غرب شده، حایز اهمیت است. بدین‏روی، اندیشمندان اسلامی بایدبکوشند برای نیازهای عقلانی، فطری، معنوی بشر امروز پاسخ اقناع‏کننده ارائه‏نمایند و این خود، امتیازی بزرگ برای‏اسلام‏واندیشمندان‏اسلامی‏درجهان‏امروزاست.

2. راهبردهای علمی و فنی
الف. توجه به اهمیت علم و عقل‏گرایی: اسلام بر اهمیت عنصر آگاهی و عقلانیت، توصیه و تأکید بسیار نموده است، به گونه‏ای که مفهوم «علم» و مشتقات آن قریب 880 بار در قرآن آمده است. علاوه بر این، به صراحت، در متون روایی، واجب بودن کسب علم برای هر مسلمانی مورد تأکید قرار گرفته است. پیامبر صلی الله علیه و آله با این فرمایش خود که «کسب دانش وظیفه هر زن و مرد مسلمان است» و «دانش بیاموزید، حتی اگر در چین باشد»ارزش کسب دانش را از نظر اسلام، بازشناسانده و به فراگیری آن سفارش نموده‏اند.
یکی از علل رشد علمی و فرهنگی مسلمانان همین بوده که در اخذ علوم و فنون و صنایع و هنرها تعصّب نمی‏ورزیده‏اند و علم را در هر نقطه و در دست هر که یافته‏اند از آن بهره گرفته‏اند. استاد شهید مطهّری در این‏باره می‏نویسد: «اسلام با تعلیمات [خود]، مبنی بر جست‏وجوی علم و ترک تعصّبات قومی و مذهبی و اعلام همزیستی با اهل کتاب، غل‏ها و زنجیرهایی که به تعبیر خود قرآن، به دست و پا و گردن مردم جهان آن روز بسته شده بود را پاره کرد و زمینه رشد یک تمدن عظیم و وسیع را فراهم آورد.»یکی از این راهبردهای مهم و تأثیرگذار در عصر حاضر، توجه مجدّد جهان اسلام به ارزش علم و پرورش اندیشمندان بزرگی همچون ابن‏سینا، خواجه نصیرالدین، رازی و خوارزمی و ... است تا بتوانند رهبری علمی بشریت را به دست بگیرند. بنابراین، جهان اسلام تنها زمانی می‏تواند اقتدار جهانی خود رابه نمایش بگذارد که بار دیگر دانشمندان و متفکران بزرگی با چنان قابلیت و اعتبار جهانی در خود بپروراند.
بر اساس همین تعلیم اسلامی، مسلمانان باید تلاش کنند تا زمینه‏های انتقال دانش جهانی را به جوامع خویش تسهیل کنند. تحت این شرایط است که امّت اسلامی می‏تواند به کمک علم و فناوری به توسعه پایدار و مطلوب و متناسب با فرهنگ خود دست یابد.
ب. شکستن تمرکز و انحصار قدرت‏های بزرگ بر فناوری‏های ارتباطی: این مسئله این امکان را به مسلمانان می‏دهد که وارد عمل شوند و توسط این فناوری‏های ارتباطی، برنامه‏هایی را که با الگوهای اجتماعی و فرهنگی جوامع مسلمان سازگار است، پخش کنند. در شرایط کنونی، شرکت‏های چند ملّیتی با به کارگیری رسانه‏های جمعی گوناگون و شبکه‏های متمرکز انباشت اطلاعات و تسلط بر شاه‏راه‏های ارتباطی همچون اینترنت و ماهواره و دیگر رسانه‏های پیشرفته، برنامه‏های فرهنگی و اهداف تبلیغی خود را به پیش می‏برند و تهاجمی گسترده به فرهنگ اسلامی آغاز کرده‏اند. افزایش استیلای فرهنگی و آموزشی غرب بر کشورهای در حال توسعه و به ویژه بر کشورهای اسلامی، خطری جدّی فراروی مسلمانان است. از این‏رو، مسلمانان باید به نحو مطلوب از فناوری اطلاعاتی، حداکثر استفاده را ببرند. استفاده از فناوری‏های ارتباطی به صورت سازمان‏یافته و منسجم، در جهت حفظ ارزش‏ها و اعتقادات مذهبی و تبلیغ دین و حفظ هویّت دینی و تقویت ارتباطات درونی گروه‏های فرهنگی اسلامی در سرتاسر جهان و تأثیرگذاری بر فرهنگ جهانی از جمله اقدامات بایسته و مهم است.
ماهاتیر محمّد، نخست‏وزیر سابق مالزی، در این زمینه هشدار می‏دهد:
طرف‏داران جهانی شدن به شدت سرگرم آماده‏سازی خود برای سوء استفاده از بازار جهان بدون مرز هستند، ولی مسلمانان باید با کوششی هماهنگ، بر فرایند جهانی شدن تأثیر بگذارند و آن را قانونمند سازند. مسلمانان باید هوشیارانه برخی از ابزارهای کلیدی جهانی شدن را در دست داشته باشند و باید جهانی شدن را درک کنند.
وی همچنین معتقد است: «نقش دین اسلام در عصر جهانی شدن، به این امر بستگی دارد که در مقابل مسائل مهم جهانی، از قبیل صلح جهانی‏وعدالت و فرایند توسعه ورفاه‏عمومی‏انسان‏ها،اسلام‏چگونه‏نقش‏ایفامی‏نماید.»66
برنامه‏ریزی علمی برای توسعه پایدار و ایجاد شرایط سریع اصلاح و توسعه همه‏جانبه و تشکیل نهادهای مستقل بین‏المللی و به کارگیری منابع همه کشورهای اسلامی برای رشد و توسعه همه‏جانبه امّت اسلامی از جمله پیش‏شرط‏ها و لوازم نقش‏آفرینی امّت اسلام در عصر حاضر است.

3. راهبردهای اقتصادی
مسلمانان باید تدابیری بیندیشند که از نظر اقتصادی، به الگویی از توسعه بومی و اسلامی دست یابند و از تابعیت و تأثیرپذیری سلطه اقتصادی غرب رها شوند. توسعه‏ای که هم از نظر مبانی نظری و هم از نظر اهداف و روش‏ها مبتنی بر آموزه‏های اسلامی باشد و بر محور خداباوری و عدالت و کرامت انسانی به پیش برود. مسلمانان نمی‏توانند داعیه جهان‏شمولی فرهنگ خود را داشته باشند، ولی از نظر اقتصادی و سیاسی، تابع الگوی سرمایه‏داری باشند. مسلمانان باید با ایجاد شرکت‏های چندملّیتی و سرمایه‏گذاری مشترک در زمینه‏های اقتصادی، علمی تحقیقاتی، زمینه‏های تحکیم و انسجام روابط مسلمانان و کاهش وابستگی آنها به غرب را فراهم کرده، زمینه‏های رشد و عزّت آنها را تقویت کنند. از نظر اقتصادی، مسلمانان باید راهبردهای سیاسی و اقتصادی جهانی را در پیش گیرند و با امضای توافق‏نامه‏های مشترک، یک نهاد یکپارچه اقتصادی و مالی بین‏المللی راه‏اندازی کنند. بسیاری از کشورهای اسلامی به اشتباه بر این باورند که منافعشان از طریق ارتقای روابط با غرب، به دلیل تولیدات، فناوری، آموزش، بازار و امنیت غربی بهتر تأمین می‏شود، در حالی که همواره حکومت‏های غربی فرهنگ اصیل اسلامی را چالشی بزرگ بر سر راه خود می‏بینند و از این‏رو، نقشه‏های شومی برای بی‏ثباتی سیاسی کشورهای اسلامی و ایجاد جنگ‏های داخلی و منطقه‏ای طرّاحی می‏کنند و به اجرا می‏گذارند تا چنین نهادهای انسجام‏بخشی شکل نگیرند. کشورهای غربی با فشار و تهدید و تحریم‏های اقتصادی و مالی، کشورهای اسلامی‏راازامضای‏توافق‏های‏منطقه‏ای‏وهمکاری‏بایکدیگر منصرف‏می‏کنند تا مسلمانان از نظر سیاسی و اقتصادی و منابع و سلاح و غذا به کشورهای غربی وابسته باشند.
مسلمانان باید به این آگاهی برسند که جهانی‏سازی مانع توسعه بزرگی در راه استقلال آن است. بازار تجارت جهانی و سایر سازمان‏های وابسته به نظام‏های لیبرالیستی به نفع ما نیست و نتیجه‏ای جز وابستگی بیشتر به دنبال ندارد. بنابراین، جهان اسلام راهی جز تشکیل اتحادیه همه‏جانبه اسلامی در زمینه‏های سیاسی و اقتصادی و نظامی و فرهنگی و علمی ندارد.

4. راهبردهای سیاسی
در بعد سیاسی، کشورهای اسلامی باید با استفاده از ظرفیت سازمان کنفرانس اسلامی، استقلال و همگرایی خود را به تناسب شرایط جدید تقویت و تحکیم کنند و جبهه واحدی در برابر تهاجم‏های غرب ایجاد نمایند. مسلمانان جهان باید هویّت واحد فرهنگی و سیاسی و اجتماعی خود را در سطح جهان عینیت بخشند و امّت واحد اسلامی را به معنای واقعی آن تشکیل دهند.
بنابراین، از لحاظ جهانی، مسلمانان به یک نظام منسجم و قوی فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و ارتباطی برای مقابله با فشارهای بین‏المللی و جهانی‏کننده نیاز دارند. وجود چنین نهادی به امّت اسلامی این امکان را می‏دهد که بتواند به صورت مستقل و فعّال در عرصه‏های سیاسی بین‏المللی و بازارهای جهانی تأثیرگذار باشد. بنابراین، مسلمانان چاره‏ای ندارند جز اینکه با تلاش دسته‏جمعی و تشکیل یک نهاد بین‏المللی همه‏جانبه، از فرهنگ و هویّت و منافع خود دفاع کنند.

نتیجه‏گیری
از مجموع مطالب پیش گفته می‏توان نتایج ذیل را مورد توجه قرار داد:
1. از نظر مفهوم‏شناختی، «جهانی شدن» دارای ماهیتی متفاوت و متمایز از جهانی‏سازی بوده و از نظر عینی نیز هر کدام لوازم و مقتضیات متفاوتی نیز دارند. (این نکته قابل تأمّل و توجه جدّی است.)
2. «جهانی شدن» یک فرایند طبیعی است که در جهت تحوّل همه‏جانبه علمی، صنعتی، فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی پدید آمده است. ولی جهانی‏سازی یک طرح غربی و هدایت شده در جهت گسترش سلطه استعماری غرب بر تمام جهان است و امری کاملاً زیانبار برای همه ملت‏ها و فرهنگ‏ها و ادیان است و از این‏رو، جهانی شدن به عنوان یک فرایند علمی و یک فضای باز، می‏تواند به عنوان یک امکان و فرصت مورد توجه واقع شود و در خدمت تبلیغ و بسط و رقابت همه فرهنگ‏ها، از جمله اسلام به شمار آید. به همین دلیل، به همان میزان که می‏تواند در خدمت فرهنگ غرب باشد، می‏تواند در خدمت اسلام و سایر فرهنگ‏ها باشد. مسئله مهم در این زمینه، میزان و نوع برخورداری و استفاده از این امکانات و ابزارهای صنعتی جدید برای انتقال پیام‏ها و تولیدات نرم‏افزاری است که باید دید به چه هدفی و برای جهانی کردن کدام فرهنگ مورد استفاده قرار می‏گیرند.
3. جهانی شدن اسلام به عنوان یک فرهنگ جامع عقلانی و فطری بر اساس ادلّه و شواهد قرآنی و روایی و تاریخی به صورت قطعی، مبرهن و قابل اثبات است. جهانی شدن اسلام ویژگی‏ها و تمایزهای اساسی با روند کنونی جهانی شدن و جهانی‏سازی دارد. اسلام ـ فی ذاته ـ یک نظام جامع و جهان‏شمول است و جهان‏شمولی و جهان‏نگری اسلام آموزه‏هایی همچون یکتاپرستی، نفی ظلم و تبعیض، عدالت‏گرایی و عقلانیت، صلح‏جویی و حقوق بشر، کرامت انسانی، مسئولیت فردی و اجتماعی انسان، تفاهم و برابری و برادری و ارج‏گزاری به علم را ترویج و محقق می‏سازد. همین اصول و ارزش‏های اصیل عقلانی و معنوی زمینه‏های مقبولیت جهانی برای اسلام ایجاد و پویایی و تداوم این مذهب را تضمین خواهد کرد. از این‏رو، جهانی شدن اسلام از جنبه‏های گوناگون مورد اثبات و تأکید است. همچنین این مطلب نیز مورد توجه و تأکید است که بین جهانی شدن اسلام و انقلاب جهانی حضرت مهدی علیه‏السلام ارتباطی وثیق برقرار است و تمام شرایط و ابزار جهانی شدن اسلام در آن دوره خاص مهیّا خواهد شد که به این نکته مهم به صراحت در نصوص دینی و احادیث اشاره شده است.
4. بر فرض چالش اسلام و فرایند جهانی شدن و مواجهه اسلام با سایر فرهنگ‏ها، اسلام برتری خود را در زمینه‏های مبانی معرفتی، علمی و فرهنگی حفظ خواهد کرد؛ اما پیروزی و غلبه همه‏جانبه اسلام و جهان‏گستری این دین مشروط به بهره‏مندی از همه قابلیت‏های نرم‏افزاری و عوامل فنی و سخت‏افزاری است. و حق این است که از نظر شرط فاعلی، اراده خداوند به جهانی شدن این دین تعلّق گرفته است.
همچنان‏که امام باقر علیه‏السلام در تفسیر آیه شریفه «لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ» می‏فرمایند: «انّ ذلک یکون عند خروج المهدی (ع) من آل‏محمّد (ص)، فلایبقی احدٌ الاّ اقرَّ بمحمّد.»اما شرط قابلی آن به عوامل و زمینه‏های گوناگونی بستگی دارد که مهم‏ترین آنها، رشد آگاهی مردم و تبیین و نشر تعالیم اسلام توسط پیروان اسلام اصیل و ناب محمّدی است. ن/نصراللهی

اسلام جهاني شدن و پيامدهاي فرهنگي آن (1)

 چكيده: ما در زماني زندگي مي‌‌كنيم كه با تحولات جهاني پيچيده‌اي روبرو هستيم و پديده‌هاي فكري جديدي ما را احاطه كرده‌اند كه در بسياري از زمينه‌ها اين پديده‌ها و تحولات ما را با چالش‌هاي مختلفي مواجه ساخته‌اند. از جمله اين پديده‌هاي فرهنگي معاصر‌، پديده و فرآيند جهاني شدن مي‌‌باشد كه از نتايج دوران مدرنتيه  توسعه و پيشرفت فن‌آوري اطلاعات است. پديده جهاني شدن بدليل تأثيرات فراواني كه بر فرهنگ اقتصاد و سياست كشورها و ملتها داشته و دارد از اهميت بسياري برخوردار مي‌‌باشد به همين جهت در اين مقاله سعي شده است تا به كمك روش توصيفي – تحليلي ابعاد و زواياي پديده جهاني شدن و ديدگاه اسلام در برابر آن مورد تحقيق و بررسي بيشتر قرار بگيرد.

مقدمه

تغيير وتحولات دو قرن اخير چهره جهان را يكسره دگرگون ساخته و حتي سرعت تحولات در سالهاي اخير به گونه‌اي بوده است كه جهان امروز با جهان يك دهه پيش نيز تفاوتهاي بسياري دارد برخي نظريه‌پردازان علوم اجتماعي مشخصه اصلي تحولات دو قرن اخير را در كوچكتر شدن جهان مي‌‌دانند گروهي از آنان با رويكردهاي متأثر از علوم ارتباطات از دهكده جهاني سخن مي‌‌گويند و گروهي ديگر هم صدا با علماي سياست واژه جهاني شدن1 و جامعه جهاني را به كار مي‌‌ببرند جهاني شدن بعنوان يكي از جريان‌هاي مسلط فكري عصر ما از مهمترين پديده‌هاي فرهنگي معاصر به شمار مي‌‌آيد. اين پديده زمينه چالش‌هاي فراواني را در عرصه فرهنگ و تمدن بشري فراهم ساخته است. تأثير امواج اين جريان فكري به خصوص در سه حوزه فرهنگ اقتصاد و سياست بر كسي پوشيده نيست. با توجه به تأثيرات جهاني شدن و پيامد‌هاي مثبت و منفي آن در اين مقاله كوشيده‌ايم تا ابتدا به مفهوم جهاني شدن و ويژگي‌ها و پيامدهاي آن پرداخته و در ادامه بحث با بهره‌گيري از برخي از آيات قرآن كريم موضع اسلام پيرامون اين پديده را مرور خواهيم نمود. البته آنچه در اين مقاله خواهد آمد برداشت و فهم نگارنده از آيات و روايات اسلامي نسبت به اين موضوع است. در مبحث سوم راههاي تحقق جامعه جهاني از ديدگاههاي مختلف بحث خواهد شد. در مبحث چهارم اشاره‌اي به موضوع جهاني نگري از منظر قانون اساسي خواهيم داشت و در مبحث پنجم به بيان وظيفه جامعه اسلامي در قبال پديده جهاني شدن خواهيم پرداخت.

استراتژی جهانی شدن اسلام در پاسخ به این پرسش که موضع مسلمانان در قبال «جهانی شدن» چگونه باید باشد، چند راهبرد وجود دارد:

1. راهبردهای فرهنگی

الف. بازگشت به اسلام اصیل: شکی نیست که چالش‏های پیش‏روی مسلمانان، هم داخلی است و هم خارجی. به لحاظ داخلی، کشورهای اسلامی از نظر سیاسی، دچار بی‏ثباتی و عدم الگوی سیاسی مناسب با فرهنگ اسلامی بوده و تحت سلطه حاکمان وابسته و غیرمسئول قرار دارند. از نظر اجتماعی و فرهنگی نیز دچار بی‏عدالتی، فقدان آزادی، فقر و نابرابری و ظلم و محدویت در انتخاب سرنوشت خود و تحقق بخشیدن به قوانین شریعت اسلام‏اند.

خیزش‏ها و تلاش‏هایی جدّی برای احیای میراث اسلامی در بیشتر جوامع اسلامی در حال شکل‏گیری است. جنبش مسلمانان و خیزش‏های اسلامی در سال‏های اخیر، با انگیزه احیای مجدّد اسلام و دل‏بستگی و عشق به قرآن و خاطره عظمت گذشته اسلام موجب شده است تا امّت اسلامی در پی بازیابی هویّت اصیل خود، در جهان پرآشوب امروز، در برابر هجوم انواع مکاتب به مبارزه برخیزد.
امروزه مسلمانان برای حفظ هویّت فرهنگی خود، راهی جز پای‏بندی به ایمان و آموزه‏های عقلانی اسلام و بازسازی ساختارهای درونی خود و بهره‏گیری از دستاوردهای علمی و فنی برای تقویت فرهنگ و انسجام درونی خود ندارند.

مسلمانان باید به این واقعیت باور داشته باشند که اسلام درس‏ها و راه‏حل‏های بسیاری برای بحران‏های فکری جهان دارد.

ایدئولوژی اسلام این شایستگی و توانایی را دارد که بر روی ویرانه‏های جوامع از هم‏پاشیده، جامعه‏ای نو، بنیاد نهد. اسلام قادر است در قلوب پیروان خود آنچنان هیجانی برپا کند که قاطعانه با موانع و مشکلات، به نیروی ایمان و اتحاد، پیکار جویند. نقش ایمان تنها به خودسازی فرد مسلمان خاتمه نمی‏یابد و از نظرگاه اجتماعی، در جهان امروز، می‏توان دیانت اسلام را در هیأت ایدئولوژی فراگیر با دو ویژگی تساهل و بلندپروازی به جهانیان معرفی کرد. ایدئولوژی اسلام قادر است نظام تازه‏ای در روابط بین ملت‏ها بر اساس انسان‏گرایی و معنویت ایجاد کند.

برنارد شاو، نویسنده و محقق ایرلندی، می‏گوید:

من همیشه نسبت به دین محمّد، به واسطه خاصیت زنده بودن شگفت‏آورش، نهایت احترام را داشته‏ام، نظر من، اسلام تنها مذهبی است که استعداد توافق و تسلط بر حالات گوناگون و صور متغیّر زندگی و مواجهه با قرون مختلف را دارد. من چنین پیش‏بینی می‏کنم و از هم اکنون آثار آن پدیدار شده است که ایمان محمّد مورد قبول اروپای فردا خواهد بود.

روژه گارودی، فیلسوف تازه مسلمان فرانسوی، معتقد است: «قدرت برهان و روشنی حقایق اسلام و همسویی آن با فطرت، این آیین را به عنوان آیین جهانی بشر مطرح خواهد ساخت، به ویژه پس از شکست و ناکامی ایدئولوژی‏های سوسیالیستی و کاپیتالیستی و امثال آنها که مدعی ضمانت و سعادت بشر بودند.»

ب. شناخت مسلمانان نسبت به وظیفه خود: وظیفه مسلمانان در قبال روند جهانی شدن، اولاً، کسب شناخت و آگاهی لازم از قابلیت‏های اسلام و محتوای تعالیم اصیل و ارزش‏های اصیل فرهنگ غنی اسلام و ظرفیت‏های جهانی این دین است.

ثانیا، گرایش به سمت وحدت و تشکیل امّت واحده اسلامی است. قرآن کریم به صراحت، مسلمانان را به وحدت فراخوانده و از تفرقه‏افکنی منع می‏نماید. امروز یکی از مهم‏ترین ضعف‏های مسلمانان نداشتن وحدت در زمینه‏های فکری فرهنگی، سیاسی و اقتصادی و نظامی است. وحدت اسلامی و خوداتّکایی مسلمانان و کاهش وابستگی به قدرت‏های بیگانه در ابعاد سیاسی، فرهنگی و اقتصادی و حمایت از حقوق ملت‏های مسلمان در صحنه‏های بین‏المللی یکی از وظایف مهم ملت‏ها و دولت‏های اسلامی است. جهان اسلام ضمن مرزبندی هویّت خود با فرهنگ و تمدن بیگانه، باید درصدد ساختن هویّتی یکدست و منسجم برای پیروان این مکتب در قالب «امّت» واحد باشد؛ زیرا یکی از عوامل مهم عزّت و اقتدار مسلمانان توجه به همین اصل استراتژیک است. استعمارگران با تقسیم کشورهای اسلامی به دولت‏های کوچک، پاره پاره کردن مرزهای جغرافیایی جوامع اسلامی و ایجاد انواع مرزبندی‏های سیاسی و فرهنگی، امّت اسلامی را دچار تشتّت و تفرقه‏های داخلی نموده‏اند.

ج. شناخت تمدن غرب: خطیرترین وظیفه مسلمانان در قبال روند جهانی شدن، مقابله با مفروضات و مبانی فرهنگ غرب است، نه نفی دستاوردهای علمی غرب. هر روز که می‏گذرد، مظاهر فرهنگ غرب در برابر فرهنگ اسلامی، که مبتنی بر تکامل معنوی و تعالی روحی است، نفوذ خود را از دست می‏دهد. اگرچه غرب با پیشرفت‏های صنعتی و پژوهش‏های علمی خود، همچنان جاذبه خود را در بین همه ملت‏ها دارد، ولی با این همه، این جاذبه از دل‏بستگی مسلمانان به معنویت اسلام و ایمان به خدا، نکاسته و امّت اسلامی را به تقویت بنیان‏های تمدن اسلامی و الهام از تجربه‏های تاریخی صدر اسلام دل‏گرم ساخته است. مسلمانان این واقعیت را پذیرفته‏اند که در شرایط جهان‏امروز، اسلام در صورتی می‏تواند نقش راستین خود را ایفا کند که ملت‏های مسلمان به موازات ایمان مذهبی و ارزش‏های اخلاقی، به‏ابزارهای‏صنعتی‏وعلمی‏مجهّزباشند.
مسلمانان و اندیشمندان و متفکران جهان اسلام باید از جنبه نظری، به بازتعریف و تحلیل خاستگاه و زمینه‏های تاریخی پیدایش تمدن غرب و جهانی شدن و عواقب و پیامدهای آن بپردازند و از جنبه عملی و کاربردی نیز با استفاده از ابزارهای فناورانه رسانه‏ای، مانند ماهواره و اینترنت و انواع وسایل جدید ارتباطی، این امکانات را به عنوان یک فرصت و فضایی مناسب برای نشر عقاید و ارزش‏های اسلامی خود تلقّی کنند و در فرایند تحوّلات فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی در هر نقطه‏ای از جهان نقش خود را ایفا نمایند.

رسالت دیگر اندیشمندان مسلمان در شرایط کنونی، یافتن راه‏حلّی برای بحران‏های فکری و معنوی جهان حاضر و کوشش در جهت تسخیر روح معنویت و فکر تمدن غرب است و از این نظر، توجه به بنیادها و مبانی فلسفی و سیاسی و اقتصادی تمدن غرب و بحران‏های اجتماعی و فرهنگی و دینی عمیق عصر حاضر، که منجر به بروز و ظهور مکاتب الحادی و لاادری‏گری و صدها مکتب پوچ و سرگرم‏کننده و خلأهای فکری و اعتقادی در غرب شده، حایز اهمیت است. بدین‏روی، اندیشمندان اسلامی بایدبکوشند برای نیازهای عقلانی، فطری، معنوی بشر امروز پاسخ اقناع‏کننده ارائه‏نمایند و این خود، امتیازی بزرگ برای‏اسلام‏واندیشمندان‏اسلامی‏درجهان‏امروزاست.

2ـ راهبردهای علمی و فنیالف. توجه به اهمیت علم و عقل‏گرایی: اسلام بر اهمیت عنصر آگاهی و عقلانیت، توصیه و تأکید بسیار نموده است، به گونه‏ای که مفهوم «علم» و مشتقات آن قریب 880 بار در قرآن آمده است. علاوه بر این، به صراحت، در متون روایی، واجب بودن کسب علم برای هر مسلمانی مورد تأکید قرار گرفته است. پیامبر صلی الله علیه و آله با این فرمایش خود که «کسب دانش وظیفه هر زن و مرد مسلمان است»62 و «دانش بیاموزید، حتی اگر در چین باشد»63 ارزش کسب دانش را از نظر اسلام، بازشناسانده و به فراگیری آن سفارش نموده‏اند.

یکی از علل رشد علمی و فرهنگی مسلمانان همین بوده که در اخذ علوم و فنون و صنایع و هنرها تعصّب نمی‏ورزیده‏اند و علم را در هر نقطه و در دست هر که یافته‏اند از آن بهره گرفته‏اند. استاد شهید مطهّری در این‏باره می‏نویسد: «اسلام با تعلیمات [خود]، مبنی بر جست‏وجوی علم و ترک تعصّبات قومی و مذهبی و اعلام همزیستی با اهل کتاب، غل‏ها و زنجیرهایی که به تعبیر خود قرآن، به دست و پا و گردن مردم جهان آن روز بسته شده بود را پاره کرد و زمینه رشد یک تمدن عظیم و وسیع را فراهم آورد.»

یکی از این راهبردهای مهم و تأثیرگذار در عصر حاضر، توجه مجدّد جهان اسلام به ارزش علم و پرورش اندیشمندان بزرگی همچون ابن‏سینا، خواجه نصیرالدین، رازی و خوارزمی و ... است تا بتوانند رهبری علمی بشریت را به دست بگیرند. بنابراین، جهان اسلام تنها زمانی می‏تواند اقتدار جهانی خود رابه نمایش بگذارد که بار دیگر دانشمندان و متفکران بزرگی با چنان قابلیت و اعتبار جهانی در خود بپروراند.
بر اساس همین تعلیم اسلامی، مسلمانان باید تلاش کنند تا زمینه‏های انتقال دانش جهانی را به جوامع خویش تسهیل کنند. تحت این شرایط است که امّت اسلامی می‏تواند به کمک علم و فناوری به توسعه پایدار و مطلوب و متناسب با فرهنگ خود دست یابد.

ب. شکستن تمرکز و انحصار قدرت‏های بزرگ بر فناوری‏های ارتباطی: این مسئله این امکان را به مسلمانان می‏دهد که وارد عمل شوند و توسط این فناوری‏های ارتباطی، برنامه‏هایی را که با الگوهای اجتماعی و فرهنگی جوامع مسلمان سازگار است، پخش کنند. در شرایط کنونی، شرکت‏های چند ملّیتی با به کارگیری رسانه‏های جمعی گوناگون و شبکه‏های متمرکز انباشت اطلاعات و تسلط بر شاه‏راه‏های ارتباطی همچون اینترنت و ماهواره و دیگر رسانه‏های پیشرفته، برنامه‏های فرهنگی و اهداف تبلیغی خود را به پیش می‏برند و تهاجمی گسترده به فرهنگ اسلامی آغاز کرده‏اند. افزایش استیلای فرهنگی و آموزشی غرب بر کشورهای در حال توسعه و به ویژه بر کشورهای اسلامی، خطری جدّی فراروی مسلمانان است. از این‏رو، مسلمانان باید به نحو مطلوب از فناوری اطلاعاتی، حداکثر استفاده را ببرند. استفاده از فناوری‏های ارتباطی به صورت سازمان‏یافته و منسجم، در جهت حفظ ارزش‏ها و اعتقادات مذهبی و تبلیغ دین و حفظ هویّت دینی و تقویت ارتباطات درونی گروه‏های فرهنگی اسلامی در سرتاسر جهان و تأثیرگذاری بر فرهنگ جهانی از جمله اقدامات بایسته و مهم است.

ماهاتیر محمّد، نخست‏وزیر سابق مالزی، در این زمینه هشدار می‏دهد:

طرف‏داران جهانی شدن به شدت سرگرم آماده‏سازی خود برای سوء استفاده از بازار جهان بدون مرز هستند، ولی مسلمانان باید با کوششی هماهنگ، بر فرایند جهانی شدن تأثیر بگذارند و آن را قانونمند سازند. مسلمانان باید هوشیارانه برخی از ابزارهای کلیدی جهانی شدن را در دست داشته باشند و باید جهانی شدن را درک کنند.

وی همچنین معتقد است: «نقش دین اسلام در عصر جهانی شدن، به این امر بستگی دارد که در مقابل مسائل مهم جهانی، از قبیل صلح جهانی‏وعدالت و فرایند

توسعه ورفاه‏عمومی‏انسان‏ها،اسلام‏چگونه‏نقش‏ایفامی‏نماید.»

برنامه‏ریزی علمی برای توسعه پایدار و ایجاد شرایط سریع اصلاح و توسعه همه‏جانبه و تشکیل نهادهای مستقل بین‏المللی و به کارگیری منابع همه کشورهای اسلامی برای رشد و توسعه همه‏جانبه امّت اسلامی از جمله پیش‏شرط‏ها و لوازم نقش‏آفرینی امّت اسلام در عصر حاضر است.

3. راهبردهای اقتصادی

مسلمانان باید تدابیری بیندیشند که از نظر اقتصادی، به الگویی از توسعه بومی و اسلامی دست یابند و از تابعیت و تأثیرپذیری سلطه اقتصادی غرب رها شوند. توسعه‏ای که هم از نظر مبانی نظری و هم از نظر اهداف و روش‏ها مبتنی بر آموزه‏های اسلامی باشد و بر محور خداباوری و عدالت و کرامت انسانی به پیش برود. مسلمانان نمی‏توانند داعیه جهان‏شمولی فرهنگ خود را داشته باشند، ولی از نظر اقتصادی و سیاسی، تابع الگوی سرمایه‏داری باشند. مسلمانان باید با ایجاد شرکت‏های چندملّیتی و سرمایه‏گذاری مشترک در زمینه‏های اقتصادی، علمی تحقیقاتی، زمینه‏های تحکیم و انسجام روابط مسلمانان و کاهش وابستگی آنها به غرب را فراهم کرده، زمینه‏های رشد و عزّت آنها را تقویت کنند. از نظر اقتصادی، مسلمانان باید راهبردهای سیاسی و اقتصادی جهانی را در پیش گیرند و با امضای توافق‏نامه‏های مشترک، یک نهاد یکپارچه اقتصادی و مالی بین‏المللی راه‏اندازی کنند. بسیاری از کشورهای اسلامی به اشتباه بر این باورند که منافعشان از طریق ارتقای روابط با غرب، به دلیل تولیدات، فناوری، آموزش، بازار و امنیت غربی بهتر تأمین می‏شود، در حالی که همواره حکومت‏های غربی فرهنگ اصیل اسلامی را چالشی بزرگ بر سر راه خود می‏بینند و از این‏رو، نقشه‏های شومی برای بی‏ثباتی سیاسی کشورهای اسلامی و ایجاد جنگ‏های داخلی و منطقه‏ای طرّاحی می‏کنند و به اجرا می‏گذارند تا چنین نهادهای انسجام‏بخشی شکل نگیرند. کشورهای غربی با فشار و تهدید و تحریم‏های اقتصادی و مالی، کشورهای اسلامی‏راازامضای‏توافق‏های‏منطقه‏ای‏وهمکاری‏بایکدیگر منصرف‏می‏کنند تا مسلمانان از نظر سیاسی و اقتصادی و منابع و سلاح و غذا به کشورهای غربی وابسته باشند.

مسلمانان باید به این آگاهی برسند که جهانی‏سازی مانع توسعه بزرگی در راه استقلال آن است. بازار تجارت جهانی و سایر سازمان‏های وابسته به نظام‏های لیبرالیستی به نفع ما نیست و نتیجه‏ای جز وابستگی بیشتر به دنبال ندارد. بنابراین، جهان اسلام راهی جز تشکیل اتحادیه همه‏جانبه اسلامی درزمینه‏های سیاسی و اقتصادی و نظامی و فرهنگی و علمی ندارد.

4. راهبردهای سیاسی

در بعد سیاسی، کشورهای اسلامی باید با استفاده از ظرفیت سازمان کنفرانس اسلامی، استقلال و همگرایی خود را به تناسب شرایط جدید تقویت و تحکیم کنند و جبهه واحدی در برابر تهاجم‏های غرب ایجاد نمایند. مسلمانان جهان باید هویّت واحد فرهنگی و سیاسی و اجتماعی خود را در سطح جهان عینیت بخشند و امّت واحد اسلامی را به معنای واقعی آن تشکیل دهند.
بنابراین، از لحاظ جهانی، مسلمانان به یک نظام منسجم و قوی فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و ارتباطی برای مقابله با فشارهای بین‏المللی و جهانی‏کننده نیاز دارند. وجود چنین نهادی به امّت اسلامی این امکان را می‏دهد که بتواند به صورت مستقل و فعّال در عرصه‏های سیاسی بین‏المللی و بازارهای جهانی تأثیرگذار باشد. بنابراین، مسلمانان چاره‏ای ندارند جز اینکه با تلاش دسته‏جمعی و تشکیل یک نهاد بین‏المللی همه‏جانبه، از فرهنگ و هویّت و منافع خود دفاع کنند

 

مبحث اول، جهاني شدن و پيامدهاي آن

الف- مفهوم جهاني شدن و ويژگي‌هاي آن

جهاني شدن چيست و چه تعريف قابل قبولي مي‌‌توان از آن ارائه داد، تاكنون تعاريف مختلفي از اين مفهوم ارائه شده است كه اين خود نشان از عدم توافق كلي ميان محققين علوم اجتماعي و سياسي بر روي چيستي اين مفهوم مي‌‌باشد. در يك تعريف ساده مي‌‌توان جهاني شدن را حاصل گسترش روابط و تعاملات اقتصادي، سياسي و فرهنگي ميان دولتها و جوامع با يكديگر دانست واژه جهاني شدن و جهاني‌سازي براي توصيف مرحله بين‌المللي شدن ارتباطات چه از طريق وسايل ارتباط جمعي و چه از طريق مبادله و انواع پيامها به كار رفته است. (فرهنگ علوم سياسي، صفحه 422)

جهاني شدن فرآيندي متنوع و قدرتمند است كه در جنبه‌هاي فرهنگي، اقتصادي، نظامي، سياسي، ورزشي و غيره جامعه جهاني در حال به وقوع پيوستن است. جان تالينسون در تعريف جهاني شدن مي‌‌گويد: جهاني شدن در فرآيند توسعه سريع پيوندهاي پيچيده ميان جوامع فرهنگها، نهادها و افراد در تمامي نقاط جهاني معنا پيدا مي‌‌كند و هاروي جهاني شدن را متضمن دو عنصر فشردگي در زمان و مكان و كاستن از فاصله‌ها مي‌‌داند (مجله انديشه صادق، شماره 5، مقاله جهاني شدن خطر يا رويا الزام يا انتخاب، غلامرضا گودرزي)

وازن و يشارد جهاني شدن را حاصل تلاش دراز مدت براي تركيب مجموعه‌اي از ابعاد جهاني زندگي با اقتصاد، سياست و فرهنگ ملتها مي‌‌داند (مجله انديشه صادق، شماره 5، مقاله مقدمه‌اي بر جهاني شدن، داود كياني). از نظر مك گرو جهاني شدن عبارت است از گسترش روابط متنوع و متقابل بين دولتها و جوامع كه به ايجاد نظام جهاني كنوني انجاميده فرآيندي كه برآن رخدادها، تصميم‌ها و فعاليتها در يك بخش از جهان مي‌‌تواند پيامدهاي مهمي براي افراد و جوامع در بخش كاملاً مجزايي از جهان در برداشته باشد (همان) آنتوني گيدنز جهاني شدن را تقويت مناسبات اجتماعي دانسته كه محلهاي دور از هم را چنان به هم ربط مي‌‌دهد كه هر واقعه محلي تحت تأثير رويدادي كه با آن فرسنگها فاصله دارد شكل مي‌‌گيرد. جان‌ گري فيلسوف سياسي و يكي از منتقدان جهاني شدن، جهاني شدن را صرفاً پديده‌اي اقتصادي مي‌‌داند آن را چنين تعريف مي‌‌كند شكلي نابهنجار و بدوي از مدرنيته كه به سراسر جهان فرافكنده شده است.

به هر حال مي‌‌توان گفت مفهوم جهاني شدن به مجموعه فرآيندهاي پيچيده‌اي اطلاق مي‌‌شود كه به موجب آن دولتهاي ملي به نحو فزاينده‌اي به يكديگر مرتبط و وابسته مي‌‌شوند و جهاني شدن در واقع همكاري آگاهانه و يا الزامي ملتها و فرهنگها جهت زيستن در يك جامعه واحد جهاني است. «جهاني شدن» از يك سو يك چهارچوب مفهومي براي تبيين واقعيتهاي جاري جهاني است و ا ز سوي ديگر تبيين نوعي جهان‌بيني و نگرش درباره جهان به عنوان يك منظومه كلان و به هم پيوسته است. با توجه به تعاريف گفته شده اصول و ويژگيهاي جهاني شدن عبارتند از:

1- جهاني شدن فرآيندي تك بعدي نيست بلكه اين پديده فرآيندي منسجم و يكپارچه است كه در تمامي عرصه‌ها و حوزه‌هاي اجتماعي رسوخ كرده است.

2- جهاني شدن پديده‌اي چالش گراست به گونه‌اي كه به ابعاد آن قلمرو بسياري از مفاهيم كلاسيك همچون نظم، امنيت، دولت، حاكميت ملي، هويت، اقتدار ملي، فرهنگ و... را در نورديده و زمينه را براي تفسير و باز تعريف آنها فراهم كرده است گفته مي‌‌شود كه هسته اصلي مفهوم جهاني شدن در اين معنا خلاصه مي‌‌شود كه ديگر واحد دولت ملي چارچوب كارآمد و مناسبي براي تبيين بسياري از پديده‌ها و رويدادهاي فعلي نيست.

3- جهاني شدن يك فرآيند و پروسه است نه يك وضعيت غائي.‌ ما در جهاني شدن با فرآيند «شدن» سرو كار داريم فرآيندي كه به كمك عواملي همچون نظام ارتباط جهاني، سازمانهاي بين‌المللي و... مرزهاي ملي را ناديده گرفته و بسياري از پديده‌ها را دستخوش تحول و تبديل و تأثيرپذيري كرده است بطوري كه گفته مي‌‌شود جهاني شدن اولاً روندي اجتناب‌ناپذير است. (جهاني شدن فرهنگ و سياست، ص14) ثانياً پديده‌اي منتج از برخي تحولات اجتماعي است. ثالثاً اين فرآيند بصورت يك وضعيت پايدار باقي نمي‌ماند و عاقبت وارد مرحله ديگري مي‌‌شود كه برخي از آن به عنوان «يكپارچگي جهاني» ياد مي‌‌كنند.

4- جهاني شدن با وجود تمامي مخالفتها و موافقتها نه خير است و نه شر بلكه هم مي‌‌تواند مطلوب باشد و هم نباشد به عبارت ديگر جهاني شدن هم منجي است و هم مهلك.

5- از پيامدهاي عصر مدرنيته و پيشرفت رسانه‌هاي ارتباطي است كه به سرعت در حال فراگيري تمام كشورهاي جهان است. در فرآيند جهاني شدن‌، دولتها نقش چنداني ندارند بلكه نقش عمده و اساسي بر عهده مجامع بين‌المللي و شركتهاي چند مليتي مي‌‌باشد. اصولاً جهاني شدن يك پديده مرز ناشناس و مرز گشا است.

6- گسترش و اتحاد بازارهاي مالي و بورس، استفاده از شيوه‌هاي نوين تجارت جهاني نظير بازرگاني الكترونيكي، بين‌المللي شدن توليد يا به عبارت ديگر توليد مشاركتي، رقابت گسترده توأم با انتقال سريع اطلاعات؛ از اصول و ويژگيهاي ديگر جهاني شدن است جهاني شدن اهميت يافتن روزافزون بازار جهاني است.

7- از ويژگي‌هاي ديگر جهاني شدن رشد فزاينده علم و تكنولوژي و توليد اطلاعات علمي است و اين رشد بر نهادهاي علمي و ديني از جنبه‌هاي گوناگون اثر مي‌‌گذارد.

 

ب) زمينه‌هاي شكل‌گيري وگسترش پديده جهاني شدن

جهاني شدن و تشكيل حكومت جهاني2 از ديرباز بعنوان يكي از آرمانهاي بشريت مطرح بوده است. انسانها همواره خواهان آن بوده‌اند كه در پرتو اصول مشترك و متعالي به جنگها و درگيريها خاتمه داده و زندگي مسالمت‌آميزي را محقق سازند. پيامبران الهي نيز تحقق چنين آرزويي را در آينده تاريخ بشريت بشارت داده‌اند كه وجود تفكر ظهور يك منجي جهاني در ميان اديان و مذاهب مختلف خود دليلي براين ادعا مي‌‌باشد (حقوق بين‌الملل اسلامي، جلد اول، صفحه 112)

اساساً سه فرآيند در شكل‌گيري و يا گسترش اين پديده نقش محوري داشته‌اند.

1- گسترش نظامهاي دولتهاي ملي كه نقطه آغازين آن به قرن شانزدهم ميلادي بر مي‌‌گردد.

2- رشد اقتصاد و سرمايه‌داري جهاني و انقلاب صنعتي در اروپا و غرب

3- گسترش و توسعه وسايل ارتباط جهاني و فن‌آوري اطلاعات

خيزش امواج جهاني شدن به سالهاي 1980 و 1990 ميلادي و بويژه پس از پايان جنگ سرد بر مي‌‌گردد و وقوع پاره‌اي از تحولات پس از جنگ جهاني دوم در تشديد و سرعت گرفتن فرآيند جهاني شدن سهم بسزايي داشته‌اند از قبيل، تشكيل سازمان ملل متحد و سازمانهاي بين‌المللي، فروپاشي نظام كمونيستي در شوروي سابق، رشد فعاليت شركتهاي چند مليتي...، اطلاعات و حمل و نقل، بطوري كه عمده رسانه‌هاي بين‌المللي حركت خود را در جهت آماده‌سازي كشورهاي جهان سوم براي پذيرش فرآيند جهاني‌سازي متمركز كرده‌اند در حال حاضر مراجع بين‌المللي در جهت نيل به جهاني شدن و جهاني‌سازي صورت مي‌‌گيرد انديشه گفتگوي تمدنها، برگزاري همايشهاي بين‌المللي، اقدامات سازمان تجارت جهاني و... از نمونه‌هاي گسترش پديده جهاني شدن مي‌‌باشد.

 

ج- پيامدها و نتايج جهاني شدن در حوزه‌هاي فرهنگ، سياست و اقتصاد

جهاني شدن مشتمل بر امواجي است كه به نظر مي‌‌رسد نظم برآمده از عصر جديد را دستخوش تغيير و دگرگوني نموده است. انديشمندان و نظريه‌پردازان معاصر معتقدند كه تفكر جهاني شدن از انديشه‌هاي كليدي ورود انسان معاصر به هزاره سوم ميلادي است (جهاني شدن و جهان سوم، ص123) با توسعه و گسترش وسايل ارتباطي از قبيل اينترنت و ماهواره ما شاهد يك نوع تنيدگي جهاني و ارتباط تنگاتنگ جوامع بشري هستيم بويژه در عرضه فرهنگ سياست و اقتصاد. فرآيند جهاني شدن از يكسو موجب افزايش معرف بشري و تحكيم روابط بين‌المللي شده و يك رفاه و توسعه نسبي را براي جهانيان به ارمغان خواهد آورد ولي از ديگر سو سبب بروز چالش‌ها در حوزه‌هاي مختلف فرهنگي، سياسي و اقتصادي شده و مي‌‌شود بطوري كه طرفداران ديدگاه رهيافت واگرايي معتقدند كه حركت اصلي فرآيند جهاني شدن به سمت افزايش نابرابري و عدم تعادل بين ملتها شده است (مجله انديشه صادق، شماره 5، مقاله مقدمه‌اي بر جهاني شدن، داود كياني) و همين امر سبب شده كه برخي از نظريه‌پردازان به ارائه تئوريهاي خشونت‌گرا نيز كشانده شده‌اند. (برخورد تمدنها و بازسازي نظام جهاني، ترجمه محمد‌علي حميد رفيعي) در حاليكه ديگر صاحب‌نظران معتقدند در سايه تضارب آرا و تقابل جهان‌ بيني‌ها كه امر مطلوبي است بايد با گفتگوي مسالمت‌آميز به زايش انديشه‌هاي متعالي كمك كرد (پيرامون جمهوري اسلامي، مرتضي مطهري) و به جاي برخورد تمدنها به گفتگوي تمدنها انديشيد.

حركت جهاني شدن با همه ابعاد وسيعي كه دارد هر چند نتوانسته است بطور كامل حاكميت ملي دولتها را كنار بزند اما در عين حال موجب شده است كه «حاكميت»، مفهوم اصيل خود را از دست بدهد و روند جهاني شدن منجر به تحديد حاكميت دولتها گرديده است بطوري كه دولتها استقلال و آزادي عمل كامل خود را از دست داده‌اند. موضوعاتي از قبيل حقوق بشر، منع گسترش سلاحهاي هسته‌اي، تجارت جهاني، تأسيس ديوان كيفري بين‌المللي و... از مصاديق محدوديت به شمار مي‌‌آيند.

جهاني شدن بر حوزه فرهنگ ملي و ديني نيز تأثيرگذار بوده است. استفاده افراد از انواع ابزارهاي ارتباطي الكترونيكي نظير رايانه و ماهواره‌ها باعث گسترش و رواج الگوهاي رفتاري مشابهي در سطح جهاني شده كه عموماً از آن با عنوان هويت مجازي3 ياد مي‌‌شود. (دين جهاني شدن و فرهنگ سياسي در جهاني سوم، ص12)

ما امروز شاهد ظهور گونه‌هاي جديدي از فرهنگ جهاني هستيم كه بعنوان ارزش مطرح و تبليغ مي‌‌شود مفاهيمي از قبيل حقوق بشر، دموكراسي، آزادي، سكولاريسم كه با فرهنگ ملي و ديني جوامع مسلمان مطابقت ندارد ولي بعنوان يك الگوي ارزش به ساير جوامع تحميل مي‌‌شود. به نظر مي‌‌رسد فرهنگ فعلي حاكم بر ابزارهاي ارتباطي براي كساني كه بنيه فكري قابل توجهي نداشته باشند هويت‌زا است نه هويت‌ساز و هويت انساني قرباني هويت ماشيني مي‌‌شود.

در بعد جهاني شدن فرهنگ، جهاني شدن باعث همگرايي و نزديكي اديان و مذاهب شده كه اين خود پايه‌هاي مشترك جهاني آنها را محكم‌تر مي‌‌سازد. علي‌رغم تصور برخي كه فكر مي‌‌كنند در عصر مدرنيته وانفجار اطلاعات و در هم آميختگي فرهنگها، دين به انزوا كشيده مي‌‌شود بايد گفت جهاني شدن نه تنها دين را به حاشيه نرانده بلكه در متن دغدغه‌هاي روحي بشر معاصر قرار داده است و انسان معاصر بيش از هر زمان به دين و آموزهاي ديني احساس نياز مي‌‌كند (علم و دين، ترجمه بهاءالدين خرمشاهي) و جايگاه انديشه ديني مورد تقويت و تأكيد قرار گرفته است بنحوي كه برخي معتقدند از دو مذهب مسيحيت و اسلام تبليغ بيشتري مي‌‌شود. و فضاي جهاني فضاي گفتگوي اين دينها شده است گروهي ديگر نيز معتقدند كه جهاني شدن باعث سكولاريزه شدن دين مي‌‌شود به عبارت ديگر در فرآيند جهاني شدن فرهنگ غالباً از دين، مفهوم فردي آن تبليغ مي‌‌شود نه دين حكومتي و اجتماعي.

البته بايد اذعان كرد كه جهاني شدن عرصه مناسبي را براي تبادل افكار و انديشه‌ها فراهم ساخته است.

در حوزه اقتصاد نيز جهاني شدن پيامدهاي مثبت و منفي فراواني داشته و دارد. جهاني شدن هر چند توانسته زمينه و توسعه اقتصادي كشورها را فراهم سازد ولي متأسفانه از بعد اقتصادي سبب نابرابري كشورها شده و فاصله ميان كشورهاي توسعه يافته و در حال توسعه را بيشتر كرده است. از مؤلفه‌هاي مهم فرآيند جهاني شدن مي‌‌توان به آزادي‌سازي، تجارت كالاها و خدمات، اهميت يافتن بازار جهاني، مجريان سرمايه‌گذاري مستقيم خارجي، بين‌‌المللي شدن توليد، افزايش توان رقابتي، و مديريت جهاني اشاره كرد.

 

مبحث دوم: اسلام و جهاني شدن

تاكنون در مورد مفهوم جهاني شدن، اصول و ويژگيها و نتايج و پيامدهاي آن بحث و گفتگو كرده‌ايم. اينك مي‌‌خواهيم ببينيم ديدگاه اسلام در مورد پديده جهاني شدن چيست.

نكته مهم در ابتداي اين بحث آن است كه ما مدعي نيستيم پديده‌هاي معاصر مانند جهاني شدن با همين بار معنايي و شبكه مفهومي آن در عصر حاضر، در متون اسلامي آمده است بلكه معتقديم كه پديده‌هاي فكري هر عصري مباني معرفتي خاص خود را دارند كه ناشي از جهان‌بيني‌ها و ايدئولوژي‌هاي حاكم بر آنهاست و براين باوريم كه اسلام مبادي فكري و نظري قوي و جامعي دارد كه اگر به زبان روز استخراج و تبيين شود مي‌‌تواند چراغي فروزان فرا راه انسان معاصر باشد البته كتب مقدس ديگر نيز مانند عهدين ادعاي ارائه اين مبادي را دارند اما مقايسه مباني فكري اسلام با ديگر اديان مقدس برتري بي‌چون و چراي اسلام و قرآن را ثابت مي‌‌كند. (مقايسه ميان تورات، انجيل، قرآن و علم، ترجمه ذبيح‌الله  دبير)

از اين رو بايد گفت آنچه امروزه از آن تحت عنوان فرآيند جهاني شدن نام برده مي‌‌شود علي رغم وجود نزديكي و شباهت‌ها از جمله حذف مرزهاي جغرافيايي و سياسي، با مفهوم جهاني شدن از ديدگاه اسلام مطابقت ندارد ولي مسلم آن است كه اسلام منافاتي با موضوع جهاني شدن و جهاني‌سازي ندارد ولي ويژگي‌هاي جهاني شدن از منظر اسلام با ويژگي‌هاي اصطلاحي امروزي آن متفاوت مي‌‌باشد. مروري بر مفاد متون دين و فرهنگ دين ما را به اين واقعيت غيرقابل انكار روبرو مي‌‌سازد كه دين اسلام يك دين جهاني است و در تجربه تاريخي خود همواره براي جهاني شدن كوشيده است. اسلام مسأله جهاني شدن و تشكيل جامعه جهاني و حكومت جهاني را مطرح كرده است. مستندات و ادله زير را مي‌‌توان براي اثبات اين موضوع بيان نمود:

 

الف: آيات قرآن

1- آيات زيادي از قرآن كريم به صراحت يا به صورت غيرمستقيم از جهاني شدن رسالت اسلام و محدود نبودن آن به مكان يا زمان معين سخن گفته و نگاه جهاني دين اسلام را حكايت و ترسيم نموده‌اند.

«قل يا ايها الناس اني رسول الله اليكم جميعاً»4

«اي رسول ما به خلق بگو كه من بر همه شما جنس بشر رسول خدايم»

«يا ايها الناس اعبدوا ربكم الذي خلقكم و الذين من قبلكم لعلكم تتقون»5

«اي مردم خدايي را بپرستيد كه آفريننده شما و پيشينيان شماست باشد كه منزه شويد»

«و ما ارسلناك الاكافه للناس»6

«و ما تو را جز براي اينكه عموم بشر را بشارت دهيم نفرستاديم»

«و ما ارسلناك الارحمه للعالمين»7

«و‌اي رسول ما تو را نفرستاديم مگر آنكه رحمت براي اهل جهان باشد»

«تبارك الذي نزل الفرقان علي عبده ليكون للعالمين نذيرا»8

«بزرگوار آن خداوندي است كه قرآن را بنده خاص خود نازل فرمود تا اهل عالم را متذكر و خدا ترس گرداند»

«ان الله اصطفي آدم و نوحاً و ال ابراهيم و ال عمران علي العالمين»9

«به حقيقت خدا برگزيد آدم و نوح و ال ابراهيم و آل عمران را بر جهانيان»

«هو الذي ارسل رسوله بالهدي و دين الحق ليظهره علي الدين كله...» 10

«او خدايي است كه رسول خدا را قرآن و دين حق به عالم فرستاد تا او را بر همه اديان غالب گرداند»

در آيات شريفه فوق به اين مطلب اشاره شده است كه پيامبر گرامي اسلام (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌و‌سلم) پيام قرآني خود را كه همان وحي الهي است با ويژگي ابديت براي تمام بشريت اعلام كرده است و آيات مزبور دلالت دارند بر فراگير جهان شمول نظام حقوقي اسلامي و اينكه رسالت پيامبر اكرم(صلي‌الله‌عليه‌وآله‌و‌سلم) جهاني و براي تمام انسانها است.

 

2- آياتي كه در آنها تشكيل جامعه جهاني بشارت داده شده است.

«و لقد كتبنا في الزبور من بعد الذكر ان الارض يرثها عبادي الصالحون»11

«و ما بعد از تورات در زبور داود نوشتيم كه البته بندگان صالح من وارث زمين خواهند شد»

«وعد الله الذين آمنوا منكم وعملو صالحات ليستخلفنكم في الارض كما استخلف الذين من قبلهم و ليمكنن لهم دينهم الذي ارتضي لهم و ليبد لنهم من بعد خوفهم امنا...»12

«و خدا به كساني كه از شما مؤمنان ايمان آرد و نيكوكار گردد وعده فرموده است كه در زمين خلافت دهد چنان كه امم صالح پيامبران سلف جانشين پيشينان خود شوند و علاوه بر خلافت دين پسنديده آنان را بر همه اديان تمكن و تسلط عطا كند و بر همه مؤمنان پس از خوف و انديشه از دشمنان ايمني كامل دهد.»

«يا ايها الذين آمنوا ادخلوا في السلم كافه و لاتتبعوا خطوات الشيطان»13

«اي اهل ايمان همه متفقاً نسبت به اوامر خدا در مقام تسليم درآييد و از دسيسه‌هاي تفرقه‌آور شيطان پيروي نكنيد»

«يا اهل الكتاب تعالوا الي كلمه سواء بيننا و بينكم الانعبد الا الله و لانشرك به شيئا»14

«بگو‌اي اهل كتاب بياييد از آن كلمه حق كه ميان ما و شما يكسان است پيروي كنيد و بجز خداي يكتا هيچ كس را نپرستيم و چيزي را با او شريك قرار ندهيم»

 

3- آياتي كه متضمن مثلهاي قرآن است

مرحوم طبرسي به هنگام بحث از «ضرب الامثال» قرآن وبيان فلسفه آن مي‌‌گويد «و ضرب الامثال انما هو جعلها لتسير في البلاد» (مجمع البيان، ج1، ص133).

ايشان معتقد است كه تأكيد بر سير و انتقال فرهنگ قرآني بر سرزمين‌ها و به عبارت امروزي جهاني شدن آن است خود قرآن نيز مي‌‌فرمايد: «و لقد ضربنا للناس في هذا القرآن من كل مثل»15 كه اين خود مؤيد اعجاز قرآن در زمينه علوم و معارف آن است.

 

4- آيه 13 سوره حجرات كه مي‌‌فرمايد:

«يا ايها الناس انا خلقناكم من ذكر و انثي و جعلناكم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان اكرمكم عندالله اتقيكم»

«اي مردم ما شما را نخست از مرد و زني آفريديم و آنگاه شعبه‌هاي بسيار و فرق مختلف گردانيديم تا يكديگر را بشناسيم همانا گرامي‌ترين شما نزد خدا با تقواترين شماست.»

كه در اين آيه اشاره شده به اينكه اولاً انسانها در اصل داراي جوهر و منشا واحدي هستند و اختلافات قومي زباني و نژادي عارضي و غيراصيل است ثانياً اين آيه با توجه به دو واژه «تعارفوا و اتقيكم» تكثر قومي و تمدني را براي افزايش معرفت انساني و حاصل شدن سعادت و رفاه جهاني معرفي مي‌‌كند.16

5- تمامي مواردي كه آيات قرآن با خطاب عام يا ايها الناس آغاز مي‌‌شود مي‌‌تواند شاهدي برجهاني بودن پيام قرآن باشد مانند آيه 21 سوره بقره، آيات 170 و 174 سوره نسا و آيات 23 و 57 و 104 و 108 سوره يونس.

 

ب) روايات

عموم مضامين قرآني از روايات نيز قابل برداشت است با مراجعه به احاديث و روايات بدست مي‌‌آيد كه پيام اسلام محدود به زمان و مكان خاص نيست بعنوان نمونه به يك فراز از نهج‌البلاغه اكتفا مي‌‌شود.

«اما بعد فان الله سبحانه بعث محمداً صلي الله عليه و آله نذيرا للعالمين»17

به نظر مي‌‌رسد حتي از رواياتي همچون «طلبوا العلم و لو بالصيّن» مي‌‌توان نگاه جهاني اسلام و تشويق مسلمانان به محدود نماندن در مرزهاي جغرافيايي خود را برداشت كرد.

 

ج) سيره نبوي

از سيره و سنت پيامبر كه در منابع تاريخي نقل شده است نيز نشانه‌هايي از نگاه جهاني آن حضرت دارد به خصوص ارسال نامه از سوي ايشان به سران قدرتهاي بزرگ جهاني و دعوت آنها به اسلام.

 

د) استدلال عقلي

افزون بر اين همه لازمه اعتقاد به خاتميت دين اسلام جهاني بودن اين دين است زيرا اگر قرار باشد از اين پس هيچ پيامبري مبعوث نشود دين اسلام بايد قابليت پاسخگويي به نيازهاي همه انسانها را در همه زمانها و همه مكانها داشته باشد يعني بايد دين اسلام هم از نظر زماني و هم از نظر مكاني فراگستر و جهاني باشد تا نياز هميشگي بشر به هدايت آسماني را برآورده سازد.

حاصل كلام آنكه آموزه‌هاي قرآني و روايي، سيره عملي پيامبر و استدلال عقلي بر جهاني بودن دين اسلام گواهي مي‌‌دهد و اينكه در آينده حكومت واحد جهاني اسلام تحقق خواهد يافت.

 

مبحث سوم: جامعة جهاني (آينده جهاني شدن)

جهاني شدن با هدف همبستگي و يكپارچگي جهاني به سمت تشكيل جامعه واحد جهاني در حركت است. راه و هدفي كه خيلي از متفكران و مصلحان جهان اعم از مسلمانان و غير مسلمانان آنرا مطرح و پيش‌بيني كرده‌اند و همواره بدنبال تحقق عيني و عملي اين مرحله از مراحل تكامل جامعه بشري بوده‌اند پرسش اين است كه جهاني شدن به مفهوم امروزي آن و با اصول ويژگيهايي كه دارد به كجا منتهي خواهد شد آيا ما به راستي شاهد شكل‌گيري جهاني پكپارچه و بدون مرز با ارزشهاي مشترك خواهيم بود.

در اينجا به بيان ديدگاه‌هاي مختلف در زمينه تشكيل جامعه جهاني و آينده فرآيند جهاني شدن مي‌‌پردازيم.

هانتينگتون در بدبينانه‌ترين تصويري كه از آينده ارائه مي‌‌دهد جهان را عرضه نزاع و برخورد تمدنها در نظر مي‌‌گيرد و معتقد به جنگ ميان تمدنها است كه در نهايت به غلبه و سيطره تمدن غرب خواهد انجاميد.

جميز روزه‌نا معتقد است كه ما در جهان كنوني شاهد دو گونه حركت متمركز‌گرا و گريز از مركز هستيم در حاليكه حركت تمركزگرا با تكيه برفرآيند جهاني شدن قصد دارد تا با گشودن مرزهاي محلي مجموعه‌اي از هنجارها و عادات مبتني بر منافع همگاني را در جوامع مختلف پايه‌گذاري كند.

حركت ديگري در قالب محلي‌گرايي و تفكرات ناسيوناليستي سعي دارد تا هويت و فرهنگ بومي و ملي خود را حفظ نموده و تعيين بيشتري به منافع ملي كشور بدهد البته وي در نهايت‌ واگرايي و محلي‌گرايي را در جهت انطباق با جهاني شدن ارزيابي مي‌‌كند. (مقدمه‌اي بر جهاني شدن، داود كياني)

از سوي ديگر برخي معتقدند كه از طريق زور و احقاق حق طبيعي نسل برتر يعني اطاعت نژادهاي ديگر از نژاد برتر به تشكيل جامعه جهاني نائل آيند از جمله گروهي كه داراي اينگونه تفكر بوده است حزب نازي آلمان به رهبري هيتلر است و جنگ جهاني اول و دوم تا حدود زيادي معلول همين فكر بوده است. (حقوق بين‌الملل اسلامي، ص113)

بعضي نيز معتقدند بشر از راه دانش نمي‌تواند به وحدت برسد زيرا سير طبيعي علم به طرف تفرقه است و ترجيح داده‌اند كه عشق به انسانها را به عنوان عامل وحدت ملتها معرفي كنند اگوست كنت جامعه شناس معروف فرانسوي طرفدار اين ديدگاه است (اسلام و حقوق بين‌المللي عمومي، ص298)

ماركسيسم معتقد است كه بيشتر از نزاعهاي جوامع بشري به سبب كمبود توليد و تأمين نشدن نيازها بصورت صحيح است بنابراين بشر بايد با بهره گرفتن از استعدادهاي فوق‌العاده خود و استفاده از نيروي كار كمبودها را مرتفع تا سرانجام به مرحله صلحي برسد كه در آغاز آفرينش داشته و زندگي جمعي همراه با تعاون و صلح اجتماعي است و ساير عوامل اختلاف برانگيز بايد به فراموشي سپرده شود. ماركسيسم معتقد است در نهايت امر نظام‌هاي سرمايه‌داري كنوني به جامعه بي‌طبقه و جامعه كمونيستي تبديل خواهد شد. هر چند كه هنوز پس از گذشت ساليان متوالي روياي تشكيل جامعه بي‌طبقه و بدون دولت جامعه عمل نپوشيده است. لنين اين پديده را اينگونه توجيه مي‌‌كند در انديشه ماركسي و انگلس انقلاب بايد در سطح جهاني عملي مي‌‌شد ولي چون در يك كشور معين اتحاد جماهير شوروي به وقوع پيوسته است. بورژوازي جهاني هم و غم خود را معطوف به درهم كوبيدن اين انقلاب كرده است. (حقوق اساسي و نهادهاي سياسي، ص175).

فرانسيس فوكوياما در يك ديدگاه متعارض نظريه پايان تاريخ را مطرح كرده كه همان تمدن غربي است. اين نظريه در واقع تمدن غرب و نظام سرمايه‌داري را پايان جهان بعد فروپاشي شوروي سابق معرفي و ترسيم مي‌‌كند: (جهاني شدن فرهنگ سياست، ص15)

عده‌اي ديگر از انديشمندان طرفدار جامعه جهاني و حكومت18 جهاني تأسيس فدراسيون را مد نظر دارند كه در آن يك قدرت مركزي وجود دارد و دولتهاي تشكيل دهنده آن بايستي بخشي از قدرت و اختيارات ويژه دولتي را به آن واگذار نمايند و بخش ديگر را براي خود نگه دارند يك قانون جهاني كه براي تمام اعضا و افراد قابل اجرا باشد بوسيله حكومت مركزي وضع مي‌‌شود.19 (فرهنگ روابط بين‌المللي، ص416) عده‌اي نيز به جاي پيشنهاد استقرار يك نظام فدرال جهاني تكامل تدريجي يك جامعه جهاني بر ارزش و اهداف مشترك را مقدمه لازمي براي ايجاد اين ساختار سياسي مي‌‌دانند اينها بدون اينكه پيشنهاد خاصي را مطرح كنند رسيدن به جامعه جهاني را به صورت طبيعي در سايه تكامل جامعه بشري و گسترش علم و تمدن و روابط اجتماعي وسيع‌تر ممكن دانسته‌اند. پيروان اديان و مكتبها عموماً براين عقيده بوده‌اند كه تشكيل جامعه جهاني در صورتي ممكن است كه همگان داراي عقيده و بينش واحدي كه همان عقيده و جهان‌بيني مخصوص خود آنان است باشند و وحدت عقيده را تنها راه رسيدن به جامعه واحد جهاني مي‌‌دانند (اسلام و حقوق بين‌الملل عمومي‌، ص299-300)

حال ببينيم ديدگاه و نظر اسلام در مورد ترسيم آينده جهان و تشكيل حكومت جهاني چيست؟ در بينش اسلامي همانند ساير اديان آرمان تشكيل حكومت جهاني وجود دارد ولي اين بدين معني نيست كه در دوران تحقق چنين آرماني ديگر ملتها و اقوام و يا آيين‌ها وجود خارجي نخواهد داشت به عبارت ديگر هر چند اسلام، تشكيل امت واحده جهاني اسلام را نويد داده وليكن آنرا منوط به از بين رفتن و نابودي ملتها و ساير اديان نمي‌كند.

بنابراين با استناد به آيات و روايات مي‌‌توان گفت كه تنها معيار تحقق جامعه جهاني از ديدگاه اسلام داشتن عقيده توحيدي است و نه وحدت عقيده‌ها.

در قرآن كريم چنين آمده است:

«اذ قال الله يا عيسي اني متوفيك و رافعك الي و مطهرك من الذين كفروا و جاعل الذين اتبعوك فوق الذين كفرو الي يوم القيامه...»20

«به يادآور وقتي كه خداوند فرمود ‌اي عيسي همانا من روح تو را قبض نموده و برآسمان بالا برم و تو را پاك و منزه از معاشرت كافران گردانم و پيروان تو را بر كافران تا روز قيامت برتري دهم»

از اين آيه به روشني استفاده مي‌‌شود كه آيين مسيح (عليه السلام) تا روز قيامت موجوديت خود را حفظ خواهد كرد و همانگونه كه بسياري از مفسران گفته‌اند اين امت برتري نسبي خودش را بر كفار براي هميشه حفظ مي‌‌كند. همچنين در آيات 7 و 8 سوره اسرا مي‌‌خوانيم:

«فاذا جاء و عدالاخره ليسوؤا وجوهكم و ليدخلوا المسجد كماد خلوه اول مره وليتبروا ما علوا تتبيراً عسي ربكم ان يرحمكم و ان عدتم عدنا و جعلنا جهنم للكافرين حصيراً»

«و آنگاه كه وقت انتقام ظلم ديگر شما فرارسيد اثر بيچارگي و خوف و اندوه و رخسار شما ظاهر شد و به مسجد بيت‌المقدس مانند بار اول درآيند و به هر چه رسند نابود سازند و به هر كسي تسلط يابند به سختي هلاك گردانند اميد است خدا به شما باز مهربان گردد و اگر به عصيان و ستمگري برگرديد ما هم به مجازات شما باز مي‌‌گرديم و جهنم را زندان كافران قرار داده‌ايم»

كه از مفهوم اين آيه شريفه كه سرنوشت يهود در آخر الزمان و مقارن ظهور مهدي (عج) سخن مي‌‌گويند چنين استنباط مي‌‌شود كه آيين يهود نيز همانند مسيحيت تا پايان جهان باقي خواهد ماند.

گذشته از آيات قرآن كريم هنگامي كه به سيره پيامبر (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌و‌سلم) و پيمانهاي متعددي كه با قبايل و گروه‌هاي مختلف برقرار ساخته است مراجعه كنيم به روشني خواهيم ديد كه پيامبر اكرم(صلي‌الله‌عليه‌وآله‌و‌سلم) در صدد نابودي مذاهب و حتي آداب و رسوم غيره نبوده است براي نمونه مي‌‌توان به پيمانهاي صلح پيامبر با يهوديان مدينه و نصاراي نجران مراجعه كرد.

از آنچه گفته شد به دست مي‌‌آيد كه اسلام حتي در زماني كه در اوج قدرت خويش است نيز در صدد از هم پاشيدگي و نابودي ملتها و تبديل آنها به امت واحد از نظر آداب و رسوم و ساير ويژگيها نبوده است و تنها معيار امت واحد از ديدگاه اسلام داشتن عقيده توحيدي است. به عبارت ديگر اسلام معتقد به جامعه جهاني با حفظ مليتهاي مختلف است نه حذف مليتهاي مختلف وضعيتي كه شبيه حكومت فدرال و فدراسيون مي‌‌باشد.

علامه مجلسي از امام صادق (عليه السلام) روايت كرده كه به ابوبصير فرمود:‌اي ابومحمد مثل اين است كه مي‌‌بينم حضرت قائم با فرزاندانش در مسجد سهله فرود آمده‌اند ابوبصير گفت قائم در مورد اهل ذمّه چگونه رفتار خواهد كرد امام پاسخ داد: همانگونه كه پيامبر (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌و‌سلم) با آنان صلح كرد مهدي نيز با آنها صلح مي‌‌كند و در دوران مهدي و حكومت اسلامي با قبول حاكميت اسلام و پرداخت ماليات جزيه زندگي مسالمت‌آميزي خواهند داشت. (بحارالانوار، ج52، ص376)

از آنچه بيان شده بدست مي‌‌آيد كه در ميان اديان تنها اسلام است كه براي وصول به صلح جهاني و حكومت جهاني وحدت عقيده را ضروري ندانسته بكله معتقد است با رسميت يافتن اصل توحيد و استفاده از نقاط مشترك و كلي اديان – كه همان اعتراف به توحيد و نفي شرك است – نيز وصول به اين مرحله از تكامل جامعه بشري ممكن است يعني تشكيل و استقرار حكومت جهاني اسلام كه يك امر تحقق يافتني و اجتناب‌ناپذير است.

 

مبحث چهارم: جهاني‌نگري در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران

در مقدمه قانون اساسي و همچنين اصل يازدهم آن با الهام از آيات قرآن كريم و مباني ديني موضوع جهان‌نگري مطرح گرديده است.

در مقدمه قانون اساسي جمهوري ايران آمده است:

«زمينه تداوم اين انقلاب را در داخل و خارج كشور فراهم مي‌‌كند بويژه در گسترش روابط بين‌المللي با ديگر جنبشهاي اسلامي و مردمي مي‌‌كوشد تا راه تشكيل امت واحد جهاني را هموار كند»

در اصل يازدهم قانون اساسي كشورمان نيز چنين مقرر شده است.

«به حكم آيه ان هذه امتكم امه واحده وانا ربكم فاعبدون»

همه مسلمانان يك امتند و دولت جمهوري اسلامي ايران موظف است سياست محلي خود را بر پايه ائتلاف و اتحاد ملل اسلامي قرار دهد و كوشش پيگير به عمل آورد تا وحدت سياسي اقتصادي و فرهنگي جهان اسلام را تحقق بخشد».

هر چند در اين اصل قانون اساسي وحدت مسلمانان جهان مورد توجه قرار گرفته ولي طبيعي است كه وحدت مسلمانان يكي از گامهاي مؤثر براي نيل به وحدت بشريت است با اين همه آيه مورد استفاده در اين اصل طبق تفسير الميزان وحدت نوع انساني را منظور داشته است نه فقط وحدت مسلمانان را. (الميزان في تفسير القرآن، ج14، ص322)

 

مبحث پنجم: وظيفه ما در مقابل پيامدهاي فرهنگي جهاني شدن

پس از اينكه جهاني شدن و موضع اسلام در قبال آن را مورد بررسي قرار داديم نوبت به اين پرسش مهم و اساسي مي‌‌رسد كه در مواجهه با امواج پديده جهاني شدن به مفهوم امروزي آن، وظيفه ما مسلمانان چيست؟

مسئله اينجاست كه به قول برخي از متفكران، جهاني شدن يك گزينه انتخابي نيست بلكه كارواني است كه همزمان در همه شاهره‌هاي دنيا به سرعت در حال حركت است و كشورها نيز توان متوقف كردن آنرا ندارند. (جهاني شدن فرهنگ و سياست، ص14)

حال با اذعان به اين حقيقت رسالت و مسئوليت ما به عنوان مردم مسلمان وحكومت ما به عنوان حكومت اسلامي چه خواهد بود؟ به طور كلي بايد گفت در مواجهه با پديده جهاني شدن ما بايد ضمن تلاش براي جهاني ساختن اسلام و تحقق عملي اصل يازدهم قانون اساسي و بهره‌گيري از پيامدهاي مثبت جهاني شدن به سمت پيشرفت و تكامل حركت كنيم و بتوانيم با تأكيد بر غناي فرهنگ ديني و ملي خود از خطرات و آفات اين پديده مصون بمانيم آنچه مسلم است اين واقعيت انكارناپذير است كه دين اسلام با ارزشها و آرمانهاي متعالي خود غناي لازم براي رويارويي با اينگونه پديده‌ها را دارد.

به تعبير ديگر موج جهاني شدن در حال فراگيري تمام كشورهاي جهان است و راه نجات از غرق شدن در امواج سهمگين آن شنا در جهت مخالف و يا سپردن خويش در دست تقدير نيست بلكه ساختن كشتي مستحكمي است تا بتوانيم به راحتي از اين امواج بهره گرفته و به سمت پيشرفت و ساحل ارتقا حركت كنيم.

در اين رابطه قرآن كريم سه راهكار عملي را به ما پيشنهاد مي‌‌دهد.

اول اينكه: قرآن مسلمانان را به تحصيل معرفت و آگاهي همه جانبه دعوت مي‌‌كند.

در آيات 36-37 سوره اسرا خداوند مي‌‌فرمايد:

«ولا تقف ما ليس لك به علم ان السمع و البصر و الفواد كل اولئك كان عنه مسئولا»

«و چيزي را كه به آن علم نداري دنبال و تبعيت نكن زيرا گوش و چشم و قلب همه مورد پرسش واقع خواهند شد.»

قرآن كريم به نوع انسان توصيه مي‌‌كند كه در عرصه تبادل فرهنگها و انديشه‌ها و باورها و افكار (استماع قول) از قبول كوركورانه آن پرهيز كنيم و به سخناني گوش فرا دارند كه نداهاي توحيدي داشته باشد.

توصية دوم قرآن به گزينش احسن است. در آيات 17-18 سوره زمر آمده است:

«والذين اجتنبوا الطاغوت ان يعبدوها و انا بوا الي الله لهم البشري فبشر عباد الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه اولئك الذين هدا هم الله و اولئك هم اولو الالباب»

«و آنان كه خود را از طاغوت به دور مي‌‌دارند تا مبادا بپرستند و به سوي خدا بازگشتند آنان را مژده باد پس بشارت ده به آن بندگان كه به سخن گوش فرا مي‌‌دهند و بهترين آن را پيروي مي‌‌كنند اينانند كه خداي ايشان هدايت نموده و اينانند همان خردمندان.»

كه در اين آيه توصيه قرآن به قدرت گزينشي انسان و پرهيز او در پذيرش هويتهاي غيرواقعي و مجازي است كه با فطرت بشري و علت غائي ديني منافات و تعارض دارند و دستور و توصيه ديگر قرآن كريم حفظ اصالت دين است.

«يا ايها الذين امنوا لا تتخذوا الذين اتخذوا دينكم هزوا و لعبا من الذين اوتوا الكتاب من قبلكم و الكفار اوليا و اتقوا الله ان كنتم مؤمنين»21

«اي اهل ايمان با آن گروه از اهل كتاب و كافران كه دين شما را به استهزا و بازيچه گرفتند دوستي مكنيد و از خدا بترسيد اگر به او ايمان آورده‌ايد»

«يا ايها الذين امنوا لاتتخذوا عدوي و عدوكم اوليا...»22

«اي كساني كه به خدا ايمان آورده‌ايد نبايد كافران را كه دشمن من و شمايند اولياي خود قرار دهيد»

«و لا تركنوا الي الذين ظلموا... »23

«به كساني كه ظلم مي‌‌كنند با اطمينان و اعتماد روي مبريد»

از اين آيات نوراني قرآن و ديگر آيات نتيجه حاصل مي‌‌شود كه هر چند اسلام داشتن رابطه با بيگانگان را نهي نمي‌كند بلكه مسلمانان را به داشتن رفتاري منصفانه و نيك با آنها توصيه مي‌‌كند (آيات 9 الي 17 سوره ممتحنه و آيه 34 سوره فصلت و آيه 108 سوره انعام) ولي شرايط و حدودي را مقرر نموده است داشتن رابطه دوستانه با ملتهاي ديگر مجاز است مشروط به اينكه اصالت دين حفظ شود و راه براي سيطره و نفوذ غيرمسلمانان بر مسلمانان وجود نيايد و اين رابطه منجر به دوستي يك جانبه، اطاعت و دنباله روي از بيگانگان، احساس پشت‌گرمي و اطمينان و بالاخره خودباختگي و پذيرش ولايت آنان نگردد.

 

نتيجه‌گيري

آنچه در اين نوشتار آمده تلاش فكري براي الهام‌پذيري از معارف ديني بويژه قرآن كريم در چگونگي استخراج نكاتي پيرامون پديده جهاني شدن بود، كه در اين راستا مفهوم جهاني شدن و اصول و پيامدهاي آن بويژه نسبت به فرهنگ ديني و ملي مورد بررسي قرار گرفت.

در مبحث دوم به بيان موضع اسلام پيرامون پديده جهاني شدن اشاره گرديد و گفته شد اسلام به جهت هويت جهاني داشتن منافاتي با پديده جهاني شدن ندارد ولي جهاني شدن از منظر اسلام به معناي حاكميت يافتن اسلام بر جهان و جهانيان مي‌‌باشد.

در مبحث سوم نظرات مختلف انديشمندان راجع به جامعه جهاني و راههاي نيل به آن بازگو شد و گفتيم كه اسلام معيار تحقق جامعه واحد جهاني را عقيده توحيدي با حفظ مليتهاي مختلف مي‌‌داند و در پايان شيوه تعامل و مواجهه با پديده جهاني شدن مورد بررسي و بحث قرار داده شد و نتيجه گرفتيم كه وظيفه مسلمانان و حكومت‌هاي اسلامي حفظ اصالت دين و پرهيز از خودباختگي و حفظ هويت ديني و ملي است و در برابر امواج عصر جهاني شدن و انفجار اطلاعات وظيفه همه انسانها يكي تلاش براي كسب آگاهي و ديگري گزينش و انتخاب احسن خواهد بود. اين دو نكته انسان معاصر را در برخورد با پديده جهاني شدن ياري مي‌‌رساند و به او حق حاكميت بر سرنوشت خويش در همه زمينه‌ها‌ي اقتصادي سياسي و فرهنگي خواهد داد.ن/نصراللهی

مطالبی در مورد روح که آیا روح وجود دارد(جهت اطلاع دوست عزیزم یاقوت سبز (مستعار)

در تابستان سال ۱۹۹۱ پم رینولدز متوجه وجود تورم و برجستگى در شریان مغزش شد. رابرت اسپتزلر مدیر انستیتو مغز و اعصاب فونیكس به مادر سه بچه آتلانتایى گفت كه ممكن است در حین عمل جراحى قلب او از كار بیفتد و نیز در طول مدت عمل فعالیت مغز او نیز متوقف شود و با وجود استفاده از كلیه امكانات كلینیكى ممكن است او به مدت یك ساعت بمیرد. هنگام بیهوشى رینولدز زیر دستگاهى قرار داشت كه صدایى شبیه به كلیك را در گوش او وارد مى كرد، به جهت مطلع شدن از فعالیت ساقه مغز او (ساقه مغز در كنترل شنوایى و سایر اعمال غیرارادى نقش دارد.) علاوه بر این دستگاهى ضربان قلب و تنفس و درجه حرارت و سایر علائم حیاتى او را كنترل مى كرد. همان طور كه اسپتزلر مغز او را باز مى كرد، اتفاقى افتاد كه هرگز در پیچیده ترین مانیتورها نیز اتفاق نیفتاده، رینولدز احساس كرد كه از جسم خودش خارج شده. او در فرصتى مناسب از بالاى شانه هاى اسپتزلر به پایین و به عمل جراحى نگاه كرد. اسپتزلر را دید كه چیزى شبیه به یك مسواك برقى در دست دارد. یك صداى زنانه گفت كه جریان خون بیمار بسیار ضعیف است و این طور به نظرش رسید كه آنها مى خواهند كشاله ران او را عمل كنند. رینولدز فكر كرد كه این نمى تواند صحت داشته باشد. این یك عمل جراحى مغز بود. با وجودى كه چشم ها و گوش هایش كاملاً بسته بودند، همه كارهایى را كه روى جمجمه اش انجام مى شد، مى دید و آنچه كه او درك مى كرد واقعاً اتفاق مى افتاد، در واقع چاقوى جراحى واقعاً شبیه یك مسواك برقى بود. در حقیقت جراحان روى كشاله ران او هم كار مى كردند. او به دستگاهى كه فعالیت قلب و شش ها را كنترل مى كرد، وصل بود. در اینجا جراح دستور داد كه كار را متوقف كنند. جهت خارج كردن خون از بدنش همه خون او را از بدنش خارج كردند و حیات پیكر او را ترك كرد. او خودش را دید كه از تونلى عبور مى كند و به طرف نورى مى رود. در انتهاى تونل او اقوام و آشنایان فوت شده از جمله مادربزرگش را كه سالیان زیادى بود درگذشته بود، دید. به نظر مى رسید زمان متوقف شده. سپس ملكى روح او را به بدنش بازگرداند و او را راهنمایى كرد كه برگردد و این مثل رها شدن در یك استخر آب یخ بود. پس از بازگشت به حیات رینولدز همه چیز را به اسپتزلر گفت. همه چیزهایى را كه دیده و تجربه كرده بود و اسپتزلر به او گفت تجربه شما خارج از تخصص من است و بعد از ۱۲سال هنوز اسپتزلر نمى دانست آن حالت را چگونه توجیه كند

 حقیقت یا توهم

امروزه پیشرفت هاى پزشكى به پزشكان اجازه مى دهد افرادى را كه در زمان هاى گذشته به طور غیرقابل برگشتى ممكن بود، بمیرند، به زندگى برگردانند. در حقیقت این علم عملاً مرز آنچه را كه مرگ مى نامیم، عقب رانده. هیچ كس نتوانسته آمار افرادى كه داستانى نظیر داستان رینولدز (تجربه خروج از جسم)، سفر به داخل تونل و مواجه شدن با فرشتگان یا جدا شدن از مرحومان و افراد مورد علاقه شان دارند را بیان كند. این حقیقت قابل توجه به نام NDE یا «تجربه نزدیك به مرگ» نامگذارى شده است. ابتدا تقریباً همه پزشكان چنین گزارش هایى را رد مى كردند و توضیحات علمى و پزشكى آنها آن حالت را به هم ریختگى عصبى كه از تغییرات به وجود آمده، هنگام مرگ مغزى منتج مى شد، مى دانستند. با وجود این به هم ریختگى عصبى فقط در صورتى كه بنا به دلایلى مغز بعضى از كارایى هایش را حفظ كند، مى تواند اتفاق بیفتد و توضیحى در این خصوص وجود داشت. در یك مسیر مستقیم مغز مى تواند مانند كامپیوترى باشد كه منابع تغذیه ها و آى سى هاى آن را جدا كرده باشند، لذا نمى تواند توهم داشته باشد و اصلاً نمى تواند كارى انجام دهد و همان گونه كه شروع زندگى هوشیارانه را نمى توان مشخص كرد، در مورد پایان زندگى نیز چنین است. مشخص كردن زمان دقیق مرگ معلوم نیست. در حقیقت از نظر پزشكى و علمى غیرممكن است. میشل سابوم كاردیولوژیست مى گوید كه این طور به نظر مى رسید كه زمان مرگ یك لحظه واحد در زمان است، ولى حالا این طور به نظر مى رسد كه مرگ یك پدیده مرحله اى است نه یك لحظه منفرد در زمان. ما نیاز به چیزى جهت ادامه كار داریم، همانگونه كه جامعه ما از عوامل اجتماعى و قانونى متنوعى تشكیل شده كه نهایت را مشخص مى كند در اینجا نیز مواردى وجود دارد كه با آنها بیشتر آشنایى داریم

 مرگ كلینیكى

تنفس و ضربان قلب متوقف شده اند، شخص ممكن است هنوز قادر به ادامه زندگى توسط دستگاه احیاى قلب و ریه یا وسایل دیگر باشد. مرگ كلینیكى بستگى به این دارد كه علائم حیاتى تحت چه شرایطى متوقف شده اند و چرا؟ مرگ مغزى فعالیت بخش پایینى یا ساقه مغز كه اعمال غیرارادى و اتوماتیكى بدن را اداره و كنترل مى كند متوقف مى شود و شخص فقط با كمك دستگاه حفظ حیات احیاى قلب و ریه مى تواند به زندگى خود ادامه دهد. اظهارنظرها در خصوص طول زمان یا دوره اى كه ساقه مغز غیر فعال بوده تا زمانى كه فرد به طور طبیعى مرگ را دریابد متفاوت است

 مرگ بخش بالایى مغز

ساقه مغز هنوز فعال است، قلب، شش ها و سیستم هاضمه كار مى كنند ولى بخش احساس كردن و فكر كردن مغز از فعالیت باز ایستاده، در اینجا این امكان وجود دارد كه بدن با دستگاه CPR براى مدتى طولانى نیز فعالیت داشته باشد

 مرگ تمامى مغز یا مرگ مغزى كامل

هم بخش پایینى و هم بخش بالایى مغز از كار افتاده و فعالیتش متوقف مى شود گویى به اندازه كافى درهم آمیختگى نداشته اند. بعضى از رهبران روحانى و كارشناسان و صاحب نظران مختلف سئوال مى كنند كه آیا روح در هنگام مواجه شدن با یكى از موارد بالا جسم را ترك مى كند؟ تجسم هایى در حالت NDES یا «تجربه هاى نزدیك به مرگ» اتفاق مى افتد این در حالى است كه هیچ فعالیت مغزى جهت دریافت آنها وجود ندارد. دانشمندان و صاحب نظران الهیات و گروه مردم عادى براى دریافت پاسخى گرد آمده اند، در جریان تئورى هاى متداول علمى چنین تجربیاتى نمى تواند به سادگى رخ دهد. مرگ و هوشیارى كاملاً دقیق و بدون خطا هستند، در بحث مربوط به تجربه نزدیك به مرگ بعضى ها معتقدند كه علم باید به جهتى سوق داده شود كه جایى براى احتمال وجود روح باز كند. عده اى هنوز بدبین اند. من از محقق بریتانیایى سوزان بلك مور كه داراى مدرك دكترا است سئوال كردم، آنچه كه او در خصوص پم رینولدز بیان مى كند این است كه او مى گوید اگر آنچه كه شما شرح دادید درست باشد همه علوم مى بایست مجدداً بازنویسى شوند. به هر حال بلك مور مى گوید اطلاعات و آمار دقیق نیستند. او پس از حدود سى سال تحقیق در خصوص مسائل غیرعادى و غیرمتداول مى گوید من فقط مى توانم بگویم كه موارد مانند یكدیگر نیستند. او در كتابى به نام من براى زیستن درخصوص تجربه هاى نزدیك به مرگ مى گوید: ظواهر این تجربیات نزدیك به مرگ به علاوه عبور از تونل و نیز خارج شدن از جسم مى تواند انگیزه و علت فیزیولوژیكى داشته باشد، مثلاً در حین جراحى مغز و تحت تاثیر بیهوشى عمومى بیماران گاهگاهى رویت چیز هایى از دورنماى یك تجربه خارج از جسم بودن را گزارش مى دهند. سایرین تحت تاثیر LSD و تریاك، حشیش و قرص هاى آرام بخش و خواب آور و نیز در زمان استرس نظیر این موارد را بیان مى كنند. او معتقد است كه هنگام استفاده از مواد بالا مغز هیچ گونه عكس العملى ندارد. به عقیده او مى توان نتیجه گیرى كرد كه تجربه خروج از جسم و همه عوامل دیگر در تجربه هاى نزدیك به مرگ با مرگ مغزى شروع مى شوند و خاتمه مى یابند. كاردیولوژیست و محقق NDE (تجربه نزدیك به مرگ) میشل سابوم آنچه را كه رینولدز بیان كرده و دیده و شنیده با آنچه از یادداشت هاى اسپتزلر جراح او مقایسه مى كند درمى یابد در طول مدتى كه رینولدز تونل را تجربه مى كرده به هیچ وجه فعالیت مغزى نداشته مانند كامپیوترى كه قبلاً صحبتش شد و مغز او با كلیه توانایى هایش مرده بوده و یك مغز مرده نمى تواند خصوصیت دیگرى داشته باشد، نه مى تواند چیزى را ببیند و تصور كند و نه مى تواند عكس العملى نسبت به داروى بیهوشى یا سایر مخدرها داشته باشد. او تمام استانداردهاى كلینیكى مرگ را دارا بود. طبق اظهارات سابوم او خونى در بدنش نداشت و نیز كاملاً فاقد علائم حیاتى بود. بنابراین آیا این مرگ بود؟ و اگر این مرگ بود تجربه اى كه او در طول این مدت داشت چه بود؟

این من نیستم، فقط جسم من است

باربارا رومریك پزشك عمومى در فورت لادردیل فلا اولین بار با بیمارى كه داراى تجربه نزدیك به مرگ بود مواجه شد. در زمان رزیدنتى باربارا در سال هاى اولیه ۱۹۹۴. او با بیش از ۶۰۰ نفر مصاحبه داشته كه گزارشى از تجربه نزدیك به مرگ را داده اند و درخصوص آن نیز كتابى هم نوشته اند، گرچه نقطه نظر او با بسیارى از این افراد در زمینه پزشكى یكسان نیست، این مصاحبه ها او را به این نتیجه رساند كه چیزى وجود دارد كه پس از مرگ ما به زندگى اش ادامه مى دهد. او مى گوید در طول مدتى كه با این افراد مصاحبه داشتم آنها مى خواستند با سایر افرادى كه همین تجربیات را داشتند صحبت كنند. او در عوض شروع به حمایت از چنین افرادى كه یكى از گروه هاى بزرگ جهان هستند كرده و مى گوید مى خواستم داستان هایشان را بشنوم بنابراین در گردهمایى هایشان حاضر مى شدم. زوج هایى معمولى بیشتر زنان و مردان میانسالى بودند كه گرد آمده تا در تجربه اى كه براى بسیارى از آنها تناوب سفر روحى و زندگى بود سهیم شوم. رابرت میلهم مى گوید كه قلبش در اثر حمله قلبى از كار افتاد. «درد از بین رفته بود من روى جسم خودم معلق بودم و در حالى كه دراز كشیده بودم به خودم نگاه مى كردم كه رویم را مى پوشاندند.» پس از یك زندگى توام با خودخواهى اینك مرگ از من فرد بخشنده اى ساخته بود. آقاى كن امیك درخصوص یك NDE كه پس از یك واكنش آلرژى برایش پیش آمده مى گوید كه نفسش قطع شده و رنگش كبود شده. او مى گوید خودم را در آن حالت مى دیدم، مى توانستم بشنوم، حالاتى مثل ترس و آرامش را حس مى كردم. امیك مكث مى كند انگار كه دوباره آن حالت را تجربه مى كند. پس آن شىء كبود شده روى تخت كیست؟ آن منم. مى دانم كه منم. نگاه كردن به او مرا مى ترساند. اما واقعاً آن من نیستم، آن فقط جسم من است. این مطالب مداركى كه نشان بدهد آنها از نظر كلینیكى مرده بودند را به دست نمى دهند ولى نكته اى در كنار این مسئله وجود دارد. این یك تجربه نزدیك به مرگ است و این است كه آنها را جذب مى كند. رومر مى گوید اینگونه افراد از اینكه مى فهمند تنها و یا دیوانه نیستند آرامش پیدا مى كنند، داستان هاى آنها ممكن است توهمى به نظر برسد ولى اینقدرها هم غیرعادى نیستند. آنها داستان هاى برگرفته از NDES یا تجربیات نزدیك به مرگ را در سراسر جهان منعكس مى كنند

 مدارك جدید، نظریه هاى جدید

بسیارى از محققین پزشكى بر این عقیده اند كه تجربه هاى نزدیك به مرگ هنگامى كه مغز فعالیت كامل و كافى نداشته باشد اتفاق مى افتند. آنها مى گویند ممكن است این تجربیات باوركردنى باشند ولى نه به عنوان وجود زندگى پس از مرگ بلكه چیزى مثل خطور كردن به مغز و نیز معتقدند كه هوشیارى به تنهایى در مغز وجود ندارد. در نوشته اى كه در دسامبر ۲۰۰۱ در مجله پزشكى بریتانیایى به نام Lancet منتشر شد كاردیولوژیست هلندى به نام ون لومل مى نویسد مرد ۴۴ساله اى را كه دچار حمله قلبى شده بود با آمبولانسى به بیمارستان آورده و دكترها قلب او را با دستگاه شوك دهنده به كار انداختند. پرستارى دندان هاى مصنوعى بیمار را از دهان او جهت جاى دادن لوله تنفسى در گلوى بیمار خارج كرد. سپس مرد را به بخش مراقبت هاى ویژه بردند. یك هفته بعد مرد بیمار پرستارى را كه دندان هاى مصنوعى او را از دهانش خارج كرده بود دید و او را شناخت با اینكه در برخورد قبلى بیمار در حالت كما و مرگ كلینیكى بود. او به پرستار گفت شما دندان هاى مصنوعى مرا از دهانم خارج كردید و در ادامه به توضیح سایر جزئیات پرداخت و گفت كه جداشدن روح از بدنش را مشاهده كرد. در تحقیقى جهت بیان تفاوت تجربه هاى نزدیك به مرگ ون لومل و همكاران محققش با ۳۴۳ نفر كه دچار حمله هاى قلبى شده و زنده مانده بودند مصاحبه كردند. ۱۸ درصد از هوشیارى كامل خود صحبت كردند. ون لومل مى گوید این افراد همه چیز را به طور كامل از احساس خود و آرامش پرواز به مرحله تجربه نزدیك مرگ بیان كردند. متن چاپ شده محققان بریتانیایى در بیمارستان عمومى ساوتهمپتون در مجله «Resuscitation» به این نتایج اشاره مى كند كه ۱۱درصد از بیماران داراى حافظه كامل در دوره بیهوشى بوده اند. شش درصد از آنها پس از حمله قلبى به هوش آمدند و به زندگى بازگشتند و تجربه هاى نزدیك به مرگ خود را بازگو كردند. هم ون لومل و هم محققین بریتانیایى بر این باورند كه این یافته ها بیانگر این مسئله است كه هوشیارى مى تواند در صورت فقدان فعالیت مغز نیز وجود داشته باشد. «شما مى توانید مغز را با یك دستگاه تلویزیون مقایسه كنید.» او مى گوید: «برنامه تلویزیونى در دستگاه تلویزیون شما نیست.» پس هوشیارى كجا است؟ آیا در تك تك سلول هاى بدن است؟ ون لومل مى گوید من فكر مى كنم كه چنین باشد. «ما مى دانیم كه روزانه ۵۰ میلیون سلول مى میرند.» او به این مسئله اشاره مى كند كه این نابودى در مقیاس بالا به این معنى است كه تقریباً همه سلول هاى تشكیل دهنده وجود من و شما نو و جدید هستند در صورتى كه ما نسبت به آنچه همیشه بوده ایم تغییرى را احساس نمى كنیم. براى ون لومل مسئله به این صورت ادامه مى یابد كه باید «نوعى ارتباط بین سلول هاى ما وجود داشته باشد» یا به عبارت دیگر همه سلول هاى ما نه فقط سلول هاى مغزى بلكه تریلیون سلول دیگر كه در ماهیچه ها، استخوان بندى، روده و احشا، پوست و خون وجود دارند «به طریق شبكه مانندى با هم تبادل اطلاعات یا گفت وگو دارند» در نتیجه ما تجربیاتمان را فعالانه حفظ كرده حتى در زمانى كه بیلیون سلول تشكیل دهنده بدن ما از بین رفته و بیلیون سلول دیگر جاى آنها را مى گیرند. پس در این صورت همه سلول ها هنگام مرگ مغزى نیز زنده اند و مى توانند از طریق ذهن از مسائل به نحو غیرقابل توضیحى آگاه شوند. عقاید و پیشنهادات ممكن است ما را از مراحل توضیحى تجربه هاى نزدیك به مرگ دور كند مثل دلایل محكم زندگى پس از مرگ ولى آنها افق هاى جذاب خودشان را دارند. پس این به چه معنى است اگر ذهن انسان پس از مرگ مغزى فعالیت داشته باشد آیا باید در مورد بازگشت پس از مرگ مغزى بازنگرى داشته باشیم. تجربه هاى نزدیك به مرگ ما را وادار مى سازند كه مجدداً سئوالاتى را كه فكر مى كردیم پاسخشان را مى دانیم امتحان كنیم. مرگ چیست؟ هوشیارى كجا است؟ و آیا علم مى تواند روح را بیابد؟

برای ابینکه بهتر به واقیات نزدیک بشویم به فلسفعه وجودی روح نگاهی اجمالی می اندازیم.

روح نيرويي است سيال كه در تمامي موجودات( و حتي در اجسام) وجودداشته و همه جا را احاطه كرده  و همواره حركت عوالم را كنترل مي كند.خداوند و خالق هستي از ابتدا نيروي واحدي را مقرر  كرده تا نظام حقيقي موجودات و تجلي وجودي كائنات با آن قوام يابند. زيرا درذرات هستي تضاد وجود ندارد بلكه همگي با وحدت وبا يك هدف غايي در حركتند.منتهي هريك به فراخور حال خود عمل مي كنند. اگر نيروگاههاي انرژي را ديده باشي متوجه شده اي كه  دائما در حال توليد مقادير عظيمي انرژي هستند كه دستگاهها بنا به فراخور نياز از آن تغذيه مي كنند.نمونه ديگر آن قلب انسان است و اجزاء ريز و درشت بدن كه از خون  قلب تغذيه مي كنند.

تمام موجودات نيز در نظام آفرينش در عين تنوع، يك منشاء و منبع اصلي دارندو همه از يك مركز كل نشات و نيرو مي گيرند. طبيعت چيزي جز روح نيست وقوانين آن نيز همه از قوانين روح پيروي مي كنند. تمامي دستاوردهاي  مادي را كه از حيوان و نبات و جماد مشاهده مي كني چيزي جز پوشش هاي خارجي كه روح را درون خود جاي مي دهند نيستند.مي توان گفت كه روح، حقيقت بشر است.اين روح است كه باعث حفظ تركيب جسماني مي شود وآن را با نيروي حيات تغذيه مي كند. هنگامي كه جسد از وجود اين نيروي عظيم تهي مي شود، بتدريج تراكم، اجتماع و تركيب خودرا از دست داده و تجزيه مي گردد تا مجددا براي تشكيل و ساخت اجسام ديگر بكاررود.روح نسبت  به ساير موجودات عالم برتري دارد.زيرا به گونه اي تقويت شده و رشد يافته كه هيچ موجودديگري در جهان از چنين عظمتي برخوردار نبوده و نيست.

·        چراروح وقتي مي تواند با ارواح  و جهان برتر ارتباط برقراركند كه از جسدش خارج شده باشد؟

_  زيرا طول موج روح حتي از طول موج نور هم بيشتر است. به همين دليل حواس بشر از مشاهده امواج بالا تر ناتوان است مگر در بعضي مواقع ويا توسط افرادي خاص. زيرا مي توانند ارتعاشات امواج خودرا تاسطح امواج اثيري بالا ببرند.اين عمل در باره ارواح به صورت معكوس انجام مي  شود. بدين معني كه براي برقراري ارتباط با ارواح سطوح پائين تر از خود، بايد ارتعاش امواجشان را تا سطح مربوطه تنزل دهند.حيوانات از اين مساله مبرا هستند آنها مي توانند ارتعاشات پايين و بالا را تشخيص داده و حضور ارواح و  وقوع پيامدهاي ناگوار طبيعي را پيشاپيش حس كرده و نسبت به ميزان آن عكس العمل نشان دهند.

سپس درباره اجزاي تشكيل دهنده امواج و ارتباطشان با انسان و دوجهان فيزيكي و برتر چنين گفت:

_ امواج از ارتعاشات و حركات همه موجودات جهان مادي يا اثيري بوجود مي آيند. هر موج طول معين و مشخصي دارد.رنگها، عطرها، اصوات و امواج مغناطيسي نيز طول موجي مختص  به خودوشدت و ضعف ارتعاش هريك از امواج بستگي به رقت و غلظت آنها دارد. مواد هر قدر رقيق تر و شفاف تر باشند، سرعت و ارتعاشاتشان بيشتر است. مثلا گازها سريع ترين  حركت و ارتعاش رادارند.عطر نيز نوعي گاز است كه تاثيري عجيب دارد.

انسان داراي دو نوع ارتعاش است كه يكي با جسد و ديگري با روح مرتبط است. در طول زندگي دنيوي اين دو ارتعاش به هم هم سطح و با طول موجي يكسان عمل مي كنند.مثلا 100 به  100 درحاليكه هنگام وقوع مرگ ، ارتعاش و طول موج روح افزايش يافته و مثل سفينه مه نشين  كه از سفينه مادر جدا مي شود از جسد فاصله گرفته به شكلي ديگربه راه خود ادامه مي دهد.هرچه زمان بگذرد سرعت  وارتعاشات روح بيشتر و بيشتر مي شود. اين وضعيت و روند ارتعاش در جسد  بصورت معكوس عمل كرده و خاموش مي شود.

گرچه همه شما كم و بيش با امواج راديويي آشنايي داريد اما كه كمتر كسي راجع به امواج روحي  كه بمراتب از مهمترين و عالي ترين نوع ا مواج  است آگاهي دارد. حتما بااشعه هاي ماوراء بنفش و مادون قرمز آشنا هستي. در اينجا مي خواهم از يك اشعه ديگر حرف بزنم. اشعه اي بنام « هاله» يا شعله حيات .

هنگامي كه  نسبت به كسي علاقه شديدي پيدا مي كنيد نوعي تغيير در شما بوجود مي آيد. در حقيقت  اشراق شما زيادتر مي گردد. اين همان هاله يا شعله حيات است كه در وجودتان به حركت و غليان در مي آيد.تشعشع و نورانيت هاله هنگامي از زمان ديگر بيشتر و شعله ورتر مي گردد كه علاقه و محبت بين دونفر دوجانبه باشد و هردو عاشق  هم باشند.انسان اسم اين وضعيت هاله را عشق گذاشته است.هاله حالتهاي مختلف و خاصي دارد. مثلا شما براي اولين بار درزندگي خود با فردي در مكاني روبرو مي شويد. در اولين برخورد حس خاصي به شما مي گويد اين شخص چقدر دوست داشتني است.خودتان هم نميدانيد چرا اما حس مهر و محبتي از او در وهله اول در دلتان مي افتد. اين همان خاصيت هاله است كه در وجود شما شعله ور شده. ن/ نصراللهی